شیعه علی (ع) حق است
 اس ام اس به امام زمان

سر راهت در انتظارم 

برده هجرت صبر و قرارم 

جز ظهورت اي گل زهرا 

به خدا حاجتي ندارم

کجايى اى هميشه پيدا از پس ابرهاى غيبت

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در چهارشنبه 21 خرداد1393  |
 السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی
ديروز

لباس رزم ،فانسقه، پوتين، اسلحه

و امروز

لباس رزمم حيا و حجاب است و قلم ...

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در چهارشنبه 21 خرداد1393  |
 وصیت نامه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

اگر تنها به چند جمله پایانی از بانو صدیقه کبری سلام الله علیها توجه کنیم اوج مظلومیت آن بانوی بزرگوار کاملا مشهود است.

 حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در آخرین وصایای خود به امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند:

به نام خداوند بخشنده مهربان

این وصیت نامه فاطمه (سلام الله علیها) دختر رسول خداست درحالی وصیت می کند که شهادت می دهد خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد (صلی الله علیه واله) بنده و پیامبر اوست بهشت حق است و آتش جهنم حق و روز قیامت فرا خواهد رسید و شکی در آن نیست و خداوند مردگان را از قبور زنده کرده و ارد محشر می کند
ای علی!من فاطمه (سلام الله علیها) دختر محمد (صلی الله علیه واله) هستم خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت برای تو باشم ، تو از دیگران بر من سزاوارتریتو حنوط و غسل و کفن کردن مرا به عهده گیر ، و در شب به انجام رسان ، وشب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن کن و هیچکس را اطلاع مده شما را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام می فرستم.

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در دوشنبه 5 فروردین1392  |
 یا ضامن آهو
بر از شهادت خویش به اباصلت
اباصلت هروی می گوید:
من در خدمت حضرت رضا علیه السلام بودم. به من فرمود:« ای اباصلت! داخل این قبّه ای که قبر هارون است، برو و از چهار طرف آن کمی خاک بردار و بیاور.»
من رفتم و خاک ها را آوردم.
امام خاک‌ها را بویید و فرمود:« می‌خواهند مرا پشت سر هارون دفن کنند، ولی در آنجا سنگی ظاهر می شود که اگر همه کلنگ‌های خراسان را بیاورند، نمی توانند آن را بکَنند.» و این سخن را در مورد بالای سر و پایین پای هارون فرمود.
بعد وقتی خاک پیش روی هارون یعنی طرف قبله هارون را بویید، فرمود:« این خاک، جایگاه قبر من است. ای اباصلت، وقتی قبر من ظاهر شد، رطوبتی پیدا می شود. من دعایی به تو تعلیم می کنم. آن را بخوان. قبر پر از آب می شود. در آن آب ماهی های کوچکی ظاهر می شوند. این نان را که به تو می دهم برای آنها خرد کن. آنها نان را می خورند. سپس ماهی بزرگی ظاهر می شود و تمام آن ماهی های کوچک را می بلعد و بعد غایب می شود. در آن هنگام دست خود را روی آب بگذار و این دعا را که به تو می‌آموزم بخوان. همه‌ی آب‌ها فرو می روند. همه‌ی این کارها را در حضور مأمون انجام ده.»
سپس فرمود:« ای اباصلت! من فردا نزد این مرد فاجر و تبهکار می روم. وقتی از نزد او خارج شدم، اگر سرم با عبایم پوشانده بودم، دیگر با من حرف نزن و بدان که مرا مسموم کرده است.»

مسموم شدن امام با انگور
فردا صبح، امام در محراب خود به انتظار نشست. بعد از مدتی مأمون غلامش را فرستاد که امام را نزد او ببرد. امام به مجلس مأمون رفت و من هم به دنبالش بودم. در جلوی او طبقی از خرما و انواع میوه بود. خود مأمون خوشه ای از انگور به دست داشت که تعدادی از آن را خورده و مقداری باقی مانده بود.
با دیدن امام، برخاست و او را در آغوش کشید و پیشانی اش را بوسید و کنار خود نشاند. سپس آن خوشه انگور را به امام تعارف کرد و گفت:« من از این انگور بهتر ندیده ام.»
امام فرمود:« چه بسا انگورهای بهشتی بهتر باشد.»
مأمون گفت:« از این انگور میل کنید.»
امام فرمود:« مرا معذور بدار.»
مأمون گفت:« هیچ چاره ای ندارید. مگر می خواهید ما را متهم کنید؟ نه. حتماً بخورید.» سپس خودش خوشه انگور را برداشت و از آن خورد و آن را به دست امام داد.
امام سه دانه خورد و بقیه اش را زمین گذاشت و فوراً برخاست.
مأمون پرسید:« کجا می روید؟»
فرمود:« همان جا که مرا فرستادی.»
سپس عبایش را به سر انداخت و به خانه رفت و به من فرمود:« در را ببند.»
سپس در بستر افتاد.

حضور امام جواد بر بالین پدر در لحظه شهادت
من در وسط خانه محزون و ناراحت ایستاده بودم که ناگهان دیدم جوانی بسیار زیبا پیش رویم ایستاده که شبیه ترین کس به حضرت رضا علیه السلام است.
جلو رفتم و عرض کردم:« از کجا داخل شدید؟ درها که بسته بود.»
فرمود:« آن کس که مرا از مدینه تا اینجا آورد، از در بسته هم وارد کرد.»
پرسیدم:« شما کیستید؟»
فرمود:« من حجّت خدا بر تو هستم، ای اباصلت! من محمد بن علی الجواد هستم.»
سپس به طرف پدر گرامیش رفت و فرمود:« تو هم داخل شو!»
تا چشم مبارک حضرت رضا علیه السلام به فرزندش افتاد، او را در آغوش کشید و پیشانی‌اش را بوسید.
حضرت جواد علیه السلام خود را روی بدن امام رضا انداخت و او را بوسید. سپس آهسته شروع کردند به گفتگو که من چیزی نشنیدم. اسراری بین آن پدر و پسر گذشت تا زمانی که روح ملکوتی امام رضا علیه السلام به عالم قدس پر کشید.

تغسیل امام به دست امام جواد علیه السلام
امام جواد علیه السلام فرمود: ای اباصلت! برو از داخل آن تخت و لوازم غسل و آب را بیاور.»
گفتم:« آنجا چنین وسایلی نیست.»
فرمود:« هر چه می گویم، بکن!»
من داخل خزانه شدم و دیدم بله، همه چیز هست. آنها را آوردم و دامن خود را به کمر زدم تا در غسل امام کمک کنم.
حضرت جواد فرمود:« ای اباصلت! کنار برو. کسی که به من کمک می کند غیر از توست.» سپس پدر عزیزش را غسل داد. بعد فرمود:« داخل خزانه زنبیلی است که در آن کفن و حنوط است. آنها را بیاور.»
من رفتم و زنبیلی دیدم که تا به حال ندیده بودم. کفن و حنوط کافور را آوردم.
حضرت جواد پدرش را کفن کرد و نماز خواند و باز فرمود:« تابوت را بیاور.»
عرض کردم:« از نجاری؟»
فرمود:« در خزانه تابوت هست.»
داخل شدم. دیدم تابوتی آماده است. آن را آوردم.
امام جواد، پدرش را داخل تابوت گذاشت و سپس به نماز ایستاد.

پرواز تابوت به سوی آسمان
هنوز نمازش تمام نشده بود که ناگهان دیدم سقف شکافته شد و تابوت از آن شکاف به طرف آسمان رفت. گفتم:« یا ابن رسول الله! الان مأمون می آید و می گوید بدن مبارک حضرت رضا چه شد؟»
فرمود:« آرام باش! آن بدن مطهّر به زودی برمی گردد. ای اباصلت! هیچ پیامبری در شرق عالم نمی میرد، مگر آنکه خداوند ارواح و اجساد او و وصی‌اش را به هم ملحق فرماید، حتی اگر وصیّ اش در غرب عالم بمیرد.»
در این هنگام دوباره سقف شکافته شد و تابوت به زمین نشست.
سپس حضرت جواد، بدن مبارک پدرش را از تابوت خارج کرد و به وضعیت اولیّه خود در بستر قرار داد. گویی نه غسل داده و نه کفن شده بود. بعد فرمود:« ای اباصلت! برخیز و در را برای مأمون باز کن.»

مأمون در کنار پیکر مطهر امام
ناگهان مأمون به همراه غلامانش با چشمی گریان و گریبانی چاک کرده داخل شد. همان طور که بر سر خود می زد، کنار سر مطهّر حضرت رضا علیه السلام نشست و دستور تجهیز و دفن امام را صادر کرد.
تمام آنچه را که امام رضا به من فرموده بود، به وقوع پیوست. مأمون می گفت:« ما همیشه از حضرت رضا در زنده بودنش کرامات زیادی می دیدیم. حالا بعد از وفاتش هم از آن کرامات به ما نشان می‌دهد.»
وزیر مأمون به او گفت:« فهمیدید حضرت رضا به شما چه نشان داد؟»
مأمون گفت:« نه.»
گفت:« او با نشان دادن این ماهی‌های کوچک و آن ماهی بزرگ می خواهد بگوید سلطنت شما بنی عباس با تمام کثرت و درازیِ مدت، مانند این ماهی های کوچک است که وقتی اجل شما رسید، خداوند مردی از ما اهل بیت را به شما مسلّط خواهد کرد و همه شما را از بین خواهد برد.»
مأمون گفت:« راست گفتی.»
بعد مأمون به من گفت:« آن چه دعایی بود که خواندی؟»
گفتم:« به خدا قسم، همان ساعت فراموش کردم.» واقعاً هم فراموش کرده بودم.

آزادی اباصلت از زندان به دست مبارک امام رضا علیه السلام
ولی مأمون مرا حبس کرد و تا یک سال در زندان بودم. دیگر دلم به تنگ آمده بود. یک شب تا صبح دعا کردم و خدا را به حق محمد و آل محمد خواندم که ناگاه حضرت جواد علیه السلام داخل زندان شد و فرمود:« ای اباصلت، دلتنگ شده ای؟»
گفتم:« به خدا قسم، آری.»
فرمود:« بلند شو!» زنجیر را باز کرد و مرا از زندان خارج فرمود. محافظین مرا می‌دیدند ولی نمی‌توانستند چیزی بگویند.
فرمود:« برو در امان خدا که دیگر دست مأمون به تو نخواهد رسید.»
و تا کنون من دیگر مأمون را ندیده ام.

منابع:
بحار الانوار، ج 49، ص 300، ح 10. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 242.
|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در شنبه 23 دی1391  |
  1434صفر 28
 رحلت جانسوز پيامبر گرامي اسلام "حضرت محمد (ص)" (11 ق) 

پيامبر عظيم الشأن اسلام حضرت محمد(ص) در سن شصت و سه سالگي پس از 23 سال رسالت و نبوت به لقاي معبود شتافت. دين اسلام در مكه به كندي پيش مي‏رفت و آزار مشركان مانع رشد اسلام بود اما درمدينه، تحول بزرگي در نشر اسلام حاصل شد و اسلام، تمام جزيرةالعرب را فرا گرفت. 

"امام حسن مجتبي(ع)" (50 ق)
معاويه كه وجود امام حسن(ع) را براي بيعت گرفتن يزيد مانع مي‏ديد، به جَعده دختر اشعث خوارجي و همسر امام نوشت: اگر شوهرت را مسموم كني، تو را به عقد پسرم يزيد در خواهم آورد و صد هزار درهم نيز به همراه نامه براي جعده فرستاد.

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در جمعه 22 دی1391  |
 درسی برای همه ی تاریخ

حق و باطل ؟ قیام امام حسین (ع) ؟ تشخیص امروز ما ؟ و سکوت ...

طه حسین ، ادیب و نویسنده معروف مصری ، در کتاب " علی و بنوه " داستان مردی را نقل می‌کند

که در جریان جنگ جمل دچار تردید می‌شود؛ با خود می‌گوید چطور ممکن است شخصیت‌های بزرگی از طراز طلحه و زبیر بر خطا باشند؟! درد دل خود را با خود علی(ع) در میان می‌گذارد و از خود علی می‌پرسد که مگر ممکن است چنین شخصیت‌های عظیم بی‌سابقه‌ای بر خطا روند؟ حضرت علی علیه اسلام به او می‌فرماید: " انک لملبوس علیک، ان الحق و الباطل لا یعرفان باقدار الرجال، اعرف الحق تعرف اهله، و اعرف الباطل تعرف اهله

" یعنی: تو سخت در اشتباهی، تو کار واژگونه کرده‌ای، تو به جای اینکه حق و باطل را مقیاس عظمت و حقارت شخصیت‌ها قرار دهی، عظمت‌ها و حقارت‌ها را که قبلاً با پندار خود فرض کرده‌ای، مقیاس حق و باطل قرار داده‌ا‌ی، تو می‌خواهی حق را با مقیاس افراد بشناسی! برعکس رفتار کن! اول خود حق را بشناس، آن وقت اهل حق را خواهی شناخت، خود باطل را بشناس، آن وقت اهل باطل را خواهی شناخت، آن وقت دیگر اهمیت نمی‌دهی که چه کسی طرفدار حق است و چه کسی طرفدار باطل، و از خطا بودن آن شخصیت‌ها در شگفت و تردید نخواهی بود. 

منبع: سیری در نهج البلاغه – شهید مرتضی مطهری
|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در شنبه 27 آبان1391  |
 ندائی در میان سوکت و ظلمت

در شرایطی كه خفقان كاملاً حكمفرما بود 

مردم قدرت حرف زدن نداشتند 

سكوت مطلق و ناامیدی كامل حكمفرما بود 

امام قیام نمود و سكوت را شكاند.

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در شنبه 27 آبان1391  |
 Prophet of Mercy

in the name of god

Islam is winning

Peace be upon Muhammad and Al Muhammad

Islam, the Prophet, Muslims love life for what I am

بنام خداوند بخشنده مهربان

اسلام پیروز است

درود بر محمد و آل محمد(ص)

اسلام را ، پیامبرم را ، مسلمانان را دوست دارم و برای آنچه دوست دارم جان میدهم


|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در شنبه 25 شهریور1391  |
 سلام ما به بقیع

شاید در روز شهادت رئیس مذهبمان عمل به سخنان آن

بزرگوار از


هر عملی بهتر باشد  

 

((( امام صادق(ع) می‌فرمودند)))


«سزاوار نیست زن مسلمانی، لباسی بپوشد که بدن وی را نمی‌پوشاند»

 مرحوم شيخ حر عاملي وسائل الشيعه ج 3 ، ص 281 


خداوند سبحان به يكي از پيامبران وحي كرد كه به مومنان بگو : در لباس ، آداب و رسوم دشمنان خدا را سرمشق قرار ندهيد . اگر چنين كنيد شما هم مانند آنها جزء دشمنان خداوند محسوب مي شويد .

منبع روايت : وسائل الشيعه ج 3 ص 279


نماز، بهترین کارها نزد خداوند و آخرین وصیتهای پیامبران الهی است .

( میزان الحکمة ، ج 5، ص 397 )


هنگامی که انسان به نماز ایستاد، رحمت خدا ازآسمان بر او نازل می شود و ملائکه اطرافش را احاطه می کنند و فرشته ای می گوید: اگراین نمازگزار ارزش نماز را می دانست هیچ گاه از نماز منصرف نمی شد.

( اصول کافی ، ج 3، ص 265 )


شیعیان ما و پیروان ما را به سه مساله امتحان کنید:1- اهمیت به اوقات نماز، که آیا اول وقت نماز را برپا می دارند یا خیر؟2 - حفظ اسرار، یعنی در حفظ اسرار و مسائل محرمانه کوشا هستند یا خیر؟3 - و از حیث توانمندیهای مالی ، یعنی آیا در مال خودبرای برادران دینی سهمی قائلند و دست آنها را می گیرند یا خیر؟

( خصال صدوق ، ج 1، ص 103 )

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در سه شنبه 21 شهریور1391  |
 جشن اعیاد شعبانیه . آری ؟ نه ؟

همه ساله جشنی هایی به مناسبت اعیاد شعبانیه در پارک ها  برگزار میگردد با کلی هزینه به اسم جشن جهت  آشنایی دختر و پسرا ،تلویزیونی برای چشم چران ها و یا محفلی برای شیطان به نام دین

جشن های ما هم کم کم  بوی  غربی شدن را می دهد .منتظران واقعی ظهور کجائید که این جشن ها را شما بر پا کنید تا به اسم حقوق بشر ، حقوق مساوری زن و مرد و با ده ها اسم پوشالی دیگر  محفل گناه به نام دین برپا نشود ؟؟؟

طرز کار یک «پاپ» راچگونه می توان با طرز کار «علی» مقایسه کرد که وقتی حاکم می شود فرمان می دهد تمام حقوق ها را به هم بریزید و از بیت المال به بزرگترین افسر وشخصیت بزرگ اجتماعی ونظامی وسیاسی جامعه اش سه دینار حقوق می دهد و به غلام و برده ی همین شخص نیز سه دینار. این عمل حتی تصورش هم مشکل است امروز در کدام نظامی وجود دارد؟ کدام جامعه وکدام نظام سوسیالیستی امروز می تواند یک چنین چیزی را بپذیرد؟

فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند ……

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ……

فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند …..

فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود …..

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در پنجشنبه 8 تیر1391  |
 بگو یا علی ...

مولا علی (ع) فرموده اند :


چه بسا لذت کوتاه و شهوت زود گذری که غصه های درازی به دنبال می آورد و اندوه فراوانی در بر دارد. الحدیث جلد1 صفحه 253 

چقدر فاصله بين دو عمل زیاد است : عملى که لذّتش می ‏رود و کيفر { و رنج } آن باقی می ‏ماند ، و عملى که رنج آن می ‏گذرد و پاداش آن ماندگار است. نهج البلاغه حکمت 121 

  خیر و خوبی یافت نمی شود در لذتی که پشیمانی به بار می آورد و شهوتی که درد و ناراحتی از پی دارد. الحدیث جلد 3 صفحه 132 چه بسا لذت کوتاه و شهوت زود گذری که غصه های درازی به دنبال می آورد و اندوه فراوانی در بر دارد. الحدیث جلد1 صفحه 253
|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در پنجشنبه 8 تیر1391  |
 چادرم را دوست دارم
به یاد چشمان نگران امام زمانم

و به امید لبخند رضایت حضرت زهرایم


چادرم را دوست دارم

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در جمعه 2 تیر1391  |
 از راه های آسمان بگو ای امیرمومنان
از راه های آسمان بگو ای امیرمومنان
خودت گفتی به راه آسمان آشناتری تا راه های زمین

افسوس که-آن به زمین انس گرفته ها- از تو نپرسیدند

اما تو آنقدر مهربانی که خودت از راه های آسمان برایمان گفتی

پیامت به ما رسید ای امیر مومنان:

عَن أمِيرِالْمومِنينَ - عليه السلام - قال: مَالْمُجاهِدُ الشَّهِيدُ عِنْدَ اللهِ بِأعْظَمَ أجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ لَكادَ الْعَفِيفُ أنْ يَكُونَ مَلَكاً مِنَ الْمَلائِكَةِ.

امام علي - عليه السلام - فرمودند:

پاداش مجاهد شهيد از انسان پاكدامني كه مي تواند گناه كند، ولي بر اثر پاكدامني از آن پرهيز مي كند، بيشتر نيست

و چه بسا كه انسان پاكدامن و عفيف در شمار فرشتگان الهي باشد.
«نهج البلاغه، حكمت 474»
|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در جمعه 2 تیر1391  |
 اعمال ماه شعبان المعظم
فضیلت ماه شعبان

شعبان ماه بسیار شریفى است و به حضرت سید انبیاء صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله منسوب است و آن حضرت این ماه را روزه مى‌گرفت و به ماه رمضان وصل مى‌كرد و مى‌فرمود شعبان، ماه من است هر كه یك روز از ماه مرا روزه بگیرد بهشت برای او واجب می‌شود و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است كه چون ماه شعبان فرا می‌رسید امام زین العابدین علیه السلام اصحاب خود را جمع مى‌نمود و مى‌فرمود اى اصحاب من مى‌دانید این چه ماهى است؟ این ماه شعبان است و حضرت رسول صلى الله علیه و آله مى‌فرمود شعبان ماه من است پس در این ماه براى جلب محبت پیغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود روزه بدارید. به حقّ آن خدایى كه جان علىّ بن الحسین به دست قدرت اوست سوگند یاد مى‌كنم كه از پدرم حسین بن على علیهماالسلام شنیدم كه فرمود شنیدم از امیرالمؤمنین علیه السلام كه هر كه روزه بگیرد در ماه شعبان براى جلب محبّت پیغمبر خدا و تقرّب به سوى خدا؛ خداوند او را دوست می‌دارد و در روز قیامت كرامت خود را نصیب او می‌گرداند و بهشت را براى او واجب می‌کند.

شیخ از صفوان جمال روایت كرده كه گفت : حضرت صادق علیه السلام به من فرمود كسانى را كه در اطراف تو هستند را بر روزه گرفتن در ماه شعبان ترغیب کن. گفتم فدایت شوم مگر در فضیلت آن چیزى هست؟ فرمود بله همانا كه رسول خدا صلى الله علیه و آله هر گاه هلال ماه شعبان را مى‌دید به مُنادیى امر مى‌فرمود كه در مدینه ندا مى‌كرد: اى اهل مدینه من رسولم از جانب رسول خدا صلى الله علیه و آله به سوى شما. ایشان مى‌فرماید آگاه باشید همانا شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسى را كه یارى كند مرا بر ماه من یعنى روزه در آن ماه روزه بگیرد.

سپس از حضرت صادق علیه السلام و ایشان از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرد که مى‌فرمود: از زمانى كه شنیدم منادى رسول خدا صلى الله علیه و آله ندا كرد در ماه شعبان، ترک نشد از من روزه شعبان و ترک نخواهد شد از من تا مدتى كه حیات دارم ان شاء الله تعالى.

سپس مى‌فرمود كه روزه دو ماه شعبان و رمضان توبه و مغفرت از خدا است.

اعمال این ماه شریف بر دو قِسم است: اعمال مشتركه و اعمال مختصه .


اعمال مشتركه ماه شعبان



1- هر روز هفتاد مرتبه ذکر «اَسْتَغْفِرُاللهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ» گفته شود.

2- هر روز هفتاد مرتبه ذکر « اَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ» گفته شود. و در بعضى روایات "الْحَىُّ الْقَیُّومُ" پیش از "الرَّحْمنُ الرَّحیمُ" است و عمل به هر دو خوبست و از روایات استفاده مى‌شود كه بهترین دعاها و ذكرها در این ماه استغفار است و هر كس هر روز در این ماه هفتاد مرتبه استغفار كند مثل آن است كه هفتاد هزار مرتبه در ماه‌هاى دیگر استغفار كند.

3- صدقه دادن در این ماه اگرچه به اندازه نصف دانه خرمایى باشد، خوب است و خداوند بدن صدقه دهنده را بر آتش جهنم حرام می‌کند. از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است كه آن حضرت در باب فضیلت روزه رجب فرمود چرا غافلید از روزه شعبان؟ راوى عرض كرد یابن رسول الله چه ثوابی دارد كسى كه یك روز از شعبان را روزه بگیرد؟

حضرت فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست.

عرض كرد یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست؟ فرمود: صدقه دادن و استغفار . هر كس در ماه شعبان صدقه دهد، خداوند آن صدقه را رشد دهد همچنان كه یكى از شما شتر تازه متولد شده‌ای را تربیت مى‌كند تا آن كه در روز قیامت به صدقه دهنده برسد در حالتى كه به اندازه كوه اُحُد شده باشد.

4- در کل این ماه هزار بار ذکر « لا اِلهَ اِلا اللهُ وَلا نَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ » را كه ثواب بسیار دارد؛ گفته شود. از جمله آن كه عبادت هزار ساله در نامه عملش نوشته شود.

5- در هر پنجشنبه این ماه دو ركعت نماز اقامه شود؛ که در هر ركعت بعد از حمد، صد مرتبه سوره توحید و بعد از سلام صد بار صلوات فرستاده شود تا حق تعالى هر حاجتى که دارد را برآورد. چه در امور دنیوی و یا در امور معنوی. و نیز روزه این ماه فضیلت بسیار دارد و روایت شده كه در هر روز پنجشنبه ماه شعبان آسمان‌ها را زینت مى‌كنند. پس ملائكه عرض مى‌كنند خداوندا بیامرز روزه‌داران این روز را و دعاى ایشان را مستجاب گردان و در روایت نبوى آمده است كه هر كه روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه بگیرد حقّ‌تعالى بیست حاجت از حوائج دنیا و بیست حاجت از حاجت‌هاى آخرت او را برآورد.

6- در این ماه صلوات بسیار فرستاده شود .

7- در هر روز از شعبان در هنگام ظهر و در شب نیمه آن صلوات هر روز شعبان که از امام سجاد علیه‌السلام روایت شده، خوانده شود که به شرح ذیل است :

اَللّهُمََّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلاَّئِكَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ اَهْلِ بَیْتِ الْوَحْىِ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ الْجارِیَةِ فِى اللُّجَجِ الْغامِرَةِ یَامَنُ مَنْ رَكِبَها وَ یَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللاّزِمُ لَهُمْ لاحِقٌ.

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصینِ وَ غِیاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكینِ وَ مَلْجَاءِ الْهارِبینَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمینَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلوةً كَثیرَةً تَكُونُ لَهُمْ رِضاً وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَداَّءً وَ قَضاَّءً بِحَوْلٍ مِنْكَ وَ قُوَّةٍ یا رَبَّ الْعالَمینَ.

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّیِّبینَ الاْبْرارِ الاْخْیارِ الَّذینَ اَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَ وِلایَتَهُمْ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاعْمُرْ قَلْبى بِطاعَتِكَ وَلا تُخْزِنى بِمَعْصِیَتِكَ وَارْزُقْنى مُواساةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِكَ بِما وَسَّعْتَ عَلَىَّ مِنْ فَضْلِكَ وَ نَشَرْتَ عَلَىَّ مِنْ عَدْلِكَ وَ اَحْیَیْتَنى تَحْتَ ظِلِّكَ وَ هذا شَهْرُ نَبِیِّكَ سَیِّدِ رُسُلِكَ شَعْبانُ الَّذى حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ الَّذى كانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّمَ یَدْاَبُ فى صِیامِهِ وَ قِیامِهِ فى لَیالیهِ وَ اَیّامِهِ بُخُوعاً لَكَ فى اِكْرامِهِ وَاِعْظامِهِ اِلى مَحَلِّ حِمامِهِ.

اَللّهُمَّ فَاَعِنّا عَلَى الاِْسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فیهِ وَ نَیْلِ الشَّفاعَةِ لَدَیْهِ اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لى شَفیعاً مُشَفَّعاً وَ طَریقاً اِلَیْكَ مَهیَعاً وَاجْعَلْنى لَهُ مُتَّبِعاً حَتّى اَلْقاكَ یَوْمَ الْقِیمَةِ عَنّى راضِیاً وَ عَنْ ذُنُوبى غاضِیاً قَدْ اَوْجَبْتَ لى مِنْكَ الرَّحْمَةَ وَالرِّضْوانَ وَ اَنْزَلْتَنى دارَ الْقَرارِ وَ مَحَلَّ الاْخْیارِ .

8- در این ماه مناجات شعبانیه خوانده شود. این مناجات از ابن خالویه نقل شده و گفته این مناجات حضرت امیرالمؤمنین و امامان است.

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ وَاْسمَعْ نِدائى اِذا نادَیْتُكَ وَاَقْبِلْ عَلىَّ اِذا ناجَیْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْكَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیكَ مُسْتَكیناً لَكَ مُتَضرِّعاً اِلَیْكَ راجِیاً لِما لَدَیْكَ ثَوابى وَ تَعْلَمُ ما فى نَفْسى وَ تَخْبُرُ حاجَتى وَ تَعْرِفُ ضَمیرى وَلا یَخْفى عَلَیْكَ اَمْرُ مُنْقَلَبى وَ مَثْواىَ وَ ما اُریدُ اَنْ اُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقى واَتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتى وَ اَرْجُوهُ لِعاقِبَتى وَ قَدْ جَرَتْ مَقادیرُكَ عَلَىَّ یا سَیِّدى فیما یَكُونُ مِنّى اِلى آخِرِ عُمْرى مِنْ سَریرَتى وَ عَلانِیَتى وَ بِیَدِكَ لا بِیَدِ غَیْرِكَ زِیادَتى وَ نَقْصى وَ نَفْعى وَ ضَرّى اِلهى اِنْحَرَمْتَنى فَمَنْ ذَاالَّذى یَرْزُقُنى وَ اِنْ خَذَلْتَنى فَمَنْ ذَاالَّذى یَنْصُرُنى.

اِلهى اَعُوذُبِكَ مِنَ غَضَبِكَ وَ حُلُولِ سَخَطِكَ اِلهى اِنْ كُنْتُ غَیْرَ مُسْتَاْهِلٍ لِرَحْمَتِكَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلىَّ بِفَضْلِ سِعَتِكَ اِلهى كَاَنّى بِنَفْسى واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْكَ وَ قَدْ اَظَلَّها حُسْنُ تَوَكُّلى عَلَیْكَ فَقُلْتَ ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ تَغَمَّدْتَنى بِعَفْوِكَ اِلهى اِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلى مِنْكَ بِذلِكَ وَ اِنْ كانَ قَدْ دَنا اَجَلى وَ لَمْ یُدْنِنى مِنْكَ عَمَلى فَقَدْ جَعَلْتُ الاِقْرارَ بِالذَّنْبِ اِلَیْكَ وَسیلَتى.

اِلهى قَدْ جُرْتُ عَلى نَفْسى فِى النَّظَرِ لَها فَلَهَا الْوَیْلُ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَها اِلهى لَمْ یَزَلْ بِرُّكَ عَلَىَّ اَیّامَ حَیوتى فَلا تَقْطَعْ بِرَّكَ عَنّى فى مَماتى اِلهى كَیْفَ آیَسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِكَ لى بَعْدَ مَماتى وَ اَنْتَ لَمْ تُوَلِّنى اِلاّ الْجَمیلَ فى حَیوتى اِلهى تَوَلَّ مِنْ اَمْرى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَعُدْ عَلَىَّ بِفَضْلِكَ عَلى مُذْنِبٍ قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ اِلهى قَدْ سَتَرْتَ عَلَىَّ ذُنُوباً فِى الدُّنْیا وَ اَنَا اَحْوَجُ اِلى سَتْرِها عَلَىَّ مِنْكَ فى الاُْخْرى اِذْ لَمْ تُظْهِرْها لاَِحَدٍ مِنْ عِبادِكَ الصّالِحینَ فَلا تَفْضَحْنى یَوْمَ الْقِیمَةِ عَلى رُؤُسِ الاْشْهادِ اِلهى جُودُكَ بَسَطَ اَمَلى وَ عَفْوُكَ اَفْضَلُ مِنْ عَمَلى اِلهى فَسُرَّنى بِلِقاَّئِكَ یَوْمَ تَقْضى فیهِ بَیْنَ عِبادِكَ اِلهى اعْتِذارى اِلَیْكَ اِعْتِذارُ مَنْ لَمْ یَسْتَغْنِ عَنْ قَبُولِ عُذْرِهِ فَاقْبَلْ عُذْرى یا اَكْرَمَ مَنِ اعْتَذَرَ اِلَیْهِ الْمُسیئُونَ.

اِلهى لا تَرُدَّ حاجَتى وَلا تُخَیِّبْ طَمَعى وَلا تَقْطَعْ مِنْكَ رَجاَّئى وَ اَمَلى اِلهى لَوْ اَرَدْتَ هَوانى لَمْ تَهْدِنى وَ لَوْ اَرَدْتَ فَضیحَتى لَمْ تُعافِنى. اِلهى ما اَظُنُّكَ تَرُدُّنى فى حاجَةٍ قَدْ اَفْنَیْتُ عُمْرى فى طَلَبِها مِنْكَ اِلهى فَلَكَ الْحَمْدُ اَبَداً اَبَداً داَّئِماً سَرْمَداً یَزیدُ وَلا یَبیدُ كَما تُحِبُّ وَ تَرْضى اِلهى اِنْ اَخَذْتَنى بِجُرْمى اَخَذْتُكَ بِعَفْوِكَ وَ اِنْ اَخَذْتَنى بِذُنُوبى اَخَذْتُكَ بِمَغْفِرَتِكَ وَ اِنْ اَدْخَلْتَنىِ النّارَ اَعْلَمْتُ اَهْلَها اَنّى اُحِبُّكَ اِلهى اِنْ كانَ صَغُرَ فى جَنْبِ طاعَتِكَ عَمَلى فَقَدْ كَبُرَ فى جَنْبِ رَجاَّئِكَ اَمَلى اِلهى كَیْفَ اَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِكَ بِالْخَیْبَةِ مَحْروماً وَ قَدْ كانَ حُسْنُ ظَنّى بِجُودِكَ اَنْ تَقْلِبَنى بِالنَّجاةِ مَرْحُوما.ً

اِلهى وَ قَدْ اَفْنَیْتُ عُمْرى فى شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْكَ وَ اَبْلَیْتُ شَبابى فى سَكْرَةِ التَّباعُدِ مِنْكَ اِلهى فَلَمْ اَسْتَیْقِظْ اَیّامَ اغْتِرارى بِكَ وَ رُكُونى اِلى سَبیلِ سَخَطِكَ. اِلهى وَ اَنَا عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ قائِمٌ بَیْنَ یَدَیْكَ مُتَوَسِّلٌ بِكَرَمِكَ اِلَیْكَ اِلهى اَنَا عَبْدٌ اَتَنَصَّلُ اِلَیْكَ مِمَّا كُنْتُ اُواجِهُكَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْیائى مِنْ نَظَرِكَ وَ اَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْكَ اِذِ الْعَفْوُ نَعْتٌ لِكَرَمِكَ اِلهى لَمْ یَكُنْ لى حَوْلٌ فَانْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِكَ اِلاّ فى وَقْتٍ اَیْقَظْتَنى لِمَحَبَّتِكَ وَ كَما اَرَدْتَ اَنْ اَكُونَ كُنْتُ فَشَكَرْتُكَ بِاِدْخالى فى كَرَمِكَ وَ لِتَطْهیرِ قَلْبى مِنْ اَوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْكَ اِلهى اُنْظُرْ اِلَىَّ نَظَرَ مَنْ نادَیْتَهُ فَاَجابَكَ وَاْستَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِكَ فَاَطاعَكَ یا قَریبَاً لا یَبْعُدُ عَنِ المُغْتَرِّ بِهِ وَ یا جَواداً لایَبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَهُ. اِلهى هَبْ لى قَلْباً یُدْنیهِ مِنْكَ شَوْقُهُ وَ لِساناً یُرْفَعُ اِلَیْكَ صِدْقُهُ وَ نَظَراً یُقَرِّبُهُ مِنْكَ حَقُّهُ اِلهى إنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ غَیْرُ مَجْهُولٍ وَ مَنْ لاذَ بِكَ غَیْرُ مَخْذُولٍ وَ مَنْ اَقْبَلْتَ عَلَیْهِ غَیْرُ مَمْلُوكٍ. اِلهى اِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِكَ لَمُسْتَنیرٌ وَ اِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ لَمُسْتَجیرٌ وَ قَدْ لُذْتُ بِكَ یا اِلهى فَلا تُخَیِّبْ ظَنّى مِنْ رَحْمَتِكَ وَلا تَحْجُبْنى عَنْ رَاْفَتِكَ اِلهى اَقِمْنى فى اَهْلِ وِلایَتِكَ مُقامَ مَنْ رَجَا الزِّیادَةَ مِنْ مَحَبَّتِكَ اِلهى وَ اَلْهِمْنى وَ لَهاً بِذِكْرِكَ اِلى ذِكْرِكَ وَ هِمَّتى فى رَوْحِ نَجاحِ اَسْماَّئِكَ وَ مَحَلِّ قُدْسِكَ.

اِلهى بِكَ عَلَیْكَ اِلاّ اَلْحَقْتَنى بِمَحَلِّ اَهْلِ طاعَتِكَ وَالْمَثْوَى الصّالِحِ مِنْ مَرْضاتِكَ فَاِنّى لا اَقْدِرُ لِنَفْسى دَفْعاً وَلا اَمْلِكُ لَها نَفْعاً اِلهى اَنَا عَبْدُكَ الضَّعیفُ الْمُذْنِبُ وَ مَمْلُوكُكَ الْمُنیبُ فَلا تَجْعَلْنى مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَكَ وَ حَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِكَ اِلهى هَبْ لى كَمالَ الاِنْقِطاعِ اِلَیْكَ وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاَّءِ نَظَرِها اِلَیْكَ حَتّى تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلوُبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصیرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ اِلهى وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَیْتَهُ فَاَجابَكَ وَلاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ فَناجَیْتَهُ سِرّاً وَ عَمِلَ لَكَ جَهْراً.

اِلهى لَمْ اُسَلِّطْ عَلى حُسْنِ ظَنّى قُنُوطَ الاْیاسِ وَلاَ انْقَطَعَ رَجاَّئى مِنْ جَمیلِ كَرَمِكَ اِلهى اِنْ كانَتِ الْخَطایا قَدْ اَسْقَطَتْنى لَدَیْكَ فَاصْفَحْ عَنّى بِحُسْنِ تَوَكُّلى عَلَیْكَ اِلهى اِنْ حَطَّتْنِى الذُّنُوبُ مِنْ مَكارِمِ لُطْفِكَ فَقَدْ نَبَّهَنِى الْیَقینُ اِلى كَرَمِ عَطْفِكَ اِلهى اِنْ اَنامَتْنِى الْغَفْلَةُ عَنِ الاِسْتْعِدادِ لِلِقاَّئِكَ فَقَدْ نَبَّهَنِى الْمَعْرِفَةُ بِكَرَمِ آلاَّئِكَ اِلهى اِنْ دَعانى اِلَى النّارِ عَظیْمُ عِقابِكَ فَقَدْ دَعانى اِلَى الْجَنَّةِ جَزیلُ ثَوابِكَ.

اِلهى فَلَكَ اَسْئَلُ وَ اِلَیْكَ اَبْتَهِلُ وَ اَرْغَبُ وَ اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَجْعَلَنى مِمَّنْ یُدیمُ ذِكَرَكَ وَلا و یَنْقُضُ عَهْدَكَ وَلا یَغْفُلُ عَنْ شُكْرِكَ وَلا یَسْتَخِفُّ بِاَمْرِكَ اِلهى وَ اَلْحِقْنى بِنُورِ عِزِّكَ الاْبْهَجِ فَاَكُونَ لَكَ عارِفاً وَ عَنْ سِواكَ مُنْحَرِفاً وَ مِنْكَ خاَّئِفاً مُراقِباً یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ وَ صَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّدٍ رَسُولِهِ وَ الِهِ الطّاهِرینَ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً كَثیراً.

این از مناجات‌هاى جَلیلُ الْقَدْر اَئمه عَلیهمُ السلام است.
اعمال مُختصّه ماه شعبان
شب اوّل

دوازده ركعت که در هر رکعت حمد یک مرتبه و یازده مرتبه توحید خوانده شود.


روز اوّل

1- روزه‌ این روز فضیلت بسیار دارد و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده كه هر كه روز اوّل شعبان را روزه بگیرد براى او بهشت واجب می‌شود.

2- سید بن طاوس از حضرت رسول صَلَّى اللهِ علیه و آله براى كسى كه سه روز اوّل این ماه را روزه بگیرد ثواب بسیارى نقل كرده است.

3- در شب‌هاى سه روز اول دو ركعت نماز وارد شده که در هر ركعت حمد یك مرتبه و توحید یازده مرتبه خوانده شود.


روز سوّم

روز سوم، روز مباركى است كه امام حسین بن على علیهماالسلام در این روز متولد گشت. از قاسم بن عَلاء همدانى وكیل امام حسن عسكرى علیه السلام نامه‌ای رسیده که مولاى ما امام حسین علیه‌السلام در روز پنجشنبه سوم شعبان متولد گشت پس این روز را روزه گرفته شود و دعای ذیل در آن روز خوانده شود.

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ الْمَوْلُودِ فى هذَا الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ بِشَهادَتِهِ قَبْلَ اْستِهْلالِهِ وَ وِلادَتِهِ بَكَتْهُ السَّماَّء ُوَ مَنْ فیها وَالاْرْضُ وَ مَنْ عَلَیْها وَ لَمّا یَُطَاْ لابَتَیْها قَتیلِ الْعَبْرَةِ وَ سَیِّدِ الاُْسْرَةِ الْمَمْدُودِ بِالنُّصْرَةِ یَوْمَ الْكَرَّةِ الْمُعَوَّضِ مِنْ قَتْلِهِ اَنَّ الاْئِمَّةَ مِنْ نَسْلِهِ وَالشِّفاَّءَ فى تُرْبَتِهِ والْفَوْزَ مَعَهُ فى اَوْبَتِهِ والاْوصِیاَّءَ مِنْ عِتْرَتِهِ بَعْدَ قاَّئِمِهِمْ وَ غَیْبَتِهِ حَتّى یُدْرِكُوا الاْوْتارَ وَ یَثْاَروُا الثّارَ وَ یُرْضُوا الْجَبّارَ وَ یَكُونُوا خَیْرَ اَنْصارٍ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِمْ مَعَ اْختِلافِ اللَّیلِ وَالنَّهارِ. اَللّهُمَّ فَبِحَقِّهِمْ اِلَیْكَ اَتَوَسَّلُ وَ اَسْئَلُ سُؤالَ مُقْتَرِفٍ مُعْتَرِفٍ مُسیَّئٍ اِلى نَفْسِهِ مِمَّا فَرَّطَ فى یَوْمِهِ وَ اَمْسِهِ یَسْئَلُكَ الْعِصْمَةَ اِلى مَحَلِّ رَمْسِهِ.

اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عِتْرَتِهِ وَاحْشُرْنا فى زُمْرَتِهِ وَ بَوِّئْنا مَعَهُ دارَ الْكَرامَةِ وَ مَحَلَّ الاِقامَةِ. اَللّهُمَّ وَ كَما اَكْرَمْتَنا بِمَعْرِفَتِهِ فَاَكْرِمْنا بِزُلْفَتِهِ وَارْزُقْنا مُرافَقَتَهُ وَ سابِقَتَهُ وَاجْعَلْنا مِمَّنْ یُسَلِّمُ لاِمْرِهِ وَ یُكْثِرُ الصَّلوةَ عَلَیْهِ عِنْدَ ذِكْرِهِ وَ عَلى جَمیعِ اَوْصِیاَّئِهِ وَ اَهْلِ اَصْفِیاَّئِهِ الْمَمْدُودین مِنْكَ بِالْعَدَدِ الاِْثْنَىْ عَشَرَ النُّجُومِ الزُّهَرِ وَالْحُجَجِ عَلى جَمیعِ الْبَشَرِ. اَللّهُمَّ وَهَبْ لَنا فى هذَا الْیَوْمِ خَیْرَ مَوْهِبَةٍ وَ اَنْجِحْ لَنا فیهِ كُلَّ طَلِبَةٍ كَما وَ هَبْتَ الْحُسَیْنَ لِمُحَمَّدٍ جَدِّهِ وَ عاذَ فُطْرُسُ بِمَهْدِهِ فَنَحْنُ عائِذُونَ بِقَبْرِهِ مِنْ بَعْدِهِ نَشْهَدُ تُرْبَتَهُ وَننْتَظِرُ اَوْبَتَهُ آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ .

از امام صادق علیه السلام برای این روز دعایی روایت شده که امام حسین علیه السلام در روز عاشورا خوانده‌اند:

اَللّهُمَّ اَنْتَ مُتَعالِى الْمَكانِ عَظیمُ الْجَبَرُوتِ شَدیدُ الِمحالِ غَنِى َُّعنِ الْخَلایِقِ عَریضُ الْكِبْرِیاَّءِ قادِرٌ عَلى ما تَشاَّءُ قَریبُ الرَّحْمَةِ صادِقُ الْوَعْدِ سابِغُ النِّعْمَةِ حَسَنُ الْبَلاَّءِ قَریبٌ إذا دُعیتَ مُحیطٌ بِما خَلَقْتَ قابِلُ التَّوبَةِ لِمَنْ تابَ اِلَیْكَ قادِرٌ عَلى ما اَرَدْتَ وَ مُدْرِكٌ ما طَلَبْتَ وَ شَكُورٌ اِذا شُكِرْتَ وَ ذَكُورٌ اِذا ذُكِرْتَ اَدْعُوكَ مُحْتاجاً وَ اَرْغَبُ اِلَیْكَ فَقیراً وَ اَفْزَعُ اِلَیْكَ خاَّئِفاً وَ اَبْكى اِلَیْكَ مَكْرُوباً وَ اَسْتَعینُ بِكَ ضَعیفاً وَ اَتوَكَّلُ عَلَیْكَ كافِیاً اُحْكُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا (بِالْحَقِّ) فَاِنَّهُمْ غَرُّونا وَ خَدَعُونا وَ خَذَلُونا وَ غَدَرُوابِنا وَ قَتَلُونا و نَحْنُعِتْرَةُ نَبِیِّكَ وَ وَُلَْدُ حَبیبِكَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللهِ الَّذِى اصطَفَیْتَهُ بِالرِّسالَةِ وَائْتَمَنْتَهُ عَلى وَحْیِكَ فَاجْعَلْ لَنا مِنْ اَمْرِنا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ .


شب سیزدهم

اولین شب از لَیالى بیض است و كیفیّت نماز امشب و دو شَبِ بعد در ماه رجب گذشت .



منبع:

مفاتیح الجنان

التماس دعا
|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در پنجشنبه 1 تیر1391  |
 انتخابات مجلس 1390

امام خمینی (ره) :

توصیه حضرتعالی برای روز انتخابات چیست؟

در این روز افرادى فرصت طلب در حوالى صندوق‏ها جمع مى‏شوند و به مردم پیشنهاد افرادى خاص را مى‏کنند، به حرف‏هاى آنان گوش ندهید و آراى خود را به اشخاص صحیح بدهید

ممکن است بعضى شیاطین مطالبى را بین مردم ناآگاه پخش کنند و آنان را در رأى دادن یا رأى به اشخاص صحیح دادن منحرف کنند

تلاش عده ای بر آن است که مردم را دلسرد کنند . نظر حضرتعالی چیست؟باید وارد بشوید ، چاره ندارید ، اسلام است ، حفظ اسلام است . و باید چشمشان را باز بکنند که در دام نیفتند ، آمریکا دامش را الان پهن کرده در تمام ایران . در دام نیفتند ، گول این تبلیغاتى که این گروه‏ها مى‏کنند ، تبلیغ مى‏کنند ، گول اینها را نخورند . ببینند که اشخاص صحیح سالم متعهد دانا چه مى‏گویند ، بخواهند آن بگوید من کشاورزم و چکار دارم به این کارها ، آن بگوید من ، شما مى‏توانید بگوئید من کشاورزم و امام حسین را مى‏خواهند بکشند من چکار دارم؟ شما این حرف را مى‏توانید بزنید؟ شما مى‏توانى بگوئى که من کشاورزم ، من کارمندم ، من تو ادارات هستم یا جاهاى دیگر ، قرآن را مى‏خواهند از بین ببرند به من چه؟ چطور مى‏توانى بگوئى؟ مقدمه است این از براى بردن این مسائل . قدرت‏هاى بزرگ امروز لمس کردند که سیلى از اسلام خوردند . آنها از ما بیشتر ملتفت هستند که چه کرده است اسلام با آنها ، اینها مى‏خواهند این اسلام را کنار بگذارند . چطور کنند؟ حیله‏هاى مختلف یکى هم اینکه شما را وادار کنند که وارد نشوید 

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در یکشنبه 7 اسفند1390  |
 آغاز امامت امام زمان (عج)
نهم ربیع الاول، نه تنها نخستین روز امامت امام عصر علیه السلام است، بلکه آغاز دوره ای حیاتی و مهم در تاریخ شیعه نیز به شمار می آید. در سال روز نهم ربیع الاول که یادمان آغاز امامت ولی عصر علیه السلام است، تصمیم گرفتیم در چند سطر کوتاه به رخ دادهایی که پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام در سامرا روی داد، اشاره کنیم.

روز جمعه، هشتم ربیع الاول سال 260 هـ.ق، امام حسن عسکری علیه السلام پس از این که نماز صبح را خواندند، بر اثر زهری که هشت روز قبل معتمد به ایشان خورانده بود، به شهادت رسید. این حادثه در شرایطی روی داد که امام یازدهم افزون بر این که مانند پدران خود زمینه را برای غیبت آماده کرده بود، شب پیش از شهادت شان، دور از چشم مأموران خلیفه، نامه های بسیاری به شهرهای شیعه نشین فرستادند. خبر شهادت امام در سراسر شهر سامرا پیچید و مردم به احترام او عزاداری کردند. به گفته مورخان، در روز شهادت امام، سامرا به صحرای قیامت تبدیل شده بود.

عثمان بن سعید عمری، به نمایندگی از حجت بن الحسن علیه السلام متصدی غسل و کفن و دفن حضرت شد و بر اساس گفته شیخ صدوق، خود امام زمان علیه السلام با کنار زدن عمویش جعفر که قصد نمازگزاردن داشت، بر بدن پدر بزرگوارش نماز خواند.

حکومت عباسی از مدت ها پیش بر اساس سخن رسول الله صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام مبنی بر این که مهدی فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است، امام یازدهم را زیر نظر داشت و مراقب بود تا فرزندی از ایشان نماند، ولی امام یازدهم با پنهان نگه داشتن خبر ولادت فرزندش این نقشه را باطل کرده بود. پس از شهادت امام کم کم خبر فرزندی به نام مهدی علیه السلام پخش شد و تلاش چند باره خلیفه عباسی برای یافتن امام مهدی علیه السلام به نتیجه نرسید.

عثمان بن سعید، نائب اول امام بود و با آغاز غیبت ولی عصر علیه السلام توقیعات حضرت را به شیعیان می رساند. از همین زمان بود که شیعیان برای نخستین بار طعم غیبت را چشیدند. آغاز غیبت صغرا مصادف با آغاز امامت حضرت مهدی علیه السلام بود تا مردم آرام آرام با مفهوم تلخ و دردناک غیبت آشنا شده، بتوانند تا آن زمان که به اشتباه خود پی می‌برند و به وظایف خود در برابر امامان آگاه می‌شوند، همچنان دیندار بمانند. در دوران غیبت صغرا چهار نایب خاص، امر وساطت میان امام علیه السلام و شیعیان را به عهده داشته و چنان‌که خواهیم دید، همه آنها معروف و سرشناس بوده‌اند. آنان احکام دین را از وجود اقدس امام زمان علیه السلام گرفته و در اختیار شیعیان می‌گذاشتند.

سؤالات [کتبی و شفاهی] ایشان را به حضور امام زمان علیه السلام برده و سپس پاسخ را به شیعیان می‌رسانیدند و همچنین، وجوه شرعی شیعیان را با وکالتی، که از امام داشتند، می‌گرفتند [و به حضرت تحویل می‌دادند یا با اجازة ایشان مصرف می‌کردند] آنان جمعی بودند که امام حسن عسکری علیه السلام در زمان حیات خود عدالتشان را تأیید فرمود و همه را به عنوان امین امام زمان علیه السلام معرفی کرد و بعد از خود، ناظر املاک و متصدی کارهای خویش گردانید، و آنها را با نام و نسب به مردم معرفی نمود.

سایت رهبران شیعه
|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در چهارشنبه 12 بهمن1390  |
 یا حسین (ع)
حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود

افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند

و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند
|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در سه شنبه 8 آذر1390  |
 بیعت با غدیر
بیعت کردند، اما چه بیعتی؟!...پیمان بستند، اما چه پیمانی؟!...
و بعد...
 

پیمان شکستند، چه پیمان شکستنی!...
شُور کردند، چه شُور کردنی!...

و کجا اگر آن نامردان با هم عهد مخالفت نمی بستند،
امروز جرأت می کردند مرقد مطهر دو فرزندش را اینگونه بی حرمتی کنند؟!

وای بر آن اولین دستی که به دروغ با علی(علیه السلام) بیعت کرد.
وای بر آن اولین چشمی که به کینه به علی(علیه السلام) نگاه کرد.
و وای بر آنکه...
 

راه را به بیراهه کشاند.

و آیا ما در این امر مقصر نیستیم؟!

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در دوشنبه 23 آبان1390  |
 نابودى يك سوم مردم مسجدهاى آخر زمان و اهل آن
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
امير المؤمنين عليه السلام در مورد علائم ظهور مهدى (عج ) فرمود:
مهدى خارج نمى شود تا اينكه يك سوم مردم كشته شوند (در اثر جنگها و بلاهاى خانمان سوز كه انجام اين مساءله با انبوه بمبهاى اتمى و غيره كه براى نابودى چندين برابر كره زمين كافيست بعيد به نظر نمى آيد) و يك سوم مردم مى ميرند (در اثر بيماريها و قحطى ها) و (تنها) يك سوم مردم باقى مى مانند. (435)
اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمود: چون منادى از آسمان ندا كند: همانا حق با آل محمد صلى الله عليه و آله است ، در آن هنگام (نام ) مهدى بر زبانها افتد و محبت او را به دل گرفته و ذكرى جز (ياد) او ندارند.(436)


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

در اين زمان است كه قرآن و اهل آن مطرود و رانده از اجتماع گردند (مردم به آنها توجه نكنند) و دو رفيقان يك راهند كه كسى پناهشان ندهد (قرآن و عالمين عاملين آن در نظر مردم بى ارزشند) وه كه چه دوستان وفادار و پسنديده اى هستند، و خوشا به حال آن دو آنچه با خاطرش كار مى كنند. در آن زمان قرآن و اهل آن (به ظاهر) در ميان مردمند و (در باطن ) در آنان نيستند و با آنها هم (موافق ) نمى باشند و همراه آنان نيستند، اين مردم (دنيا خواهان ) بر جدائى (از حق و حق پرستان ) گرد هم آيند و از جماعت (مسلمانان ) پراكنده گردند. سرپرستى كار اين مردم و كار دينشان را، كسانى به دست گرفته اند كه به نيرنگ و زشت كارى و رشوه و آدم كشى در ميان آنها رفتار كنند، گويا خود را پيشوايان و راهنمايان قرآنى مى پندارند در صورتى كه قرآن پيشوا و رهبر آنها نيست (بلكه هواى نفس و شيطان امام آنهاست ) از حق (و حقيقت ) در ميان ايشان به جاى نماند (سخنگوها و نويسندگان بسيار اما عامل به آن كم است ) كسى است كه آوازه حكمتهاى قرآن به گوشش خورده و به پيروى آن درآيد ولى هنوز درست ننشسته كه از دين بيرون رود و از دين و روش ‍ پادشاهى به آئين پادشاهى ديگر درآيد (خلاصه دين او تابع آراء حكمرانان باشد) و از تحت سرپرستى پادشاهى به سرپرستى پادشاهى ديگر برآيد، و از پيروى زمامدارى به پيروى زمامدار ديگرى درآيد، و از تعهدات سلطانى به زير بار تعهدات سلطان ديگرى برود، و به تدريج از آنجائى كه خود خبر ندارند خداى تعالى آنان را بوسيله آرزو و اميد به نابودى كشاند. براستى كه دام خدا بسيار محكم و سخت است ، تا بدانجا كه در گناه و نافرمانى زاد و ولد كنند و به جور و ستم ديندارى نمايند.

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در دوشنبه 23 آبان1390  |
 على عليه السّلام و حوادث آينده جهان
خطبه اى است كه به اميرالمؤمنين عليه السّلام منسوب مى باشد و در آن خطبه حضرت به حوادث آينده ، اخبار فرموده است ، و حقايق آينده را روشن نموده است البته خطبه بسيار طولانى است كه تا حد امكان جملاتى از آن را كه مقتضى درج در اين كتاب مى باشد ذكر مى نمائيم .عبداللّه بن مسعود گويد: چون خلافت بعد از آن سه خليفه ، به اميرالمؤمنين عليه السّلام رسيد، حضرت به بصره (يا كوفه ) آمده و بر منبر مسجد جامع آن صعود كرده و خطبه اى ايراد نمود كه عقلها را متحير نموده و بدنها از آن به لرزه در آمد، چون اين خطبه را مردم از حضرت شنيدند بسيار گريستند و ناله ها و فرياد و ضجه از آنها برخاست . (ابن مسعود گويد) پيامبر اكرم اسرار نهانى كه ميان خود و خداوند عزوجل داشت به على عليه السّلام تعليم مى داد و به همين سبب نورى كه در صورت پيامبر صلى الله عليه و آله بود، به صورت على عليه السّلام منتقل شد. پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السّلام وصيت نمود تا اين خطبه كه نامش خطبه خطبه البيان است براى مردم بخواند كه در آن است علم آنچه هست و تا روز قيامت خواهد شد.
على عليه السّلام بعد از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و بعد از صبر بر ستمهاى امت چون هنگام اجراى وصيت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله رسيد برخاست و آن را ايراد نموده فرمود:
اى مردم ، من و حبيبم محمد صلى الله عليه و آله ، همچو ايندو (و اشاره به انگشت سبابه و وسطى نمود) مى باشيم ، اگر نبود آيه اى از كتاب خدا شما را خبر مى دادم به آنچه در آسمانها و زمين و آنچه در قعر اين (زمين ) است ! هيچ چيز از آن بر من پوشيده نيست ، من اين علوم را وحى نمى دانم (پيامبر نيستم ) بلكه اينها علومى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به من تعليم داده است ، همانا آن حضرت هزار مساءله به من آموخت كه در هر مسئله اى هزار باب و از هر بابى هزار نوع گشوده مى شود. پس بپرسيد از من قبل از اينكه مرا نيابيد، بپرسيد از من از آنچه زير عرش است تا شما را خبر دهم ، اگر نبود خوف اينكه گوينده اى از شما بگويد على بن ابيطالب جادوگر است همچنانكه درباره پسر عموى من گفته شد (يعنى به پيامبر نسبت سحر دادند) هر آينه شما را خبر به تفكرات (و نيات ) شما و آنچه در زمين مى باشد مى دادم . پس از آن حضرت گوشه اى از صفات خود را بيان نموده تا آنجا كه فرمود: ((انا ابولمهدى القائم فى آخرالزمان ؛ يعنى : منم پدر مهدى آنكس كه در آخرالزمان قيام كند.))
در اين هنگام مالك اشتر برخاست و عرضه داشت :
يا اميرالمؤمنين اين قائم از فرزند شما چه وقت قيام مى كند؟
آن حضرت فرمود: زمانى كه باطل پيشى گيرد و حقائق خوار شوند، بينى صاحب مال به خاك ماليده شود و بكوبد پاى خود را كوبنده و قناتها خشك گردد و قبيله ها طغيان كنند، سختيها بسيار شود و عمرها كوتاه گردد و اختلاف در ميان عربها افتد، و روان شود اشكها از چشمها و فريب خورد مرد سست عمل و شادمانان هلاك شوند، و شورش كنند شورشيان و عاجز شود رئيس و تاريك گردد نور آفتاب و كر شود گوشها، عفت و پاكدامنيها از بين برود، انصاف خوار شود و شيطان غالب گردد. زمانى كه گناه بسيار گشته و زنان حكومت كنند و حادثه ها سخت شود، زمين را زلزله گرفته و احكام الهى معطل مانده ، امانت سرنگون گردد و خيانت ظاهر شود و محافظه كار ترسانيده شده و خشم و كينه توزى شدت يابد، مرگ ، مردم را ترسانيده و مدعيان به پا خاستند و اولياء نشستند، و ثروتمندان پليد گرديدند.
گفت و گفت تا آنجا كه در آخر فرمود: در آن وقت منتظر خروج صاحب الزمان باشيد، در اين هنگام حضرت بر بالاترين پله منبر قرار گرفته و فرموده : آه آه از كنابه لبها و پژمرده شدن دهانها (آرى مستمعين آن حضرت را تاب فهم آن مطلب نبود).
آنگاه حضرت نگاهى به چپ و راست نموده ، بزرگان و اشراف قبائل را ديد كه در مقابل وى نشسته و آنچنان سكوت و جمود آنها را فراگرفته كه گوئى بر سرهاى آنها پرنده است (اين جمله اخير ضرب المثلى است براى اينكه شدت سكوت را بفهماند) پس آه سردى از دل كشيد و ناله اى اندوهگين نمود و لحظه اى (آن شير بيشه فصاحت ) ساكت شد.

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در دوشنبه 23 آبان1390  |
 متن کامل خطابه غدیر به فارسی
حمد و ثنای الهی
ستایش خدای را سزاست که در یگانگی اش بلند مرتبه و در تنهایی اش به آفریدگان نزدیک است؛ سلطنتش پرجلال و در ارکان آفرینش اش بزرگ است. بى آنکه مکان گیرد و جابه جا شود، بر همه چیز احاطه دارد و بر تمامی آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است.
همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگی او را پایانی نیست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامی امور به سوی اوست.
اوست آفریننده آسمان ها و گستراننده زمین ها و حکمران آن ها. دور و منزه از خصایص آفریده هاست و در منزه بودن خود نیز از تقدیس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزونی بخش آفریده ها و نعمت ده ایجاد شده هاست.
به یک نیم نگاه دیده ها را ببیند و دیده ها هرگز او را نبینند.
کریم و بردبار و شکیباست. رحمت اش جهان شمول و عطایش منّت گذار. در انتقام بی شتاب و در کیفر سزاواران عذاب، صبور و شکیباست. بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا. پوشیده ها بر او آشکار و پنهان ها بر او روشن است. او راست فراگیری و چیرگی بر هر هستی. نیروی آفریدگان از او و توانایی بر هر پدیده ویژه اوست. او را همانندی نیست و هموست ایجادگر هر موجود در تاریکستان لاشیء. جاودانه و زنده و عدل گستر. جز او خداوندی نباشد و اوست ارجمند و حکیم.
دیده ها را بر او راهی نیست و اوست دریابنده دیده ها. بر پنهانی ها آگاه و بر کارها داناست. کسی از دیدن به وصف او نرسد و بر چگونگی او از نهان و آشکار دست نیابد مگر، او - عزّوجلّ - خود، راه نماید و بشناساند.

و گواهی می دهم که او «الله» است. همو که تنزّهش سراسر روزگاران را فراگیر و نورش ابدیت را شامل است. بی مشاور، فرمانش را اجرا، بی شریک تقدیرش را امضا و بی یاور سامان دهی فرماید. صورت آفرینش او را الگویی نبوده و آفریدگان را بدون یاور و رنج و چاره جویی، هستی بخشیده است. جهان با ایجاد او موجود و با آفرینش او پدیدار شده است. پس اوست «الله» که معبودی به جز او نیست. همو که صُنعش استوار است و ساختمان آفرینشش زیبا. دادگری است که ستم روا نمی دارد و کریمی که کارهابه او بازمی گردد.
و گواهی می دهم که او «الله» است که آفریدگان در برابر بزرگی اش فروتن و در مقابل عزّتش رام و به توانایی اش تسلیم و به هیبت و بزرگی اش فروتن اند. پادشاه هستی ها و چرخاننده سپهرها و رام کننده آفتاب و ماه که هریک تا اَجَل معین جریان یابند. او پردۀ شب را به روز و پردۀ روز را - که شتابان در پی شب است - به شب پیچد. اوست شکنندۀ هر ستمگر سرکش و نابودکنندۀ هر شیطان رانده شده.

نه او را ناسازی باشد و نه برایش انباز و مانندی. یکتا و بی نیاز، نه زاده و نه زاییده شده، او را همتایی نبوده، خداوند یگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده کند و حکم نماید. بداند و بشمارد. بمیراند و زنده کند. نیازمند و بی نیاز گرداند. بخنداند و بگریاند. نزدیک آورد و دور برد. بازدارد و عطا کند. او راست پادشاهی و ستایش. به دست توانی اوست تمام نیکی. و هموست بر هر چیز توانا.
شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودی جز او نیست؛ گران مایه و آمرزنده؛ اجابت کنندۀ دعا و افزایندۀ عطا، بر شمارندۀ نفَس ها؛ پروردگار پری و انسان. چیزی بر او مشکل ننماید، فریاد فریادکنندگان او را آزرده نکند و اصرارِ اصرارکنندگان او را به ستوه نیاورد.
نیکوکاران را نگاهدار، رستگاران را یار، مؤمنان را صاحب اختیار و جهانیان را پروردگار است؛ آن که در همه احوال سزاوار سپاس و ستایش آفریدگان است.

او را ستایش فراوان و سپاس جاودانه می گویم بر شادی و رنج و بر آسایش و سختی و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هایش ایمان داشته، فرمان او را گردن می گذارم و اطاعت می کنم؛ و به سوی خشنودی او می شتابم و به حکم او تسلیمم؛ چرا که به فرمانبری او شائق و از کیفر او ترسانم. زیرا او خدایی است که کسی از مکرش در امان نبوده و از بی عدالتیش ترسان نباشد (زیرا او را ستمی نیست).


 فرمان الهی برای مطلبی مهم

و اکنون به عبودیت خویش و پروردگاری او گواهی می دهم. و وظیفه خود را در آن چه وحی شده انجام می دهم مباد که از سوی او عذابی فرود آید که کسی یاری دورساختن آن از من نباشد. هر چند توانش بسیار و دوستی اش (با من) خالص باشد.
- معبودی جز او نیست - چرا که اعلام فرموده که اگر آن چه (درباره ی علی) نازل کرده به مردم نرسانم، وظیفه رسالتش را انجام نداده ام؛ و خداوند تبارک و تعالی امنیت از [آزار] مردم را برایم تضمین کرده و البته که او بسنده و بخشنده است.
پس آنگاه خداوند چنین وحی ام فرستاد: «به نام خداوند همه مهرِ مهرورز. ای فرستادۀ ما! آن چه از سوی پروردگارت دربارۀ علی و خلافت او بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ کن، وگرنه رسالت خداوندی را به انجام نرسانده ای؛ و او تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»
هان مردمان! آنچه بر من فرود آمده، در تبلیغ آن کوتاهی نکرده ام و حال برایتان سبب نزول آیه را بیان می کنم: همانا جبرئیل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوی سلام، پروردگارم - که تنها او سلام است - فرمانی آورد که در این مکان به پا خیزم و به هر سفید و سیاهی اعلام کنم که علی بن ابی طالب برادر، وصی و جانشین من در میان امّت و امام پس از من بوده. جایگاه او نسبت به من به سان هارون نسبت به موسی است، لیکن پیامبری پس از من نخواهد بود او (علی)، صاحب اختیارتان پس از خدا و رسول است؛
و پروردگارم آیه ای بر من نازل فرموده که: «همانا ولی، صاحب اختیار و سرپرست شما، خدا و پیامبر او و ایمانیانی هستند که نماز به پا می دارند و در حال رکوع زکات می پردازند.» و هر آینه علی بن ابی طالب نماز به پا داشته و در رکوع زکات پرداخته و پیوسته خداخواه است.

و من از جبرئیل درخواستم که از خداوند سلام اجازه کند و مرا از این مأموریت معاف فرماید. زیرا کمی پرهیزگاران و فزونی منافقان و دسیسۀ ملامت گران و مکر مسخره کنندگان اسلام را می دانم؛ همانان که خداوند در کتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را می گویند که در دل هایشان نیست و آن را اندک و آسان می شمارند حال آن که نزد خداوند بس بزرگ است.»
و نیز از آن روی که منافقان بارها مرا آزار رسانیده تا بدانجا که مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور ]نامیده اند، به خاطر همراهی افزون علی با من و رویکرد من به او و تمایل و پذیرش او از من، تا بدانجا که خداوند در این موضوع آیه ای فرو فرستاده: « و از آنانند کسانی که پیامبر خدا را می آزارند و می گویند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آری سخن شنو است. - بر علیه آنان که گمان می کنند او تنها سخن می شنود - لیکن به خیر شماست، او (پیامبر صلی الله علیه و آله) به خدا ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می کند و راستگو می انگارد.» 

و اگر می خواستم نام گویندگان چنین سخنی را بر زبان آورم و یا به آنان اشارت کنم و یا مردمان را به سویشان هدایت کنم [که آنان را شناسایی کنند] می توانستم. لیکن سوگند به خدا در کارشان کرامت نموده لب فروبستم. با این حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر این که آن چه در حق علی عیه السّلام فرو فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله چنین خواند: «ی پیامبر ما! آن چه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده - در حقّ علی - ابلاغ کن؛ وگرنه کار رسالتش را انجام نداده ای. و البته خداوند تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»



اعلان رسمی ولایت و امامت دوازده امام علیهم السلام

هان مردمان! بدانید این آیه دربارۀ اوست. ژرفی آن را فهم کنید و بدانید که خداوند او را برایتان صاحب اختیار و امام قرار داده، پیروی او را بر مهاجران و انصار و آنان که به نیکی از ایشان پیروی می کنند و بر صحرانشینان و شهروندان و بر عجم و عرب و آزاد و برده و بر کوچک و بزرگ و سفید و سیاه و بر هر یکتاپرست لازم شمرده است.
[هشدار که] اجرای فرمان و گفتار او لازم و امرش نافذ است. ناسازگارش رانده، پیرو و باورکننده اش در مهر و شفقت است. هر آینه خداوند، او و شنوایان سخن او و پیروان راهش را آمرزیده است.
هان مردمان! آخرین بار است که در این اجتماع به پا ایستاده ام. پس بشنوید و فرمان حق را گردن گذارید؛ چرا که خداوند عزّوجلّ صاحب اختیار و ولی و معبود شماست؛ و پس از خداوند ولی شما، فرستاده و پیامبر اوست که اکنون در برابر شماست و با شما سخن می گوید. و پس از من به فرمان پروردگار، علی ولی و صاحب اختیار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علی خواهد بود. این قانون تا برپایی رستاخیز که خدا و رسول او را دیدار کنید دوام دارد.

روا نیست، مگر آن چه خدا و رسول او و امامان روا دانند؛ و ناروا نیست مگر آن چه آنان ناروا دانند. خداوند عزوجل، هم روا و هم ناروا را برای من بیان فرموده و آن چه پروردگارم از کتاب خویش و حلال و حرامش به من آموخته در اختیار علی نهاده ام.
هان مردمان! او را برتر بدانید. چرا که هیچ دانشی نیست مگر اینکه خداوند آن را در جان من نبشته و من نیز آن را در جان پیشوای پرهیزکاران، علی، ضبط کرده ام. او (علی) پیشوای روشنگر است که خداوند او را در سورۀ یاسین یاد کرده که: «و دانش هر چیز را در امام روشنگر برشمرده ایم...»
هان مردمان! از علی رو برنتابید. و از امامتش نگریزید. و از سرپرستی اش رو برنگردانید. او [شما را] به درستی و راستی خوانده و [خود نیز] بدان عمل نماید. او نادرستی را نابود کند و از آن بازدارد. در راه خدا نکوهش نکوهش گران او را از کار باز ندارد. او نخستین مؤمن به خدا و رسول اوست و کسی در ایمان، به او سبقت نجسته. و همو جان خود را فدای رسول الله نموده و با او همراه بوده است تنها اوست که همراه رسول خدا عبادت خداوند می کرد و جز او کسی چنین نبود.
اولین نمازگزار و پرستشگر خدا به همراه من است. از سوی خداوند به او فرمان دادم تا [در شب هجرت] در بستر من بیارامد و او نیز فرمان برده، پذیرفت که جان خود را فدای من کند.

هان مردمان! او رابرتر دانید، که خداوند او را برگزیده؛ و پیشوایی او را بپذیرید، که خداوند او را برپا کرده است.
هان مردمان! او از سوی خدا امام است و هرگز خداوند توبه منکر او را نپذیرد و او را نیامرزد. این است روش قطعی خداوند درباره ناسازگار علی و هرآینه او را به عذاب دردناک پایدار کیفر کند. از مخالفت او بهراسید و گرنه در آتشی درخواهید شد که آتش گیرۀ آن مردمانند؛ و سنگ، که برای حق ستیزان آماده شده است.

هان مردمان! به خدا سوگند که پیامبران پیشین به ظهورم مژده داده اند و اکنون من فرجام پیامبران و برهان بر آفریدگان آسمانیان و زمینیانم. آن کس که راستی و درستی مرا باور نکند به کفر جاهلی درآمده و تردید در سخنان امروزم همسنگ تردید در تمامی محتوای رسالت من است، و شک و ناباوری در امامت یکی از امامان، به سان شک و ناباوری در تمامی آنان است. و هرآینه جایگاه ناباوران ما آتش دوزخ خواهد بود.
هان مردمان! خداوند عزّوجلّ از روی منّت و احسان خویش این برتری را به من پیشکش کرد و البته که خدایی جز او نیست. آگاه باشید: تمامی ستایش ها در همه روزگاران و در هر حال و مقام یژۀ اوست.

هان مردمان! عل را برتر دانید؛ که او برترین مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام که آفریدگان پایدارند و روزی شان فرود آید.
دور دورباد از درگاه مهر خداوند و خشم خشم باد بر آن که این گفته را نپذیرد و با من سازگار نباشد!
هان! بدانید جبرئیل از سوی خداوند خبرم داد: «هر آن که با علی بستیزد و بر ولایت او گردن نگذارد، نفرین و خشم من بر او باد!» البته بایست که هر کس بنگرد که برای فردای رستاخیز خود چه پیش فرستاده. [هان!] تقوا پیشه کنید و از ناسازگاری با علی بپرهیزید. مباد که گام هایتان پس از استواری درلغزد. که خداوند بر کردارتان آگاه است.
هان مردمان! همانا او هم جوار و همسایه خداوند است که در نبشته ی عزیز خود او را یاد کرده و دربارۀ ستیزندگان با او فرموده: «تا آنکه مبادا کسی در روز رستخیز بگوید: افسوس که دربارۀ همجوار و همسایه ی خدا کوتاهی کردم...»

هان مردمان! در قرآن اندیشه کنید و ژرفی آیات آن را دریابید و بر محکماتش نظر کنید و از متشابهاتش پیروی ننمایید. پس به خدا سوگند که باطن ها و تفسیر آن را آشکار نمی کند مگر همین که دست و بازوی او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام می دارم که: هر آن که من سرپرست اویم، این علی سرپرست اوست. و او علی بن ابی طالب است؛ برادر و وصی من که سرپرستی و ولایت او حکمی است از سوی خدا که بر من فرستاده شده است.
هان مردمان! همانا علی و پاکان از فرزندانم از نسل او، یادگار گران سنگ کوچک ترند و قرآن یادگار گران سنگ بزرگ تر. هر یک از این دو از دیگر همراه خود خبر می دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.
هان! بدانید که آنان امانتداران خداوند در میان آفریدگان و حاکمان او در زمین اویند.
هشدار که من وظیفه ی خود را ادا کردم. هشدار که من آن چه بر عهده ام بود ابلاغ کردم و به گوشتان رساندم و روشن نمودم. بدانید که این سخن خدا بود و من از سوی او سخن گفتم. هشدار که هرگز به جز این برادرم کسی نباید امیرالمؤمنین خوانده شود. هشدار که پس از من امارت مؤمنان بری کسی جز او روا نباشد.

سپس فرمود: مردمان! کیست سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پیامبر او! سپس فرمود آگاه باشید! آن که من سرپرست اویم، پس این علی سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را که سرپرستی او را بپذیرد و دشمن بدار هر آن که او را دشمن دارد و یاری کن یار او را؛ و تنها گذار آن را که او را تنها بگذارد.


بلند کردن امیرالمومنینعلیه السلام بدست رسول خداصلی الله علیه و آله

هان مردمان! این علی است برادر و وصی و نگاهبان دانش من. و هموست جانشین من در میان امّت و بر گروندگان به من و بر تفسیر کتاب خدا که مردمان را به سوی او بخواند و به آن چه موجب خشنودی اوست عمل کند و با دشمنانش ستیز نماید. او پشتیبان فرمانبرداری خداوند و بازدارنده از نافرمانی او باشد. همانا اوست جانشین رسول الله و فرمانروای ایمانیان و پیشوای هدایتگر از سوی خدا و کسی که به فرمان خدا با پیمان شکنان، رویگردانان از راستی و درستی و به دررفتگان از دین پیکار کند. خداوند فرماید: «فرمان من دگرگون نخواهدشد.»
پروردگارا! اکنون به فرمان تو چنین می گویم: خداوندا! دوستداران او را دوست دار. و دشمنان او را دشمن دار. پشتیبانان او را پشتیبانی کن. یارانش را یاری نما. خودداری کنندگان از یاری اش را به خود رها کن. ناباورانش را از مهرت بران و بر آنان خشم خود را فرود آور.

معبودا! تو خود در هنگام برپاداشتن او و بیان ولایتش نازل فرمودی که: «امروز آیین شما را به کمال، و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم، و اسلام را به عنوان دین شما پسندیدم.» «و آن که به جز اسلام دینی را بجوید، از او پذیرفته نبوده، در جهان دیگر در شمار زیانکاران خواهد بود.» خداوندا، تو را گواه می گیرم که پیام تو را به مردمان رساندم.

هان مردمان! خداوند عزّوجلّ دین را با امامت علی تکمیل فرمود. اینک آنان که از او و جانشینانش از فرزندان من و از نسل او - تا برپایی رستاخیز و عرضه ی بر خدا - پیروی نکنند، در دو جهان کرده هایشان بیهوده بوده در آتش دوزخ ابدی خواهند بود، به گونه ی که نه از عذابشان کاسته و نه برایشان فرصتی خواهد بود.

هان مردمان! این علی یاورترین، سزاوارترین و نزدیک ترین و عزیزترین شما نسبت به من است. خداوند عزّوجلّ و من از او خشنودیم. آیه رضایتی در قرآن نیست مگر این که درباره ی اوست. و خدا هرگاه ایمان آوردگان را خطابی نموده به او آغاز کرده [و او اولین شخص مورد نظر خدی متعال بوده است ] . و آیه ی ستایشی نازل نگشته مگر درباره ی او. و خداوند در سوره ی «هل أتی علی الإنسان» گواهی بر بهشت [رفتن ] نداده مگر بری او، و آن را در حق غیر او نازل نکرده و به آن جز او را نستوده است.

هان مردمان! او یاور دین خدا و دفاع کننده ی از رسول اوست. او پرهیزکار پاکیزه و رهنمی ارشاد شده [به دست خود خدا] است. پیامبرتان برترین پیامبر، وصی او برترین وصی و فرزندان او برترین اوصیایند.
هان مردمان! فرزندان هرپیامبر از نسل اویند و فرزندان من از صلب و نسل امیرالمؤمنین علی است.
هان مردمان! به راستی که شیطانِ اغواگر، آدم را با رشک از بهشت رانده مبادا شما به علی رشک ورزید که کرده هایتان نابود و گام هایتان لغزان خواهدشد. آدم به خاطر یک اشتباه به زمین هبوط کرد و حال آن که برگزیده ی خدی عزّوجلّ بود. پس چگونه خواهید بود شما و حال آن که شما شمایید و دشمنان خدا نیز از میان شمایند.

آگاه باشید! که با علی نمی ستیزد مگر بی سعادت. و سرپرستی او را نمی پذیرد مگر رستگار پرهیزگار. و به او نمی گرود مگر ایمان دار بی آلایش.

و سوگند به خدا که سوره ی والعصر درباره ی اوست: «به نام خداوند همه مهر مهر ورز. قسم به زمان که انسان در زیان است.» مگر علی که ایمان آورده و به درستی و شکیبایی آراسته است.
هان مردمان! خدا را گواه گرفتم و پیام او را به شما رسانیدم. و بر فرستاده وظیفه ی جز بیان و ابلاغ روشن نباشد!
هان مردمان! تقوا پیشه کنید همان گونه که بایسته است. و نمیرید جز با شرفِ اسلام.

هان مردمان! «به خدا و رسول و نور همراهش ایمان آورید پیش از آن که چهره ها را تباه و باژگونه کنیم یا چونان اصحاب روز شنبه [یهودیانی که بر خدا نیرنگ آوردند] رانده شوید.«به خدا سوگند که مقصود خداوند از این آیه گروهی از صحابه اند که آنان را با نام و نَسَب می شناسم لیکن به پرده پوشی کارشان مأمورم. آنک هر کس پایه کار خویش را مهر و یا خشم علی در دل قرار دهد [و بداند که ارزش عمل او وابسته به آن است.] .
مردمان! نور از سوی خداوند عزّوجل در جان من، سپس در جان علی بن ابی طالب، آن گاه در نسل او تا قائم مهدی - که حق خدا و ما را می ستاند - جی گرفته. چرا که خداوند عزّوجل ما را بر کوتاهی کنندگان، ستیزه گران، ناسازگاران، خائنان و گنهکاران و ستمکاران و غاصبان از تمامی جهانیان دلیل و راهنما و حجت آورده است.

هان مردمان! هشدارتان می دهم: همانا من رسول خدایم. پیش از من نیز رسولانی آمده و سپری گشته اند. آیا اگر من بمیرم یا کشته شوم، به جاهلیت عقب گرد می کنید؟ آن که به قهقرا برگردد، هرگز خدا را زیانی نخواهد رسانید و خداوند سپاسگزاران شکیباگر را پاداش خواهد داد. بدانید که علی و پس از او فرزندان من از نسل او، داری کمال شکیبایی و سپاسگزاری اند.

هان مردمان! اسلامتان را بر من منت نگذارید؛ که اعمال شما را بیهوده و تباه خواهد کرد و خداوند بر شما خشم خواهد گرفت و سپس شما را به شعله ی از آتش و مس گداخته گرفتار خواهد نمود. همانا پروردگار شما در کمین گاه است.

مردمان! به زودی پس از من پیشوایانی خواهند بود که شما را به سوی آتش می خوانند و در روز رستاخیز تنها وبدون یاور خواهند ماند.
هان مردمان! خداوند و من از آنان بیزاریم.
هان مردمان! آنان و یاران و پیروانشان در بدترین جی جهنم، جایگاه متکبّران خواهند بود. بدانید آنان اصحاب صحیفه اند. اکنون هر کس در صحیفه ی خود نظر کند.
هان مردمان! اینک جانشینی خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جی می گذارم در نسل خود تا برپایی روز رستاخیز. و حال، مأموریت تبلیغی خود را انجام می دهم تا برهان بر هر شاهد و غایب و بر آنان که زاده شده یا نشده اند و بر تمامی مردمان باشد. پس بایسته است این سخن را حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا برپایی رستاخیز برسانند.
آگاه باشید! به زودی پس از من امامت را با پادشاهی جابه جا نموده. آن را غصب کرده و به تصرف خویش درآورند.
هان! نفرین و خشم خدا بر غاصبان و چپاول گران! و البته در آن هنگام خداوند آتش عذاب - شعله هی آتش و مس گداخته - بر سر شما جن و انس خواهد ریخت. آن جاست که دیگر یاری نخواهید شد.
هان مردمان! هر آینه خداوند عزوجل شما را به حالتان رها نخواهد کرد تا ناپاک را ازپاک جدا کند. و خداوند نمی خواهد شما را بر غیب آگاه گرداند.( اشاره به آیه ى 179 / آل عمران است.)
هان مردمان! هیچ سرزمینی نیست مگر این که خداوند به خاطر تکذیب اهل آن [حق را] ، آنان را پیش از روز رستاخیز نابود خواهد فرمود و به امام مهدی خواهد سپرد. و هر آینه خداوند وعده ی خود را انجام خواهد داد.
هان مردمان! پیش از شما، شمار فزونی از گذشتگان گمراه شدند و خداوند آنان را نابود کرد. و همو نابودکننده ی آیندگان است.

او خود در کتابش آورده: «آیا پیشینیان را تباه نکردیم و به دنبال آنان آیندگان را گرفتار نساختیم؟ با مجرمان این چنین کنیم. وی بر ناباوران!»
هان مردمان! همانا خداوند امر و نهی خود را به من فرموده و من نیز به دستور او دانش آن را نزد علی نهادم. پس فرمان او را بشنوید و گردن نهید و پیرویش نمایید و از آنچه بازتان دارد خودداری کنید تا راه یابید. به سوی هدف او حرکت کنید. راه هی گونه گون شما را از راه او بازندارد!

هان مردمان! صراط مستقیم خداوند منم که شما را به پیروی آن امر فرموده. و پس از من علی است و آن گاه فرزندانم از نسل او، پیشوایان راه راستند که به درستی و راستی راهنمایند و به آن حکم و دعوت کنند.
سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله قرائت فرمود: «بسم الله الرّحمن الرّحیم الحمدللّه ربّ العالمین الرّحمن الرّحیم» - تا آخر سوره.

هان! به خدا سوگند این سوره درباره ی من نازل شده و شامل امامان می باشد و به آنان اختصاص دارد. آنان اولیی خدایند که ترس و اندوهی برایشان نیست، آگاه باشید: البته حزب خدا چیره و غالب خواهد بود. هشدار که: ستیزندگان با امامان، گمراه و همکاران شیاطین اند. بری گمراهی مردمان، سخنان بیهوده و پوچ را به یکدیگر می رسانند. بدانید که خداوند از دوستان امامان در کتاب خود چنین یاد کرده: «[ی پیامبر ما] نمی یابی ایمانیان به خدا و روز بازپسین، که ستیزه گران خدا و رسول را دوست ندارند، گرچه آنان پدران، برادران و خویشانشان باشند. آنان [که چنین اند] خداوند ایمان را در دل هایشان نبشته است.» - تا آخر آیه.

هان! دوستداران امامان ایمانیان اند که قرآن چنان توصیف فرموده: «آنان که ایمان آورده و باور خود را به شرک نیالوده اند، در امان و در راه راست هستند.»
هشدار! یاران پیشوایان کسانی هستند که به باور رسیده و از تردید و انکار دور خواهند بود.
هشدار! اولیی امامان آنانند که با آرامش و سلام به بهشت درخواهند شد و فرشتگان با سلام آنان را پذیرفته، خواهند گفت: «درود بر شما که پاک شده اید. اینک داخل شوید که در بهشت، جاودانه خواهید بود.»
هان! بهشت پاداش اولیی آنان است و در آن بی حساب روزی داده خواهند شد.
هان! دشمنان آنان آن کسانی اند که در آتش درآیند. و همانا ناله ی افروزش جهنم
را می شنوند در حالی که شعله هی آتش زبانه می کشد و زفیر (صدی بازدم) جهنم را نیز درمی یابند.
هان! خداوند درباره ی ستیزگران با آنان فرموده: «هرگاه امتی داخل جهنم شود همتی خود را نفرین کند.»
هشدار! که دشمنان امامان همانانند که خداوند درباره ی آنان فرموده: «هر گروهی از آنان داخل جهنم شود نگاهبانان می پرسند: مگر برایتان ترساننده ی نیامد؟! می گویند: چرا ترساننده آمد لیکن تکذیب کردیم و گفتیم: خداوند وحی نفرستاده و شما نیستید مگر در گمراهی بزرگ!» تا آن جا که فرماید: «هان! نابود باد دوزخیان!»
هان! یاران امامان در نهان، از پروردگار خویش ترسانند، آمرزش و پاداش بزرگ بری آنان خواهد بود.
هان مردمان! چه بسیارراه است میان آتش و پاداش بزرگ!

هان مردمان! خداوند ستیزه جویان ما را ناستوده و نفرین فرموده و دوستان ما را ستوده و دوست دارد.
هان مردمان! بدانید که همانا من انذارگرم و علی مژده دهنده.
هان! که من بیم دهنده ام و علی راهنما.
هان مردمان! بدانید که من پیامبرم و علی وصی من است.
هان مردمان! بدانید که همانا من فرستاده و علی امام و وصی پس از من است. و امامان پس از او فرزندان اویند.
آگاه باشید! من والد آنانم ولی ایشان از نسل علی خواهند بود.

آگاه باشید! همانا آخرین امام، قائم مهدی از ماست. هان! او بر تمامی ادیان چیره خواهد بود.
هشدار! که اوست انتقام گیرنده از ستمکاران.
هشدار! که اوست فاتح دژها و منهدم کننده ی آنها.
هشدار! که اوست چیره بر تمامی قبایل مشرکان و راهنمی آنان.
هشدار! که او خونخواه تمام اولیی خداست.
آگاه باشید! اوست یاور دین خدا.
هشدار! که از دریایی ژرف پیمانه هایی افزون گیرد.
هشدار! که او به هر ارزشمندی به اندازه ی ارزش او، و به هر نادان و بی ارزشی به اندازه ی نادانی اش نیکی کند.
هشدار! که او نیکو و برگزیده ی خداوند است.
هشدار! که او وارث دانش ها و حاکم بر ادراک هاست.
هان! بدانید که او از سوی پروردگارش سخن می گوید و آیات و نشانه هی او را برپا کند. بدانید همانا اوست بالیده و استوار.
بیدار باشید! هموست که [اختیار امور جهانیان و آیین آنان ] به او واگذار شده است.
آگاه باشید! که تمامی گذشتگان ظهور او را پیشگویی کرده اند.
آگاه باشید! که اوست حجّت پایدار و پس از او حجّتی نخواهد بود.(این تعبیر به عنوان حجّت و امامت است و نظرى به رجعت دیگر امامان ندارد زیرا آنان حجّت هاى پیشین اند که دوباره رجعت خواهند نمود.) درستی و راستی و نور و روشنایی تنها نزد اوست.
هان! کسی بر او پیروز نخواهد شد و ستیزنده ی او یاری نخواهد گشت.
آگاه باشید که او ولی خدا در زمین، داور او در میان مردم و امانتدار امور آشکار و نهان است.

هان مردمان! من پیام خدا را برایتان آشکار کرده تفهیم نمودم. و این علی است که پس از من شما را آگاه می کند. اینک شما را می خوانم که پس از پایان خطبه با من و سپس با علی دست دهید تا با او بیعت کرده به امامت او اقرار نمایید. آگاه باشید من با خداوند و علی با من پیمان بسته و من اکنون از سوی خدی عزّوجل بری امامت او پیمان می گیرم. «[ی پیامبر ]آنان که با تو بیعت کنند هر آینه با خدا بیعت کرده اند. دست خدا بالی دستان آنان است. و هر کس بیعت شکند، بر زیان خود شکسته، و آن کس که بر پیمان خداوند استوار و باوفا باشد، خداوند به او پاداش بزرگی خواهد داد.

هان مردمان! همانا حج و عمره از شعائر و آداب و رسوم خدایی است. پس زائران خانه ی خدا و عمره کنندگان بر صفا و مروه بسیار طواف کنند.
هان مردمان! در خانه ی خدا حج گزارید؛ که هیچ خاندانی داخل آن نشد مگر بی نیاز شد و مژده گرفت، و کسی از آن روی برنگردانید مگر بی بهره و نیازمند گردید.
هان مردمان! مؤمنی در موقف (عرفات، مشعر، منا) نمانَد مگر این که خدا گناهان گذشته ی او را بیامرزد و بایسته است که پس از پایان اعمال حج [با پرونده ی پاک ] کار خود را از سر گیرد.
هان مردمان! حاجیان دستگیری شده اند و هزینه هی سفرشان جبران می شود و جایگزین آن به آنان خواهد رسید. و البته خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نخواهد کرد.
هان مردمان! خانه ی خدا را با دین کامل و دانش ژرفی آن دیدار کنید و از زیارتگاهها جز با توبه و بازایستادن [از گناهان ] برنگردید.
هان مردمان! نماز را به پا دارید و زکات بپردازید همان سان که خداوند عزّوجل امر فرموده. پس اگر زمان بر شما دراز شد و کوتاهی کردید یا از یاد بردید، علی صاحب اختیار و تبیین کننده ی بر شماست. خداوند عزّوجل او راپس از من امانتدار خویش در میان آفریدگانش نهاده. همانا او از من و من از اویم. و او و فرزندان من از جانشینان او، پرسش هی شما راپاسخ دهند و آن چه را نمی دانید به شما می آموزند.
هان! روا و ناروا بیش از آن است که من شمارش کنم و بشناسانم و در این جا یکباره به روا فرمان دهم و از ناروا بازدارم. از این روی مأمورم از شما بیعت بگیرم که دست در دست من نهید در مورد پذیرش آن چه از سوی خداوند آورده ام دربارۀ علی امیرالمؤمنین و اوصیای پس از او که آنان از من و اویند. و این امامت به وراثت پایدار است و فرجام امامان، مهدی است و استواری امامت تا روزی است که او با خداوند قدر و قضا دیدار کند.
هان مردمان! شما را به هرگونه روا و ناروا راهنمایی کردم و از آن هرگز برنمی گردم. بدانید و آگاه باشید! آن ها را یاد کنید و نگه دارید و یکدیگر را به آن توصیه نمایید و در آن [احکام خدا ]دگرگونی راه ندهید. هشدار که دوباره می گویم: بیدار باشید! نماز را به پا دارید. و زکات بپردازید. و امر به معروف کنید و از منکر بازدارید.
و بدانید که ریشه ی امر به معروف این است که به گفته ی من [درباره ی امامت ] برسید و سخن مرا به دیگران برسانید و غایبان را به پذیرش فرمان من توصیه کنید و آنان را از ناسازگاری سخنان من بازدارید؛ همانا سخن من فرمان خدا و من است و هیچ امر به معروف و نهی از منکری جز با امام معصوم تحقق و کمال نمی یابد.
هان مردمان! قرآن بر شما روشن می کند که امامان پس از علی فرزندان اویند و من به شما شناساندم که آنان از او و از من اند. چرا که خداوند در کتاب خود می گوید: «امامت را فرمانی پایدار در نسل او قرار داد...» و من نیز گفته ام که: «مادام که به قرآن و امامان تمسک کنید، گمراه نخواهید شد.» 
هان مردمان! تقوا را، تقوا را رعایت کرده از سختی رستخیز بهراسید همان گونه که خداوند عزّوجل فرمود: «البته زمین لرزه ی روز رستاخیز حادثه ی بزرگ است...»
مرگ، قیامت، و حساب و میزان و محاسبه ی در برابر پروردگار جهانیان و پاداش کیفر را یاد کنید. آن که نیکی آورد، پاداش گیرد. و آن که بدی کرد، بهره ی از بهشت نخواهد برد.
هان مردمان! شما بیش از آنید که در یک زمان با یک دست من بیعت نمایید. از این روی خداوند عزّوجل به من دستور داده که از زبان شما اقرار بگیرم و پیمان ولایت علی امیرالمؤمنین را محکم کنم و نیز بر امامان پس از او که از نسل من و اویند؛ همان گونه که اعلام کردم که ذرّیّه من از نسل اوست.
پس همگان بگویید:
«البتّه که سخنان تو را شنیده پیروی می کنیم و از آن ها خشنودیم و بر آن گردن گذار و بر آن چه از سوی پروردگارمان در امامت اماممان علی امیرالمؤمنین و امامان دیگر - از صلب او - به ما ابلاغ کردی، با تو پیمان می بندیم با دل و جان و زبان و دست هایمان. با این پیمان زنده ایم و با آن خواهیم مرد و با آن اعتقاد برانگیخته می شویم. و هرگز آن را دگرگون نکرده شکّ و انکار نخواهیم داشت و از عهد و پیمان خود برنمی گردیم.
[ی رسول خدا] ما را به فرمان خدا پند دادی درباره ی علی امیرالمؤمنین و امامان از نسل خود و او، که حسن و حسین و آنان که خداوند پس از آنان برپا کرده است. پس عهد و پیمان از ما گرفته شد از دل و جان و زبان و روح و دستانمان. هر کس توانست با دست وگرنه با زبان پیمان بست. و هرگز پیمانمان را دگرگون نخواهیم کرد و خداوند از ما شکست عهد نبیند. و نیز فرمان تو را به نزدیک و دور از فرزندان و خویشان خود خواهیم رسانید و خداوند را بر آن گواه خواهیم گرفت. و هر آینه خداوند بر گواهی کافی است و تو نیز بر ما گواه باش.»
هان مردمان! چه می گویید؟ همانا خداوند هر صدایی را می شنود و آن را که از دل ها می گذرد می داند. «هر آن کس هدایت پذیرفت، به خیر خویش پذیرفته. و آن که گمراه شد، به زیان خود رفته.» و هر کس بیعت کند، هر آینه با خداوند پیمان بسته؛ که «دست خدا بالی دستان آن هاست.»
هان مردمان! اینک با خداوند بیعت کنید و با من پیمان بندید و با علی امیرالمؤمنین و حسن و حسین و امامان پس از آنان از نسل آنان که نشانه ی پایدارند در دنیا و آخرت.
خداوند مکّاران را تباه می کند و به باوفایان مهر می ورزد. «هر که پیمان شکند»
جز این نیست که به زیان خود گام برداشته، و هر که بر عهدی که با خدا بسته پابرجا ماند، به زودی خدا او را پاداش بزرگی خواهد داد.»
هان مردمان! آن چه بر شما برگفتم بگویید و به علی با لقب امیرالمؤمنین سلام کنید و بگویید: «شنیدیم و فرمان می بریم پروردگارا، آمرزشت خواهیم و بازگشت به سوی تو است.» و نیز بگویید: «تمام سپاس و ستایش خدایی راست که ما را به این راهنمایی فرمود وگرنه راه نمی یافتیم» - تا آخر آیه.
هان مردمان! هر آینه برتری هی علی بن ابی طالب نزد خداوند عزّوجل - که در قرآن نازل فرموده - بیش از آن است که من یکباره برشمارم. پس هر کس از مقامات او خبر داد و آن ها را شناخت او را تصدیق و تأیید کنید.
هان مردمان! آن کس که از خدا و رسولش و علی و امامانی که نام بردم پیروی کند، به رستگاری بزرگی دست یافته است.

هان مردمان! سبقت جویان به بیعت و پیمان و سرپرستی او و سلام بر او با لقب امیرالمؤمنین، رستگارانند و در بهشت هی پربهره خواهند بود.
هان مردمان! آن چه خدا را خشنود کند بگویید. پس اگر شما و تمامی زمینیان کفران ورزند، خدا را زیانی نخواهد رسانید.
پروردگارا، آنان را که به آن چه ادا کردم و فرمان دادم ایمان آوردند، بیامرز. و بر منکران کافر خشم گیر! و الحمدللّه ربّ العالمین.

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در دوشنبه 23 آبان1390  |
 اعمال عید سعید غدیر خم
در باب عید غدیرآمده است:
روز عید غدیر عید الله الاکبر و عید آل محمّد(ص) است و در روایتی از امام صادق(ع) آمده است که از آنجناب پرسیده شد آیا مسلمانان را غیر از جمعه و فطر و قربان عیدی هست؟

فرمودند:آری. عیدی هست که حرمتش از همۀ اعیاد بیشتر است.

راوی گفت: کدام عید است؟

حضرت فرمودند: روزی است که پیامبر(ص) امیر المومنین علی(ع) را به جانشینی خود نصب فرمود و اعلام کرد: هر که من مولا و آقای اویم، پس علی مولا و آقا و پیشوای اوست و آن روز هیجدهم ذی الحجه است.

راوی گفت: در آن روز چه کار باید انجام داد:

فرمود: باید روزه بدارید و عبادت کنید و محمد و آل محمد(ص) را یاد کنید و بر ایشان صلوات فرستید. رسول خدا(ص)، علی(ع) را وصیّت کرد که این روز را عید گرداند و هر پیامبری به جانشین خویش وصیّت می کرد این روز را عید گرداند.

و در حدیثی از امام رضا(ع) خطاب به ابن ابی نصر بزنطی آ مده است که فرمود: ای پسر ابی نصر! هر کجا که باشی بکوش روز عید غدیر نزد قبر مطهّر حضرت امیر المومنین حاضر شوی. به درستی که خداوند می آمرزد در این روز از هر مرد و زن مومن گناه شصت سال ایشان را؛ و از آتش دوزخ آزاد می کند دو برابر آنچه که در شبهای قدر و فطر و ماه رمضان آزاد کرده است و پرداخت یک درهم در این روز به برادران مومن برابر با هزار درهم در اوقات دیگر است؛ و در این روز به برادران مومن خود نیکی و احسان کن و هر مرد و زن مومن را شاد گردان. به خدا سوگند اگر مردم فضیلت این روز را چنان که باید بدانند، هر آینه فرشتگان با ایشان هر روز ده مرتبه مصافحه کنند.

 

برای این روز شریف اعمال زیادی وارد شده که ما به اختصار به بعضی از این اعمال اشاره می کنیم. (جهت تفصیل بیشتر به کتاب شریف مفاتیح الجنان مراجعه شود.)

1- روزه.

2- غسل کردن.

3- زیارت حضرت علی(ع) که یکی از آنها زیارت "امین الله" است.

4- خواندن دعای "ندبه".

5- چون مؤمنی را ملاقات کند، این تهنیت را بگوید: «الحمد الله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایه امیر المومنین و الائمه المعصومین علیهم السلام.»

 

و برای این امور فضیلت بسیاری ذکر شده است:

پوشیدن لباسهای نیکو - زینت کردن - استعمال بوی خوش - شادی کردن و شاد نمودن شیعیان امیر المومنین - گذشت از تقصیر شیعیان - برآوردن حاجت آنان - صله رحم - اطعام اهل ایمان - شکر و سپاس به خاطر نعمت بزرگ ولایت و... 

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در دوشنبه 23 آبان1390  |
 اعمال روز عرفه روز نیایش
امروز روز نهم ذيحجه روز عرفه است، روزي که زائران سپيده دم صبح راهي عرفات شدند تا در جوي مملو از ايمان، خشوع و خضوع استغفار کرده و ارکان اصلي حج را به جا آورند.زائران در روز نهم ذيحجه، روز عرفه، آداب و رسوم و مناسک ديني خود را به جا مي آورند و خود را براي ديگر اعمال اين ايام آماده مي کنند. روزي که صدها هزار زائر خانه خدا به عرفات رفته اند و در اين روز بزرگ به درگاه خداوند متعال تضرع مي کنند، روزي که آنها خواستار تقرب به درگاه احديت هستند. روزي که خواهان بخشش گناهان و تولدي دوباره اند. در اين روز خدا دينش را کامل کرده و نعمتش را تمام. 
صحراي عرفات در 21 کيلومتري شمال مکه واقع شده و تپه کوچکي است که حدود 250 متر از سطح دريا بالاتر و کوه ها آن را احاطه کرده اند. 
در اين روز حجاج بيت الله الحرام استغفار مي کنند و پاک و عاري از هر گناه مي شوند، همچون کودکي که تازه زاده شده است. در اين روز صداي دعا و انابه بنده به درگاه احديت قطع نمي شود و استغاثه بنده از پروردگارش تا عرش مي رود. 
زائران پس از اداي نماز ظهر و عصر در عرفات مانند سنت پيامبر اکرم (ص) رو به قبله ايستاده، تا زمان غروب خورشيد اين حالت را حفظ، به دعا خواني خود ادامه مي دهند و به تفکر و تامل در اعمال خود پرداخته و توبه و انابه سر مي دهند. آنها پس از وقوف در عرفات از طلوع خورشيد تا غروب، به سوي مزدلفه براي شب زنده داري رفته و در آنجا بيتوته مي کنند و به عبادت و راز و نياز مي پردازند. آنها نماز مغرب و عشا را در مزدلفه به جا مي آورند و تا صبح فردا (عيد قربان) شب زنده داري کرده و به دعا و مناجات مي پردازند. 
زائران خانه خدا 10 ذيحجه بار ديگر به مني باز مي گردند تا قرباني کنند، رمي جمرات و مراسم عيد قربان را برگزار کنند تا حج آنها کامل شده و نام حاجي را بر خود نهند. 
رمي جمرات را طي سه روز متوالي (ايام تشريق) انجام مي دهند. در نيمه هاي شب ضعيفان، زنان، پيران و بيماران آنگونه که پيامبر اکرم(ص) به اين گروه اجازه داده بود، رمي جمرات را به جا مي آورند و بقيه تا صبح فردا صبر کرده و دعا مي خوانند و به عبادت مي پردازند. سپس مناسک حج به پايان مي رسد و به منظور طواف افاضه و خارج شدن از احرام به مکه مي روند.
وجه تسميه آن را چنين گفته اند که جبرائيل عليه السلام هنگامي که مناسک را به ابراهيم مي آموخت، چون به عرفه رسيد به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آري، لذا به اين نام خوانده شد و نيز گفته اند سبب آن اين است که مردم از اين جايگاه به گناه خود اعتراف مي کنند و بعضي آن را جهت تحمل صبر و رنجي مي دانند که براي رسيدن به آن بايد متحمل شد. چرا که يکي از معاني «عرف» صبر و شکيبايي و تحمل است.
اعمال روز عرفه:
روز عرفه از اعياد عظيمه است اگرچه به اسم عيد ناميده نشده است و روزي است که حق تعالي بندگان خويش را به عبادت و طاعت خود خوانده و موائد جود و احسان خود را براي ايشان گسترانيده و شيطان در اين روز خوار و حقيرتر و رانده تر و خشمناک ترين اوقات خواهد بود و روايت شده که حضرت امام زين العابدين عليه السلام شنيد در روز عرفه صداي سائلي را که از مردم سوال مي نمود فرمود به او واي بر تو آيا از غير خدا سوال مي کني در اين روز و حال آنکه اميد مي رود در اين روز براي بچه هاي در شکم آنکه فضل خدا شامل آنها شود و سعيد شوند.
و بالجمله کسي که توفيق يابد، اين روز ادعيه و اعمال بسيار دارد و بهترين اعمال در اين روز دعا است و در تمام ايام سال اين روز شريف به جهت دعا امتيازي دارد و دعا از براي برادران مومن از زنده و مرده بسيار بايد کرد. 

اما اعمال اختصاصي اين روز چند عمل است
اول: غسل. 
دوم: زيارت امام حسين عليه السلام 
شيخ کفعمي در مصباح فرموده مستحب است روزه روز عرفه براي کسي که ضعف پيدا نکند از دعا خواندن و مستحب است غسل پيش از زوال و زيارت امام حسين عليه السلام در روز و شب عرفه که برابر با هزار حج و هزار عمره و هزار جهاد بلکه بالاتر است و احاديث در زيادي فضيلت زيارت آن حضرت در اين روز متواتر است و اگر کسي توفيق يابد که در اين روز در بارگاه مقدس آن حضرت باشد ثوابش کمتر از کسي که در عرفات باشد نيست بلکه بيشتر و مقدم است و کيفيت زيارت آن حضرت چنين است .
الله اکبر الله اکبر کبيرا والحم کثيرا .....
سوم: نماز
چون ظهر شد زير آسمان رود و نماز ظهر و عصر را با رکوع و سجود نيکو به عمل آورد و چون فارغ شود پيش از آنکه مشغول بخواندن دعاهاي عرفه شود دو رکعت نماز کند در رکعت اول بعد از حمد توحيد و در دويم بعد از حمد قل يا ايها الکافرون بخواند بعد از آن چهار رکعت نماز گذارد در هر رکعت بعد از حمد توحيد پنجاه مرتبه بخواند و اعتراف و اقرار کند نزد حق تعالي به گناهان خود تا نائل گردد به ثواب عرفات و گناهانش آمرزيده گردد. 
چهارم: تسبيحات حضرت رسول صلي الله عليه واله در روز عرفه
پس فرموده بخوان اين تسبيحات را که مروي از حضرت رسول صلي الله عليه و آله است و سيد بن طاوس در اقبال ذکر فرموده:
سبحان الذي في السمآ» عرشه سبحان الذي في الارض حکمه .....
پنجم: ذکر صلوات از حضرت صادق عليه السلام
پس بخوان اين صلوات را که از حضرت صادق عليه السلام منقول است که هر که بخواهد مسرور کند محمد و آل محمد را در صلوات بر ايشان بگويد: 
اللهم يا اجود من اعطي ويا خير .....
ششم: تسبيحي ديگر
پس بگو اين تسبيح را که ثواب آن شمارش نمي شود از زيادي وآن تسبيح اين است:
سبحان الله قبل کل احد« وسبحان الله بعد کل احد« ......
هفتم: پس بخوان دعا» ام داود را
صدق الله العظيم الذي....
هشتم: خواندن دعاي زير
اللهم من تعبا» و تهيا» و اعد و ...
نهم: دعا چهل وهفتم صحيفه سجاديه
پس بخوان در اين روز با خشوع و رقت دعاي حضرت علي بن الحسين عليه السلام را که در صحيفه کامله است و آن دعاي چهل و هفتم است و مشتمل است بر جميع مطالب دنيا و آخرت. 
الحمد لله رب العالمين اللهم لک الحمد بديع السماوات و الارض ... 
دهم: دعاي حضرت حسين عليه السلام در روز عرفه
و از جمله دعاهاي مشهور اين روز دعاي حضرت سيد الشهدا عليه السلام است. بشر و بشير پسران غالب اسدي روايت کرده اند که پسين روز عرفه در عرفات در خدمت آن حضرت بوديم پس از خيمه خود بيرون آمدند با گروهي از اهل بيت و فرزندان و شيعيان با نهايت تذلل و خشوع پس در جانب چپ کوه ايستادند و روي مبارک را به سوي کعبه گردانيدند و دستها را برابر رو برداشتند مانند مسکيني که طعام طلبد و اين دعا را خواندند:
الحمد لله الذي ليس لقضآئه دافع ولا لعطائه مانع ولا کصنعه .....
يازدهم: بخوان در اين روز زيارت جامعه سوم را 
السلام عليک يا رسول الله السلام.....
و در آخر روز عرفه بخوان : 
يا رب ان ذنوبي لا تضرک وان مغفرتک لي لا تنقصک 
پروردگارا همانا گناهان من زياني به تو نزند و محققا آمرزش تو از من نقصاني به تو نرساند 
فاعطني ما لاينقصک واغفر لي ما لايضرک 
پس عطا کن به من آنچه را نقصانت نرساند و بيامرز برايم آنچه را زيانت نزند
و همچنين بخوان : 
اللهم لا تحرمني خير ماعندک لشر ما عندي فان انت
خدايا محرومم مکن از آن خيري که نزد تو است به خاطر آن شري که در پيش من است پس اگر تو
لم ترحمني بتعبي ونصبي فلا تحرمني اجر المصاب علي مصيبته 
به رنج و خستگيم رحم نمي کني پس محرومم مدار از پاداش مصيبت ديده اي بر مصيبتش
دوازدهم: دعاي عشرات
سيد بن طاوس درضمن ادعيه روز عرفه فرموده که چون نزديک شود غروب آفتاب بخوان دعاي عشرات را که خواندن آن در هر صبح و شام مستحب است. وخواندن آنرا در آخر روز عرفه ترک نکنند. 
سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله .....

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در شنبه 14 آبان1390  |
  اسرار وقوف در عرفات
امیرالمؤمنین امام علی‌ علیه السلام درباره‌‌ راز وقوف در عرفات فرمود:

عرفات خارج از مرز حرم است و مهمان خدا باید بیرون دروازه، آنقدر تضرّع كند تا لایق ورود حرم شود. از این‌رو شب و روز عرفه دعاهای مخصوص دارد كه جزو فضایل برجسته و وظایف مهم روز عرفه است. بنابراین، خداوند این گونه مهمانان خود را برای ورود در خانه‌ای كه انبیا ‌علیهم السلام به طهارت آن قیام و اقدام كرده‌اند: "و عهدنا إلی إبراهیم و إسمـعیل أن طهّرا بیتی" تطهیر و پاك می‌كند؛ زیرا خداوند در خانه پاك، تنها مهمانان پاك را می‌پذیرد.

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در شنبه 14 آبان1390  |
  خدايا اگر مرا به گناهانم بازخواست کني من تو را به کرم و بخششت مي‌خوانم
از دعاهای حضرت امام سجاد علیه السلام در روز عرفه است كه:

خدایا! مرا شاكر و صابر گردان و مرا در چشم خویش خوار و در نظر مردم بزرگوار گردان .

خدایا! در همه كارها عاقبت ما را به خیر كن و ما را از خواری دنیا و عذاب آخرت نگهدار .
خدایا! مرا به علم توانگر ساز و به حلم زینت بخش و به تقوا عزیز كن و به عافیت زیبایی ده .
خدایا! از زوال نعمت و تغییر عافیت و غضب ناگهانی و همه چیزهایی كه مایه ناخشنودی توست به تو پناه می‌برم .
خدایا! از اخلاق بد و اعمال بد و هوس‎های بد و مرض‎های بد به تو پناه می‌برم .
خدایا! سحرخیزی را بر امت من مبارك ساز .
خدایا! تو را به غیب دانی و قدرتی كه بر آفرینش داری سوگند می‌دهم تا موقعی كه زندگی را برای من بهتر می‌دانی مرا زنده نگهدار و موقعی كه مرگ را برای من بهتر می‌دانی مرا بمیران . 

خدایا! از تو می‌خواهم كه ترس خود را در آشكار و نهان نصیب من كنی و در حال خشنودی و خشم كلمه اخلاص را به زبان من جاری نمایی و در حال فقر و توانگری میانه‌روی را شعار من سازی . 
خدایا! چنان كه خلقت مرا نیك كردی سیرتم را نیز نیك كن .
خدایا! هر كس عهده‌دار كار امت من شد و بر آنها سخت گرفت، بر او سخت ‌گیر و هر كس عهده‌دار كار امت من شد و با آن‌ها مدارا كرد با او مدارا كن .
خداوندا! یك لحظه مرا به خودم واگذار مكن و چیزهای خوبی كه به من بخشیده‌ای، از من باز مگیر.

خدایا بر محمد و خاندان پاكش درود فرست . 
درودهای پربركت و پاكیزه و فزاینده‌ای كه صبح‌گاهان و شامگاهان در رسند، 
و درود فرست بر ایشان و بر ارواح‌شان، 
و كارشان را بر اساس تقوا فراهم آور،
و احوالشان را به سامان‌ آر،
و ما را به رحمت خود در جایگاه امن و امان در كنار ایشان قرار ده،
ای مهربان‎ترین مهربانان.

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در شنبه 14 آبان1390  |
 هديه خداوند پس از ازدواج اميرالمؤمنين با حضرت زهرا
 رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم در جنگ تبوك ‏فرمود: خداى تعالى مرا امر كرد كه فاطمه را با على تزويج كنم و چون تزويج كردم جبرئيل بمن گفت كه خداى تعالى بهشتى بنا كرد از لؤلؤ كه بين هر ستونى تا ستون ديگر از ياقوت است كه با طلا محكم بسته شده و سقفهاى آن را از زبرجد سبز قرار داده و طاقهاى آن را از لؤلؤ برق‏دهنده با ياقوت قرار داده و غرفه‏هائى در آن قرار داد كه يك خشت آن از طلا و يك خشت آن از نقره و يك خشت آن از در و يك خشت آن از ياقوت و يك خشت آن از زبرجد است و در آن چشمه‏هائى جوشنده‏اى قرار داده كه نهرهائى اطراف آنها را فروگرفته و بالاى آن نهرها قبه‏هائى از در قرار داده كه شعبه شعبه مى‏شود به زنجيرهاى طلا و دور آن قبه‏ها را انواع درختها احاطه كرده و در هر قصرى قبه‏اى بنا نموده و در هر قبه تختى قرار داده از يكدانه در سفيد و آن را بسندس و استبرق پوشانيده و فرش زمين آن به زعفران پيراسته كه در ميان آن مشك و عنبر آميخته و در هر قبه‏اى حوريه‏ايست و براى هر قبه‏اى صد در قرار داده كه هر درى دو چشمه جارى و دو درخت است و هر قبه‏اى مفروش و در اطراف آن آيةالكرسى نوشته شدهگفتم اى جبرئيل اين بهشت را خدا براى چه كسى آفريده گفت خدا آن را براى فاطمه و على آفريده و اين غير از بهشتهاى ايشان است تحفه‏ايست كه خدا به ايشان تحفه داده چشمت روشن باد اى رسول خدا و رحمت هميشگى خدا بر تو باد

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در شنبه 7 آبان1390  |
 اعلان عمومى ازدواج اميرالمؤمنين و حضرت زهرا
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: عقد بايد در مسجد و در حضور مردم خوانده شود و مهاجر و انصار را به مسجد فراخوانده و به منبر تشريف برد و قضيه ازدواج را به عرش كشاند و از فضايل على عليه‏السلام و ازدواج الهى او سخن به ميان آورد. تمامى اينها از لطايف و ظرايف عرشيه برخوردار بود كه رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم به آنها عنايت داشت. البته ظاهر قضيه اين بود كه مردم مدينه و مهاجرين علاقمند بودند اولين مراسم عقد و عروسى از ناحيه رسالت آن هم دخت دردانه رسول‏اللّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم را ببينند و شركت كنند، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم هم به اين توقع و تمايل اجتماعى پاسخ مثبت دادند و دعوت كردند و پذيرايى هم نمودند، اما در پس اين ماجرا چيزهاى ديگرى بود كه آنها را ظاهراً و در وضعيت فعلى، توده‏ى مردم متوجه نمى‏شدند. اولاً رسول‏اللّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم با برگزارى مراسم باشكوه عروسى دخت خود،- دختر را كه در جاهليت و فرهنگ منحط جزيرةالعرب بى‏ارزش بود- عزت و آبرو بخشيد و او را در زندگى در رديف افراد عزيز خانواده قرار داد. ثانياً به همه آنهايى كه درباره‏ى حضرت فاطمه و حضرت على عليه‏السلام سطحى فكر مى‏كردند و آنان را در رديف افراد عادى و معمولى تلقى مى‏كردند تفهيم كرد كه چنانكه قبلا متذكر شدم امر ازدواج فاطمه عليهاالسلام به خدا مربوط مى‏باشد و مى‏بايستى اين مطلب را به همه مردم اعلان كند تا موضع اين دو زوج ويژه مخصوصاً براى آينده نيز در ميان مردم معلوم باشد. ثالثاً شخصيت و عزت و حرمت على عليه‏السلام را در نزد خداوند به مردم اعلام نمايد تا مردم بدانند كه او با ديگران فرق دارد. بنابراين داستان مراسم عقد ازدواج على و فاطمه عليهم‏السلام در مسجد، آن هم در ميان انبوه جمعيت مهاجر و انصار حاوى دو نكته بود. يك طرف قضيه مردمى و اجتماعى بود، طرف ديگر. قضيه سياسى و آموزنده.

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در شنبه 7 آبان1390  |
 خطبه اميرالمومنين در عقد حضرت زهرا
 الحمدالله شكراً لانعمه و اياديه، و لا اله الا الله شهادة تبلغه و ترضيه و صلى الله على محمد صلوة تزلفه تحطيه، والنكاح مما امر الله عز و جل به و رضيه و مجلسنا هذا مما قضاه الله و اذن فيه و قد زوجنى رسول‏الله ابنته فاطمة و جعل صداقها درعى هذا، و قد رضيت بذلك فاسئلوه و اشهدوا. (1) سپاس و شكر خداوندى را سزا است كه الطاف و نعمت‏هايش شامل حال همه بندگان است پروردگارى نيست جز او و شهادت مى‏دهم بر وحدانيت ذات پاكش، شهادتى رسا و با اعتقادى كامل و درود و سلام حق بر محمد (ص)، درودى همواره و فراگير و باقى، اما بعد، مجلس ما در مورد يكى از سنتهاى مقدس الهى تأسيس گرديده. موضوع اين مجلس، نكاح است كه پروردگار بدان امر فرموده و رضا داده است. 
و رسول خدا به فرمان خداوند متعال دخترش فاطمه را بر من تزويج فرموده و مهر او را اين زره آهنين من قرار داده است من نيز بدان رضا دادم، شما حاضران، اين موضوع را از او بپرسيد و شهادت دهيد كه دخترش فاطمه به همسرى من درآمده است. 
در اين موقع حاضران مجلس از رسول خدا (ص) مراتب را پرسيدند رسول خدا (ص) فرمود كه آرى چنين است آنگاه همگى دست به دعا برداشته و براى عروس و داماد از خداوند متعال بركت و خير طلب نموده و به آنها تبريك گفتند. 
و در پايان مجلس، رسول خدا به زنان خود امر فرمود تا به خوشحالى اين جشن شادمانى كنند و بساط سرور بگسترند. ولى برخلاف انتظار، رسول خدا (ص) چون به نزد دخترش فاطمه رسيد او را گريان يافت فرمود: ما يبكيك فوالله لو كان فى اهل بيتى خير منه زوجتك، و ما انا زوجتك ولكن الله زوجك و اصدق عنك الخمس مادامت السموات والارض.(2) 
دخترم چه چيزى باعث گريه‏ات شده است؟ به خدا قسم اگر كسى در ميان اهل‏بيت من بهتر از على بود تو را به او تزويج مى‏كردم، لكن تزويج تو به على تزويج الهى است و به فرمان خدا اين ازدواج صورت گرفته و مهر تو را يك پنجم دنيا قرار داده است. 


  1 ـ ناسخ‏التواريخ، ج 1/ 51 و 52
2 ـ ناسخ‏التواريخ، ج 1/ 51 و 52.

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در شنبه 7 آبان1390  |
 خواستگارى اميرالمؤمنين از حضرت زهرا
 على عليه‏السلام مى‏دانست كه پيغمبر دخترش را به عنوان ازدواج نمى‏فروشد، متاع ناپايدار دنيا در پيش رسول خدا (ص) آن ارزش و اعتبار را ندارد كه جانشين فضل و كرامت شود. رسول خدا (ص) نماينده خدا است و از طرفى در پيشگاه خداوند تعالى سرمايه امتياز و فضيلت فقط تقوى و دانش است و فرستاده خدا هرگز غير از آنچه را كه خدا دوست دارد نمى‏خواهد و به آن اعتبار نمى‏دهد. 
على پيغمبر خدا را بيش از هركس مى‏شناسد كه روح او آسمانى و ملكوتى است هرگز گرفتار قيد و بند ماديات زودگذر نشده و نمى‏شود اما لازم است در اين عقيده از ديگران نيز گواهى و اعتراف بگيرد لازم است آنها كه در امر ازدواج رقيب او هستند و به غرور مال و دارايى خود از فاطمه (س) خواستگارى كرده‏اند اقرار كنند كه درهم و دينار، ملاك فضيلت نيست. ملاك، تقوى است كه آنها فاقد آن مى‏باشند اين اعتراف، بر آنها حجتى بزرگ بوده باشد. حجتى بزرگ براى روزهايى كه در پيش خواهد بود. 
آنها كه به آن حضرت گفته بودند كه شما در مورد خواستگارى دختر پيامبر (ص) قدم به جلو بگذاريد، در دنباله سخنان خود گفتند اى على! تو از ما بهتر مى‏دانى كه رسول خدا (ص) در بند مال و متاع دنيا نيست آنچه در نظرش گرانبها است در تو وجود دارد او جز به تقوى و دانش به چيزى اهميت نمى‏دهد على عليه‏السلام كه در مزرعه‏اى مشغول آبيارى درختان بود از كار دست كشيد و شتر خود را به خانه آورد و سر و صورت خود را شستشو داد و به خدمت رسول خدا (ص) شرفياب شد و درب خانه آن حضرت را كوبيد، رسول خدا (ص) به ام‏سلمه فرمود ببين كيست درب خانه را مى‏كوبد؟ ام‏سلمه پرسيد كيست؟ 
بانگى دلنشين شنيده شد كه باز كنيد منم. 
اين صدا از هر چيز خوش‏تر براى پيامبر (ص) بود فرمود: باز كن اى ام‏سلمه زودتر اين، آن كس است كه خدا و رسولش دوستدار او هستند. 
ام‏سلمه عرض كرد: كيست او يا رسول‏اللَّه كه اين چنينش بلند مى‏ستايى؟ 
فرمود: اى ام‏سلمه آرام باش او مردى است كه در حواديث سخت و بزرگ هرگز ناتوان و زبون نمى‏شود و اظهار ضعف و سستى نمى‏كند او برادر و پسر عموى من، محبوبترين خلق خدا در نزد من است ام‏سلمه با شتاب رفت و در را گشود على عليه‏السلام وارد شد و سلام كرد و به اذن رسول خدا (ص) نشست اما سر بزير انداخت. 
رسول خدا (ص) فرمود: پسر عموى عزيز، گويا به حاجتى آمده است و از حياء اظهار نمى‏كند ولى دوست دارم كه آشكارا هر چه هست بگويد قصه چيست؟ 
على عليه‏السلام كه گويى منتظر صحبتى بود عرض كرد: آرى يا رسول‏اللَّه مرا حاجتى است كه از على عليه‏السلام شرم دارم ولى كرامت رسول خدا (ص) و محبت خاصى كه به من دارد اجازه مى‏دهد كه آشكارا بگويم. 
اى رسول خدا پدر و مادرم فداى تو باد، تو همان بزرگوارى هستى كه مرا در كودكى از پدر و مادرم گرفتى، و مرا از غذاى خود پروراندى، به آداب خود مؤدبم فرمودى؟ تو براى من از پدر و مادر مهربانتر و خوب‏تر بودى، امروز اندوخته دنيا و آخرت من نيز تو هستى، دوست دارم همانطور كه خداوند بازوى مرا به وجود تو نيرومند كرد، از بركت تو مرا به همسرى نيكو نيز برساند، من به اين اميد به سوى حضرتت شتافته‏ام زيرا دخترى را كه من خواستار او هستم در خانه صاحب اختيار من زندگى مى‏كند. 
رسول خدا (ص) از خوشحالى چهره‏اش شكفته و متبسم گشت، آرى على جان چنين است كه مى‏گويى ولى براى اين كار چه تهيه كرده‏اى؟ 
يا رسول‏اللَّه بر آنچه مالك آن هستم شما داناتر هستيد و شما خوب مى‏دانيد كه جز يك زره و شمشير و شتر آبكش چيزى از متاع دنيا برنگرفته‏ام. 
رسول خدا (ص) فرمود: بسيار خوب من امشب با فاطمه (س) در اين مورد صحبت مى‏كنم اميد است فردا تو را آنچنان كه دوست دارى ملاقات نمايم. 
همواره به حكم قرآن پاكان نصيب پاكان هستند 
الطيبات للطيبين والطيبين للطيبات. 
زنان پاك طينت مخصوص مردان پاك‏نهاد و مردان پاك براى زنان پاك‏سرشت ذخيره شده‏اند. 
در برخى از كتب اينگونه آورده‏اند. 
برخى از صحابه از اميرالمؤمنين على عليه‏السلام خواستند كه چرا به خواستگارى حضرت زهرا عليهاسلام نمى‏رويد؟ ايشان در جواب فرمودند كه من چيزى ندارم گفتند پيغمبر (ص) از شما چيزى نمى‏خواهد و پس از آن على عليه‏السلام به خانه پيغمبر (ص) رفت و از شرم و حيا نتوانست چيزى بگويد و منظور خود را به عرض برساند بدون نتيجه برگشت روز دوم به محضر رسول خدا (ص) شرفياب شد. باز هم عرق شرم بر پيشانى مباركش نشست و بدون نتيجه برگشت ولى روز سوم كه به حضور سرور كاينات رسيد پيغمبر (ص) خودش فرمود: يا على آيا حاجتى دارى؟ عرض كرد آرى. رسول خدا بلافاصله فرمود بگو گمانم به خواستگارى زهرا آمده‏اى! عرض كرد آرى، يا رسول‏اللَّه در اين موقع جبرئيل نازل شد و گفت يا محمد خداوند سبحان امر فرموده است كه فاطمه را به ازدواج على مرتضى درآورى. (1) 


  1 ـ چهارده معصوم/ 257 نقل از ينابيع‏الموده قندوزى باب 55


|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در شنبه 7 آبان1390  |
 سالروز پیوند حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)
امشب صدف، بر گوهری ، یک بحر گوهر می دهد
یک گوهر اما از دو عالم پر بهاتر می دهد

تبریک گو بر مصطفی جبریل از دادار شد

زهرا امانت باشد و حیدر امانت دار شد . . .

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در شنبه 7 آبان1390  |
  بعثت پیامبر (صلّی الله و علیه و آله و سلّم)


بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا برانگیخته شدن آن حضرت به مقام رسالت، مهمترین فراز از تاریخ اسلام بوده و نزول قرآن کریم نیز از این زمان آغاز می‌گردد. کلمه بعثت به معنای «برانگیخته شدن» بوده و در اصطلاح به مفهوم فرستاده شدن انسانی از سوی خداوند متعال برای هدایت دیگران می‌باشد.

همانطور که از روایات اسلامی و مطالعات تاریخی برمی‌آید، مسأله بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ادیان الهی با برخی از خصوصیات و نشانه‌ها، قبل از ظهور آن حضرت، مطرح بوده و بسیاری از اهل کتاب و پاره‌ای از اعراب مشرک نیز با آن آشنایی قبلی داشته‌اند. نوید و بشارت ظهور پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به تصریح قرآن در تورات و انجیل ذکر گردیده و حضرت عیسی (علیه السلام) نیز پس از تصدیق توراتی که به حضرت موسی (علیه السلام) نازل شده بود، به برانگیخته شدن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بشارت داده است. همچنین در این کتب، حتی به خصوصیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و یارانشان نیز اشاره شده است.

بنابراین (و همانگونه که قرآن نیز ذکر می‌نماید) دانشمندان اهل کتاب، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همچون نزدیکترین کسان خود می‌شناخته اند. با مراجعه به تاریخ می‌توان افراد زیادی را یافت که در انتظار ظهور و بعثت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده‌اند و افرادی از میان آنها، حتی به امید دیدار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به محل سکونت، مکان هجرت و یا حتی گذرگاه عبور و مرور آینده پیامبر هجرت کرده بودند که به عنوان نمونه، می‌توان به "بحیرای راهب" اشاره نمود.

بنابر این بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، حادثه‌ای بس بزرگ در سرنوشت هدایت بشری بوده و عظمت این امر سبب می‌شد که خداوند متعال به عنوان مقدمه این امر بزرگ، تربیت و پرورش آن حضرت را به عهده داشته و ایشان را برای آینده دشواری که در پیش رو داشتند، آماده سازد. به دنبال همین تربیت الهی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سالهای قبل از بعثت نیز حالات فوق العاده معنوی و مشاهدات روحانی داشته و نتیجتاً ایشان تمام این دوران را با پاکی و طهارت و معنویت سپری کرده‌اند. حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمایند: "خداوند بزرگترین فرشته خود را از خردسالی پیامبر، همدم و همراه ایشان ساخت. این فرشته در تمام لحظات شبانه روز با آن حضرت همراه بود و او را به راههای بزرگواری و اخلاق پسندیده و شایسته رهبری می‌کرد."

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر همین حالات معنوی و طهارت روحی، ناگزیر از وضع نابسامان مردم و از جهل و فسادی که بر جامعه آن روز و بویژه در شهر مکه حاکم بود، رنج می‌بردند. همچنین به منظور تفکر و عبادت در مکانی خلوت، مدتی محدود در سال را از آنها کناره می‌گرفتند و به کوه حرا (که در شمال شرقی مکه واقع است) می‌رفتند. این کناره‌گیری برای حُنَفا و برخی یکتاپرستان قبل از پیامبر نیز وجود داشته است. گویند عبدالمطلب، جد بزرگوار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پایه‌گذار این رسم بوده است. او به هنگام ماه رمضان برای خلوت و عبادت به کوه می‌رفت و مستمندانی را که از آنجا می‌گذشتند، اطعام می‌نمود.

در واقع می‌توان گفت که این خلوت‌گزینی، زمینه‌ای برای تقویت هرچه بیشتر حیات روحانی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مقدمه‌ای برای بعثت و نزول وحی به آن حضرت به شمار می‌رفته است.

در دوران این خلوت‌گزینی‌ها نیز همچون سایر مراحل گوناگون زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت علی (علیه السلام) (که پرورش یافته در خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در دامان ایشان است)، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همراهی می‌نمود و گاهی اوقات برای ایشان آذوقه و آب و غذا می‌برد.

پس از سپری شدن ایام عبادت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مکه برگشته و پیش از اینکه به خانه خویش بازگردند، خانه خدا را طواف می‌نمودند.

این حالات همچنان ادامه یافت تا اینکه سن آن حضرت به چهل سالگی رسید و خداوند که دل ایشان را برترین و مطیع‌ترین و خاضع و خاشع‌ترین دلها در برابر خویش یافت، ایشان را مبعوث کرد و به پیامبری گرامی داشت، تا به وسیله قرآنی که آن را روشن و استوار گردانیده، بندگانش را از پرستش بر بتان خارج ساخته و به پرستش خویش هدایت کند.



نزول اولین وحی

به عقیده اکثر علمای شیعه، بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز 27 ماه رجب، پنج سال پس از تجدید بنای کعبه، اتفاق افتاد و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این هنگام، چهل سال داشتند.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، طبق رسم خویش چند روزی بود که برای عبادت و تفکر به غار حرا آمده بودند. در روز بیست و هفتم ماه رجب بود که جبرئیل (یکی از چهار فرشته مقرب الهی و مأمور ابلاغ وحی از جانب پروردگار به پیامبران) به سوی ایشان نازل شد. او بازوی پیامبر را گرفت و تکان داد و گفت: ای محمد بخوان. پیامبر فرمود: چه بخوانم؟ جبرئیل آیات آغازین سوره علق را از جانب خداوند نازل نمود:

"بسم الله الرحمن الرحیم. اقرأ باسم ربک الذی خلق. خلق الانسان من علق. اقرأ و ربک الاکرم. الذی علم بالقلم. علم الانسان مالم یعلم. به نام خداوند بخشنده مهربان. بخوان به نام پروردگارت که بیافرید. آدمی را از علق بیافرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است. خدایی که به‌وسیله قلم آموزش داد و به آدمی آنچه را که نمی‌دانست، آموخت."

همراه اولین نزول وحی و در لحظه بعثت، حوادثی بزرگ اتفاق افتاد که از آن جمله می‌توان به شنیده شدن صدای ناله‌ای اشاره نمود. حضرت علی (علیه السلام) در این باره می‌گوید: "صدای ناله شیطان را در هنگام نزول اولین وحی به آن حضرت شنیدم. عرضه داشتم: "یا رسول الله این ناله چیست؟" فرمود: "این شیطان است که از اطاعت شدن مأیوس و ناامید شده و چنین به ناله در آمده است." سپس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اضافه فرمود: "تو می‌شنوی آنچه را من می‌شنوم و می‌بینی آنچه را که من می‌بینم الا اینکه تو مقام نبوت نداری و فقط وزیر و کمک کار من هستی و از راه خیر جدا نمی‌شوی."

همانطور که قبلاً نیز بیان شد، حضرت علی (علیه السلام) در مواقع مختلف از جمله در دوران خلوت‌گزینی‌های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه حضرت بوده‌اند و این سخن امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه نیز به طور خاصی بیان می‌دارد که ایشان در لحظه نزول اولین وحی، در کنار پیامبر حضور داشته‌اند. البته مطالعات تاریخی بیان می‌نماید که تنها شخصی که در آن لحظات، پیامبر را همراهی نموده، امام علی (علیه السلام) بود و احدی جز ایشان، ادعای همراهی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن لحظات را ننموده است. جبرئیل پس از انجام وظیفه خود و ابلاغ آیات الهی، بار دیگر به آسمان بازگشت.



پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نزول اولین وحی

همانطور که در قسمتهای پیشین اشاره شد، قبل از بعثت، به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) الهاماتی می‌شد و ایشان حالات فوق العاده‌ای داشتند. اما کیفیت نزول اولین وحی بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و موضوع آن، به‌طور کلی با الهامات قبل از بعثت ایشان متفاوت بود. و این امر سبب شد تا حالات روحی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در نتیجه حالات جسمانی ایشان تغییر نماید. برای این تغییر حالت دو دلیل را می‌توان برشمرد:

اولاً ایشان در هنگام نزول اولین آیات قرآن، عظمت و جلال خداوند را هرچه بیشتر احساس کردند.

ثانیاً در هنگام بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بار بزرگ رسالت به عهده ایشان نهاده شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در شرایطی موظف به ابلاغ رسالت الهی خویش به مردم گشتند که جزیرة العرب را اوضاع نابسامان اجتماعی فراگرفته بود و در چنین شرایطی واضح بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از ابلاغ دعوت خویش نه تنها مورد تکذیب و تهمتهای ناروا و آزار و اذیت مشرکین قرار می‌گرفتند، بلکه آنان در مسیر رسیدن پیام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سایر مردم موانع بسیاری را ایجاد خواهند نمود. مجموعه این عوامل باعث دگرگونی حالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شد. اما خداوند نیز در این شرایط پیامبرش را تقویت نمود و ایشان را برای به انجام رساندن مسئولیت عظیم رسالتش، بیش از پیش آماده ساخت.



بازگشت از کوه حرا

پس از این پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از کوه پایین آمدند و به سمت مکه و خانه خویش عازم شدند. هنگامیکه به خانه رسیدند ماجرای بعثت خویش را برای همسر گرامیشان حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بازگو نمودند. خدیجه (سلام الله علیها) نیز که در سالهای همسری با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آثار بزرگی و پیامبری در ایشان را دیده بود، گفت:

"به خدا دیرزمانی است که من در انتظار چنین روزی، بسر برده‌ام، و امیدوار بودم که روزی تو رهبر خلق و پیغمبر این مردم شوی."



نزول سوره مدثر

در همین روزهای آغازین بعثت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که در هنگام استراحت ایشان، جبرئیل برای بار دیگر بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و آیات نخستین سوره مدثر را بر ایشان خواند که:

"بسم الله الرحمن الرحیم، یا ایها المدثر، قم فأنذر، و ربک فکبر و ثیابک فطهر و الرجز فاهجر و لاتمنن تستکثر و لربک فاصبر

به نام خداوند بخشنده مهربان،ای کسی که جامه به خود پیچیده ای، برخیز و قوم خود را از عذاب خدا بیم ده و خدا را به بزرگی یاد کن و لباست را پاکیزه دار و از ناپاکی دوری گزین و بر هرکس احسان کنی ابداً منت نگذار و برای خدا صبر پیش گیر"

می‌توان گفت مفاد این سوره این است که از این پس، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باید پیوسته به فکر بیم دادن مردم از نافرمانی خداوند بوده و لحظه‌ای از آن غافل نباشد و بدین گونه بود که اولین آیه‌های کتاب آسمانی دین اسلام به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و ایشان از جانب خداوند به مقام رسالت برگزیده شدند.



نخستین مسلمانان

همانطور که قبلاً به آن اشاره شد، حضرت علی (علیه السلام) به دلیل نزدیکی با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غار حرا، همراه ایشان بوده‌اند که لحظه نزول اولین وحی هم یکی از آن مواقع بوده است. پس بسیار طبیعی به نظر می‌رسد که حضرت علی (علیه السلام) که از نزدیک این وقایع عظیم و مبعوث شدن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غار حرا، از جانب خداوند متعال را نظاره‌گر بوده‌اند، در آنجا به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آورده و به عنوان اولین مسلمانان، چه در میان زنان و چه در میان مردان یاد شوند.

خود ایشان نیز در چندین خطبه (در نهج البلاغه) که در حضور عموم مسلمانان و بیشتر اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد می‌شد، می‌فرمایند: "من بر فطرت یکتاپرستی متولد شدم و از دیگران به ایمان و هجرت سبقت گرفتم."

همچنین می‌فرمایند: "هیچکس قبل از من به دعوت حق روی نیاورده است."

در مورد اولین زن مسلمان نیز باید گفت که به اتفاق عموم مورخان اسلام، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) اولین زن مسلمان بوده‌اند، چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از مبعوث شدن با اولین کسی که برخورد داشته‌اند، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بوده، ضمناً، همانطور که در قسمتهای قبل نیز بدان اشاره شد، ایشان در گفتار خویش تلویحاً پیامبری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تصدیق نموده اند.

بعد از این دو بزرگوار می‌توان به ابوذر غفاری که جزو اولین مسلمانان بوده نیز اشاره کرد.




  


|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در پنجشنبه 9 تیر1390  |
 سیزده عددی مبارک است
بنی امیه در جهت تخریب شخصیت شیعه و به خصوص حضرت علی (ع) اقدامات گسترده ای رو انجام داده بود. که خیلی از اونها هنوزهم تو فرهنگ محاوره ای و ضرب المثلهای ما باقی مونده .....مثلا همین واژه کوچه علی چپ ...چرا نگفتند علی راست ؟ و خیلی از موارد دیگه . یک نمونه بارز دیگه عدد 13 بود که 13 رجب روز میلاد حضرت علی (ع) رو عدد نحس و بدی بین مردم رواج دادند در حالیکه برای شیعه مبارکترین عدده.


جالبه بدونین در گذشته حتی تو یه برهه زمانی در زمان امام باقر (ع) عدد 5 که شماره پنجمین امام بود رو بنی امیه نحس اعلام کرده بودن که البته به مرور زمان این قضیه کم رنگ شد و امروزه زیاد معروف نیست.

البته در مورد نحس بودن عدد 13 از دید غربیها به رغم اینکه میگند این خرافه از اینکه سیزدهمین نفر از حواریون به حضرت عیسی (ع) خیانت کرد به وجود اومده اما به نظر میاد این خرافه در جنگهایی که بین مسلمانان اون زمان و اروپاییها در قرنها پیش صورت گرفته همراه با خیلی از علوم و فناوریهایی که به غرب منتقل شد و اونها الان دارن ازش استفاده میکنند منتقل شده باشه. در این جابه نمونه ای از اعجازهای عددی و ریاضی قرآن اشاره شده که در آرشیو موضوعی قابل دسترسیه ...در مورد عدد 13 هم نمونه های شگفت انگیزی برگرفته از تحقیقات عبدالدائم الکهیل رو اینجا قرار دارد:

دراولین و آخرین سوره قرآن:
تعداد آیات اولین سوره (فاتحه ) 7 و تعداد آیات آخرین سوره (ناس)
6 می باشد که مجموع این 2 عدد 13 می شود
7 + 6 = 13
تعداد کلمات اولین سوره (فاتحه) 31 و تعداد آیات آخرین سوره (ناس)
21 کلمه است ، که مجموع این 2 عدد نیزمضربی از 13 است
31+ 21 = 52 = 13 × 4

آخرین آیه قرآن (مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ) 13 حرف دارد


با حروف مقطعه : اولین سوره ای که با حروف مقطعه آغاز شده است سوره بقره
( الم ) و آخرین آن سوره قلم که با (ن) آغاز شده است. عجیب اینکه تعداد آیات سوره بقره 286 است که مضربی از 13 می باشد

286 = 13 × 22
و تعداد آیات سوره قلم 52 است که باز هم مضربی از 13 است
52 = 13 × 4
جالبتر آنکه مجموع آیات این 2 سوره نیز مضربی از 13 است

286 + 52 = 338 = 13 × 13 × 2 29 سوره با حروف مقطعه آغاز شده اند که اگر تعداد آیات این سوره
ها را با هم جمع کنیم عدد 2743 بدست می آید که این عدد نیز بر 13 بخشپذیر است (مضربی از 13 است )

2743 = 13 × 211
تعداد حروف پس از حروف مقطعه در آیات دارای حروف مقطعه 78 است که 78 نیز مضربی از 13 می باشد

اگرتاریخ سه واقعه اصلی زندگی پیامبررا محاسبه کنیم:
بعثت : 40 سالگی
هجرت : 53 سالگی
وفات : 63 سالگی
و این اعداد را با هم جمع کنیم عدد حاصل مضربی از 13 خواهد بود
40 + 53 + 63 = 156 = 13 × 12
حضرت محمد 13 سال بعد از بعثت از مکه به مدینه مهاجرت کردند
حضرت علی (ع) در 13 رجب متولد شدند و.........

باز هم می توان گفت 13 یک عدد نحس است ؟
هیچ عددی نحس نیست ... خداوند هیچ عددی را نحس قرار نداده است... نحسی و نامبارکی از ما و اعمال ماست ..... خطاهای خودمون رو به گردن روز و عدد و .... نگذاریم واقع بین باشیم
منبع:www.imamhadi.com
|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در پنجشنبه 26 خرداد1390  |
 سيزده رجب بود.
خورشيد آرام آرام خود را از پشت کوه ابو قبيس بالا کشيد.
نور کم فروغ خويش را روانه مکه، زيستگاه ديرين مردان خدا کرد.
کوچه ها شلوغ تر از هر روز به نظر مي رسيد.
اطراف کعبه ازدحام چشمگيري بود.
خورشيد باز هم بالاتر آمد. اينک تکاپو و رفت و آمد غير معمول مکه، کاملا جلب نظر مي کرد. هر کس از خانه خارج مي شد، يک راست به طرف کعبه مي رفت.
اطراف مکه لحظه به لحظه شلوغ تر مي شد.
اين همه مردم، صبح اول وقت، به يقين براي طواف از خانه خارج نشده اند.
عده اي رنگ به چهره نداشتند.
تعدادي از زنان بني هاشم، هراسان به کعبه مي نگريستند. چند نفر به طرف در ورودي کعبه رفتند.
خدمتگزاران مسجدالاحرام از اين در وارد کعبه مي شدند و خانه را نظافت مي کردند.
تلاششان براي ورود به کعبه بي نتيجه ماند.
يکي گفت: سه روز است که تلاش مي کنيم اين در را باز کنيم.
مردي گفت: تا به حال نه چنين چيزي ديده و نه شنيده ام.
شما را به خدا به اين شکاف نگاه کنيد!
ديوار شکاف خورده!
از هم باز شده!
يکي را در خود جاي داده!
بعد هم دوباره بسته شده!
جواني با صداي بلند فرياد کشيد.
اين کعبه است.
خانه خداست.
معمار آن آدم صفي و ابراهيم خليل بوده.
آجرهايش با دستان اسماعيل ذبيح آشناست.
زمينش بدن انبياي بزرگ خدا را، در آغوش گرفته.
چگونه مي شود سه روز، زن بارداري را در خود جاي دهد؟
پيرمرد گفت:
من و دوستانم با چشمان خود ديديم! ما چند نفر کنار کعبه حرف مي زديم، فاطمه بنت اسد وارد شد. به سختي راه مي رفت. از درد به خود مي پيچيد. مقابل کعبه ايستاد، دست هايش رو به آسمان بود و مناجات مي کرد.
نزديک شدم ببينم با اين حال زار براي چه اينجا آمده؟ حضرت علي عليه السلام
با خدا چه کار دارد؟ شنيدم مي گفت:
پروردگارا!
من به تو و به هر پيامبري که فرستادي، ايمان آورده ام.
هر کتابي که نازل کردي باور دارم.
گفته هاي جدم ابراهيم عليه السلام را تصديق مي کنم.
پيرمرد توضيح داد: مي دانيد که فاطمه بنت اسد، از نوادگان اسماعيل است.
بعد گفت: از تو مي خواهم که به حق خانه ات و به حق فرزندي که همراه دارم.
- او که با من سخن مي گويد و مونس من است و يقين دارم يکي از آيات عظمت توست - ولادت او را بر من آسان کني.
تا اين سخنان از دهان او خارج شد ناگهان ديوار کعبه شکاف برداشت! شکاف کاملاً باز شد.
به حدي که يک نفر بتواند به راحتي از آن رد شود. بعد هم او وارد شد و لبه هاي شکاف به هم رسيد. اينک سه روز است داخل کعبه است.
در همين گير و دار چشم ها به طرفي برگشت. مردي با چهره اي جذاب وارد مسجدالحرام شد. لبخند دل نشيني بر لب داشت.
از همان دور که مي آمد، به شکاف کعبه خيره شده بود؛ همان جايي که سه روز قبل باز شده بود و زن بارداري را در آغوش گرفته بود.
جمعيت اطراف کعبه افزوده شده بود و همگي متوجه مرد تازه وارد بودند او کيست؟ ابوطالب است! همسر فاطمه بنت اسد، که اينک در کعبه است.
ابوطالب در مکه از احترام فراواني برخوردار بود و بزرگ خانه خدا محسوب مي شد. در کارهاي مهم، حرف، هميشه حرف او بود. پدرش عبدالمطلب نيز اين گونه بود؛ همان که در داستان ابرهه و اصحاب فيل، شايستگي فراواني از خود نشان داد.
ابوطالب نزديک شد. مردم به احترام او کمي عقب ايستادند. کساني که در اطراف نشسته بودند تمام قامت ايستادند. نزديک شد و تا نزديکي شکاف رفت. خداي بزرگ! اين فرزند کيست که خانه خدا اين گونه پذيراي مام اوست؟
|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در پنجشنبه 26 خرداد1390  |
 نظر دانشمندان غیر مسلمان درباره امیرالمومنین
جورج جرداق مسيحي درباره اين بزرگ مرد آقا اميرالمؤمنين علي (ع) مي گويد:
در پيشگاه حقيقت و تاريخ برابر است چه اين بزرگ مرد را بشناسي و چه نشناسي زيرا حقيقت و تاريخ گواهي مي دهند که او عنصر بي پايان فضيلت، شهيد و سالار شهيدان نداي عدالت انساني و شخصيت جاودانه شرق است.
اي جهان چه مي شد اگر همه نيروهايت را درهم مي فشردي و در هر روزگاري شخصيتي مانند (آقا) علي (ع) با آن عقل و قلب و زبان و شمشير نمودار مي کردي اسلام علي (ع) مانند اسلام ساير مسلمانان در شرايط خاصي نبود، اسلام او از نهاد قلبش مانند جريان آب از سرچشمه جوشش داشت، نيايش هر يک از مسلمانان آن روز در آغاز براي بت هاي قريش بود اما نخستين نيايش علي (ع) در برابر خداي محمد(ص) برگزار شد آري اين است اسلام مردي که آنچنان خواسته شده تا در عشق به نيکي و ياري پيامبر رشد کند و رهبر عدالت خواهان و ناخداي کشتي در اعماق طوفانهاي سهمگين و امواج فتنه گردد.
درميان فرزندان آدم و حوا در تاريخ بشريت هيچکس مانند علي (ع) و سقراط در راه حق گام برنداشته است از يک اجتماع نوين و نيازمنديهاي تازه اي بودند که اصول فرسوده اي را در هم ريختند و بنيادي نو درانداختند ولي مردم به دشمني آنان برخاستند.
اما آنها هم مانند کوه در راه حق پاي استقامت بدامن کشيدند هر کدام از اين دو مرد با سرشت انساني پاک و نيروي خرد و دلگرمي روشني نهاد و ايماني که به خيرو نيکي داشت در برابر اشرافيت و سرمايه پرستي و ظلم و قدرتهاي حکومت فاسد مقاومت و مبارزه کرد هر يک از اين دو مرد بزرگ بر انسانيت ميراثي گرانبها بشمار مي رود.
(فراموش نشود که جورج جرداق يک مسيحي است و اين مقايسه علي و سقراط از لحاظ يک مسيحي چندان قابل سرزنش نمي باشد ولي از لحاظ يک مسلمان اين مقايسه مع الفارق است هر چند که سقراط را در هر مرتبه اي هم بشناسند).
چه بزرگ مردي که بشريت او را مقياس مردي و انسانيت مي بيند، آنچنان که اگر کسي به او عشق بورزد و پيرو او باشد، عاشق و جوياي نيکي و عدالت و حق و جوانمردي است، و اگر از محبت او برکنار باشد، از نيکي و فضائل بزرگي سرزده است.
آري نام علي (ع) در تاريخ اسلام انگيزه آرزوهاي هر ستمديده اي است و فريادي است که از گلوي هر مظلومي برمي خيزد تا آنجا که نام علي (ع) مرادف نهضت و اصطلاحات شده است.
از نقطه آساني کار هيچ چيز را نمي توان يافت که در اعلاميه حقوق بشر که سازمان ملل متحد آن را انتشار داده وجود داشته و فرزند ابوطالب در قانونش آن را فرو گذار کرده باشد بلکه در قانون او چيزهائي خواهيد يافت که به مراتب برتر و افزون تر است.
علي (ع) درياي مواجي است که سراسر هستي را فرا گرفته اما از قطره اشک يتيمي طوفاني مي شود.
اين علي (ع) است که در جنگ معني ديگري مي دانست غير آنکه ديگران مي دانستند و به قصد ديگر جنگ مي کرد غير آنکه ديگران مي کردند. با زهد جهاد را برگزيد و زاهدان گوشه انزوا را، مهرباني نسبت به بيچارگان او را به فتح قلعه ها و اميداشت و در راه محبت به درماندگان کاخ ستمگران را با خاک يکسان کرد چون در مکارم اخلاق به حداعلي رسيده بود.
قرن بيستم مي آيد و ناگاه مي نگريم که معاني و ارزشهائي که از شخصيت فرزند ابوطالب نمودار مي شود.همواره در نفوس بزرگ مي گردد و اوج مي گيرد، و ادب اخلاق دامنه داري را نتيجه مي دهد که بدان وسيله وفاي انسان مجسم مي شود به ارجمندترين کيفيت تجسم وفا، و همينگونه زمانها به کمک هم برمي خيزند تا همه با هم در آستانه دوستي و بزرگداشت علي (ع) فرو آيند و همانا اين دوستي عظيم و اين تجليل و بزرگداشت عظيم است که در راه آن بيش از گذشتن هزار سال و با اختلاف زمين ها و شرايط جغرافيائي نابغه معرّه و هنرمندان لبنان بهم مي رسند.
نهج البلاغه علي (ع) از فکر و خيال و عاطفه آياتي بدست مي دهد که تا انساني وجود دارد با ذوق بديع ادبي و هنري وي پيوند خواهد داشت.
عبارات بهم پيوسته و متناسب جوشان از حسي عميق و ادراکي ژرف بيان شده با شور و شوق واقعيت زيبا و نغز، که زيبائي موضوع و بيان در آن بهم آميخته تا آنجا که تعبير با مدلول و شکل با معني چنان يکي مي شود و متحد مي گردد که حرارت با آتش و نور خورشيد با هوا، و آدمي در برابر آن چيزي نيست مگر همانند مردي در برابر سيل خروشان و درياي مواج و تند بادي که مي وزد و تکان مي دهد.
يا مانند مردي در مقابل يک پديده طبيعي که بايد بالضروره و به حکم جبر، جريان به آن نحوي باشد که اکنون هست.
با يگانگي و وحدتي که اگر در اجزاء آن تغييري داده شود وجود آن از بين مي رود و تغيير ماهيت مي دهد. با بياني که اگر براي انتقاد سخن گويد. گوئي تندباد خروشاني است.
اگر فساد و مفسدين را تهديد کند همچون آتشفشانهاي سهمناک و پرغرش زبانه مي کشدو اگر به استدلال منطقي بپردازد عقلها و احساسات و ادراکات بشري را مورد توجه قرار مي دهد، و راه هر دليل و برهاني را مي بندد و عظمت منطق و برهان خود را ثابت مي کند و اگر براي تفکر و دقت دعوت کند حس و عقل را در آدمي همراه مي سازد و بسوي آنچه که مي خواهد سوق مي دهد، و آدمي را با جهان هستي پيوند مي دهد و نيرو و قواي انساني را آنچنان متحد و يگانه مي سازد که حقيقت را کشف مي کند و اگر پند و اندرز دهد، مهر و عاطفه پدري و وفاي انساني و گرمي محبت بي انتها در آن ديده مي شود آنگاه که براي آدمي از ارزش هستي و زيبائيهاي خلقت و کمالات جهان آفرينش سخن مي گويد.
آنها را با قلمي از نور ستارگان در دل قلب مي نويسد و ترسيم مي کند بياني که بلاغتي از بلاغت قرآن است، بياني که در اسباب و اصول بيان عربي به آنچه که بوده و خواهد بود پيوند دارد. تا آنجا که درباره آن گفته اند گفتار او پائين تر از کلام خداوند و بالاتر از سخن مخلوقات است.
انشاء علي (ع) پس از قرآن عالي ترين نمونه بلاغت است، و بلاغت ادبيات علي (ع) هميشه در خدمت تمدن و بشريت بوده و خواهد بود.
واقعا سزاوار است که در جهان امروز آتش افروزان جنگ و عوامل و مسببين بدبختي ملتها و افراد به سخنان و کلمات قهرمان انديشه عربي، بزرگمرد وجدان انساني علي بن ابيطالب (ع) گوش فرا دهند و آن را حفظ کنند و در مقابل گوينده بزرگ آن سخنان سر تعظيم فرو آورند....

بولس سلامه مسيحي مي گويد:
آري من يک مسيحي هستم ولي ديده باز دارم و تنگ بين نيستم من يک مسيحي هستم که درباره شخصيت بزرگي صحبت مي کنم که مسلمانان درباره او مي گويند خدا از او راضي است.صفا با اوست و شايد هم خدا به او احترام مي گذارد و مسيحيان در اجتماعات خود از وي سخن گفته از تعليمات او سرمشق مي گيرند و دينداريش را پيروي مي نمايند، از آنجا که در آئينه تاريخ مردم پاک و نفس کش بخوبي نمايان هستند مي توان علي (ع) را بزرگتر از همه آنها شناخت.
او بطوري از وضع رقت بار يتيمان و فقيران متاءثر و غمگين مي گشت که حالت وحشتناکي بخود مي گرفت.
اي علي شخصيت تو مرتفع تر از مدار ستارگان است و اين خصائص نور است که پاک و منزه باقي مانده گرد و غبار نمي تواند آن را لکه دار و کثيف نمايد.
آن کس که از حيث شخصيت ثروتمند و غني است هرگز نمي تواند فقير باشد، نجابت و شرافت او با غم ديگران عالي تر و بزرگتر شده است، شهيد راه دينداري و ايمان با لبخند و رضايت درد و مشقت را مي پذيرد.
اي استاد ادب و سخن شيوه گفتار تو مانند اقيانوس است که در عرصه پهناور آن روح ها بهم مي رسند و به يکديگر مي پيوندند.
ميخائيل نعيمه مسيحي مي گويد:
البته قهرمانيهاي علي (ع) فقط منحصر به ميدان کارزار نيست بلکه او در روشن انديشي، پاکي وجدان، شيوايي بيان، عمق و کمال انسانيت، شور و حرارت ايمان، بلندي همت و فکر، ياوري و هواداري از رنجديده ها و ستم کشيده ها در قبال جفاکاران و ستم پيشگان، فروتني در مقابل حق هر کجا که تجلي کند نيز قهرمان بوده و به هر اندازه که از زمان آن بگذرد هميشه پناهگاه پرمايه اي است که امروز و هر روز ديگري که شوق ما براي پي ريزي اجتماع و زندگي سعادتمندانه و فاصله اي شديد مي شود بسوي آن رو مي کنيم.
در واقع بر مورخ و نويسنده اي به هر اندازه که با هوش و با شخصيت نکته سنج نابغه هم باشد امکان ندارد که حتي در هزار صفحه بتواند تصوير کاملي از علي (ع) نشان دهد و براي شما مجسم سازد و بتواند رويدادهاي مهمي را که در دوران آن به وقوع پيوسته به نحو شايسته اي روشن سازد پس آنچه را که علي (ع) درباره آن فکر و دقت نموده و آنچه که اين شخصيت بزرگ عربي بين خود و خداي خود گفته و عمل کرده است از اموري است که هرگز هيچ گوشي آن را نشنيده و هيچ چشمي آن را نديده البته آن خيلي بيشتر از آن است که با دستش نمودار و يا با قلم و زبانش آشکار کرده است.

گابريل دانگيري درباره شخصيت علي (ع) مي گويد:
شخصيت علي (ع) داراي دو خاصيت برجسته و ممتاز است که در هيچ يک از قهرمانان بزرگ نمي توان يافت نخست آنکه علي (ع) در عين حال که عنوان قهرماني و امام هر دو را دارا بود.
سردار جنگي شکست ناپذير و عالم الهي و فصيح ترين خطباي صدر اسلام بشمار مي رفت. آيا ممکن است (رولان) و (بايار) دو قهرمان مشهور تاريخ اروپا را تصور کرد که متون مقدس را استادانه تفسير نموده و نکات مهم تورات و انجيل را شرح داده و از بالاي منبر نطق نموده و بغرنج ترين معضلات قانون مدني و قانون جزا راحل نمايند؟
آيا مي توان (سن تماس داکن) و (سن ژان کريز و ستوم) يا(سونه) روحاني بزرگ مذهب را در نظر مجسم کرد که شمشير بدست به خيل دشمنان هجوم کرده و ديوارهاي محکم ترين دژها را فرو ريزند؟
خاصيت دوم علي (ع) اين است که از نظر تمام مذاهب اسلام مورد ستايش و تکريم است و بي آنکه او خود خواسته باشد، تمام فرق و مذاهب اسلامي او را پيشواي خود مي شناسند، در صورتي که پيشواياني از قبيل (نسطوريوس ) و (فوسيوس) و (لوتر) فقط مورد احترام کليساهاي خود هستند و از نظر کليساهاي ديگر طرد شده اند.
علي (ع) خطيبي زبردست و نويسنده اي توانا و قاضي عاليقدري مي باشد و در صف مؤسسين و واضعين مکتب ها مقام اول را دارد، و مکاتبي که او تاسيس نموده از لحاظ صراحت و روشني و استحکام منطق و همچنين از لحاظ تمايل بارز آنها به ترقي و تجدد امتياز دارد.
علي (ع) بلند همتي و نجابت را براستي از حد گذرانده بود، بلاغت علي (ع) به پايه اي است که گوئي سخن را مانند جواهر تراشي مي دهد.

توماس کارلايل مي گويد:
پيامبر اسلام سالياني دراز رسالت خود را به عالميان ابلاغ مي نمودند و اشراف قريش و حتي اقوام و اقارب او با او مخالفت مي کردند تا اينکه روزي مي گفت: آيا کسي به ياري من و اعلاء کلمه حق قيام خواهد کرد؟
تنها کسي که دعوت او را اجابت نمودند نوجواني 16 ساله بنام علي بود که تمام بزرگان مکه و اکابر قريش و اقوام و اقارب او، صاحب دعوت و ناصر، او را مضحکه نمودند و لکن اشتباه نمودند و ندانستند که اينکار بيهوده و بازي نيست.
نمي توانيم از ستايش و مدح علي خودداري کنيم زيرا جواني بود شريف القدر و بزرگ منش، سرچشمه رحمت و لطف و رأفت آميخته بود و عدل و داد تنها شعار اخلاقي اين قهرمان مذهبي بشمار مي رفت بهترين شاهد اين مدعا عبارتي است که پيش از رحلت خود با فرزندان خود در باب قصاص قاتل گفت و فرمود: اگر من زنده ماندم عفو يا قصاص ضارب با خود من و اگر در گذشتم اين فسخ عزيمت کرد. کار با شماست.
ولي اگر خواستيد او را قصاص کنيد در برابر ضربتي که به من وارد آورده است فقط يک ضربت به او بزنيد و اگر از او درگذريد و خطاي او را ببخشيد به پرهيزگاري و جوانمردي نزديکتر خواهد بود.

رودلف ژايگر آلماني مي گويد:
در صدر اسلام علي بن ابيطالب (ع) يکي از دانشمندان معدود اسلام بود و علي (ع) را در کشورهاي خارج بخصوص در ايران خوب مي شناختند در صورتيکه مردي جوان بشمار مي آمدو کمتر اتفاق مي افتاد که يک دانشمند جوان بتواند در خارج از زادگاه خود معروفيت و احترام پيدا کند.
يکي از علل ارادت ايرانيان به علي (ع) معروفيت و احترامي است که وي به عنوان يک دانشمند در ايران داشت.
به همين جهت قبل از سقوط مدائن دانشگاه جندي شاپور (واقع در خوزستان امروزي) از علي (ع) دعوت کرد که براي تدريس به آنجا برود و علي (ع) هم مي خواست عازم ايران شود ولي جنگ عرب و ايران پيش آمد و علي (ع) فسخ عزيمت کرد.

استاد فؤاد افرام بستاني مسيحي، استاد ادبيات عربي در بيروت در کتاب علي بن ابيطالب مي نويسد:
علي بن ابيطالب (ع) داراي شخصيت جذابي است که مورخان و دانشمندان در پيرامون آن قلمفرسائي نموده اند. و عقول نقادان و اشخاص فکور در فهم اين شخصيت کوشش کرده اند و سالکان و زاهدان به هدايت او راه پيموده اند و بسياري از ادباء در زير پرچم آن حضرت قد افراشته اند. و اختلاف آراء و نظريات متباين در صدها سال براي افزوني ظهور مقام بلند و عقل نيرومند او بوجود آمده.
شگفتا عظمت اين مرد بزرگ تا چه حد است و علو مقام اين مجسمه ادب تا چه پايه است؟
علي (ع) داراي روح بزرگ و اخلاص شديد و ايمان قوي بود.
علي (ع) در هموار ساختن راه اسلام که دين جديدي بود و خوشنود کردن پيغمبر(ص) پسر عمويش خود را مي گداخت. در آن موقع که پيغمبر(ص) ناچار شد به مدينه فرار کند، علي (ع) بجاي آن حضرت قرار گرفت و به خود کوچکترين هراسي راه نداد.
علي (ع) نيمي از عمر خود را در مبارزه با بت پرستان و مشرکان بسر برد و بقيه را در احتياجات و اعتراضات صرف کرد و با مردان و ياراني انيس و جليس شد که اغلب آنها معني اخلاص را نمي فهميدند.
علي (ع) در آن هنگام که ديد نتيجه زحماتش مانند ذرات متلاشي شده دست به گريبان شد و در صلاحيت بشر براي اصلاح شک کرد و وقتي ديد حق را نفهميده. به رايگان از دست مي دهند حيات و زندگي را ملامت نمود.
حکمت نزد پسر ابوطالب پرمعني و زيبا است عقل بي درنگ و خالص و بي نشان او حکمت را گرفته و در بوته انديشه خود فرو گداخت سپس بصورتي چنان زيبا نشان داد که هستي را به اهتزاز در آورد.
پس علي (ع) بيش از هر کس حکيم است، او در تمام مواعظ و خطبه هاي خود فيلسوفي بي مانند است.
جبران خليل جبران فيلسوف و شاعر بزرگ مسيحي لبنان مي گويد:
به عقيده من پسر ابوطالب اولين قديسي است که با روح کلي ملازم شده و با او همنشيني ها داشته است، و آهنگهاي ابديت را از روح کلي شنيده و در گوش قومي که از اين گونه نغمه ها نشنيده بودند. منعکس ساخته است. هر کس از او خوشش آيد بر فطرت توحيد است و هر کس که با او دشمن است از انباء جاهليت است.
پسر ابوطالب شهيد راه عظمت خود شد. در حالتي از دنيا گذشت که نماز را بر زبان داشت و قلبش از شوق لقاي پروردگار سرشار بوده اعراب حقيقت مقام و موقعيت آن حضرت را نشناختند تا آن زمان که مرداني از ايران ظهور کردند که گوهر را از سنگريزه تشخيص دادند.
بارون کاراديفو مي گويد:
علي (ع) همچون قهرمان شکست ناپذير دوشادوش پيامبر پيکار و معجزاتي نشان داد و پيامبر به او مهر ورزيد و اطميناني عميق به وي داشت تا آنجا که يک روز در حالي که به وي اشاره مي کرد چنين گفت:هر کس را من سرور و آقايم تو نيز سرور و آقا هستي. علي (ع) قهرماني رزمنده و شهسواري پاک نهاد و پاکباز و امامي شهيد بود که روحي بس عميق و آرام داشت که در ژرفاي آن اسرار خدائي نهفته بود.
استاد سليمان کتاني دانشمند و اديب مسيحي در کتاب (الامام علي نبراس و متراس) يا امام علي (ع) مشعلي و دژي مي گويد:
چه کم اند کساني که از سرنوشت علي بن ابيطالب (ع) عبرت گرفته باشند....
زندگي از ايشان مايه بگيرد و برفراز نسل هاي بشر همچون مشعلي فروزان نهاده باشند تا با سوز و فروز پيوسته اي راه بشريت را روشن سازند.
و يا همه کمي، به ستونهائي مي مانند که در ميانه پهنه هاي معبدي به پا ايستاده و سنگين هاي توانفرسا را بر دوش گرفته باشند تا از فراز بلندي هايش به مناره ها نور افشانند.
بسان کوهسارند، که وزش تند بادهاي باران ريز و غرش ابرها را به سينه مي گيرد، تا از چشمه ساران دامنه اش جويبارهايي با برکت و لطف و زيبائي بردشت ها روان گردند. در ميان همين گروه کم شمار چهره علي بن ابيطالب (ع) مي درخشد.
آن هم در هاله اي از تابش رسالت. در تاريک ترين شبي که طولاني سياهي اعصار و قرون را با خود داشت، و آدمي را به زير خروارها ستم و انحراف به گور سرد خاموشي و فراموشي خوابانده بود....
مردي به وجود آمد با گنجينه هائي گرانبار از مواهب و استعداد و فضائل که نمي شود کسي بدان دست يابد و هم طراز نوابغ و قهرمانان بزرگ نشود.
سخن را به علي بن ابيطالب (ع) کشاندم، آبي پاک که عطش مرا فرو بنشاند و مايه تسلي خاطر من است.اي سرور من! آيا اين روا و سزاست که به جاي فراهم آمدن به خدمتت درباره ات اختلاف پيدا کنند.؟
با اين مناجات، مي خواهم رو به آستان علي بن ابيطالب (ع) آورم و سخن آغاز کنم، و مي دانم که در آمدن به آستان وي کم تر از در آمدن به محراب نيست.
آن علي (ع) که در مکه بزاد و شصت سال بزيست و سپس شهيد شد با گذشت چهارده قرن هنوز زنده است و فرسودگي کفن را به خود نديده است.
هر سخني درباره علي بن ابيطالب (ع) گفته شود، که او را در مکان و زمان محصور دارد، جز سخن پردازي و ترتيب الفاظ نخواهد بود. گام هرگز به محراب اين سرور بزرگوار نخواهم نهاد، مگر به حالي که سر از تعظيم و ستايش بر درگهش فرو افکنده، و مهر سکوت بر لب، و گوش پند نوش فرا داده باشم.
در دست او شمشيري درخشان و بران و روان بود با دو لبه: لبه اي بر سپرو ديگر لبه بر کاغذ.
و در دو جبهه مبارزه مي کرد: جبهه پيکار مسلحانه، و جبهه پيکار اعتقادي، به خاطر بر قراري نظم و حق و عدالت.
عفت و راستي در وي چنان محکم و پر صلابت است که سپر و تيغ در دو دستش، پارسايي و بخشندگي دو بالند که او را به سايه خويش گرفته اند: تقوي و ايمان دو احساس صميم و وفا دارند و دو چشمه پاک که در سينه اش نفوذ کرده و از زبانش جوشيده است، چنان که او را چون شمشيري در برانداختن بت هاي کعبه به کار مي آيند و در همان حال او را قبله اهل اسلام مي سازند.
حق و عدالت، دو صفت همراهند و دو گردن بند بي همتاو درخشان... در وجدانش احساسند و در بيانش برهان و در شمشيرش بران. عشق و اخلاص، دو رشته متيني بودند که دل و زبانش را به هم مي پيوستند... و بشريت را با همه گروهها و نژادهايش در نظرش يگانه مي نمودند.
مواهب و فضائلي در شخصيت علي بن ابيطالب (ع) شکل گرفت و تبلور يافت که انسان، ارزش خويش را از او مي گيرد و به او مديون است.
از علي بن ابيطالب (ع) پوزش مي خواهم اگر نتوانستم بخوبي از عهده برآيم که او خوب ترين پوزش پذيران است و سرآمد بخشايشگران.

کار و شاعر مسيحي معاصر مي گويد:
سلام بر تو اي پرچم دار حقانيت انکار ناپذير حق، اي يکپارچه ترين مردان قرون ديرين..... اي دست خدا..... دست آسمان..... دست زمين.....
سلام بر تو اي اميرالمؤمنين..... اي انسان فناناپذير، انسان جاوداني، تو اي علي اي مرد تکرار ناپذير تاريخ..... تو شمشير برهنه بر دست در وحشي ترين ادوار تاريخ زندگي، بخاطر نجات بشر از چنگ ظلمت، بخاطر رهائي بندگان گمنام و بيگناه خدا از سيه چال زندگي، متين و مطمئن و سرافراز سينه بازت را پناهگاه قلب محبت پرور نغمه پردازت را طپش به طپش به پاي حقيقت ريختي.
شبها خودت را بخاطر راحت خواب درماندگان با بيداري هاي پايان ناپذير به هم آميختي... صميمانه استدعا مي کنم، اي شاه مردان، پذيرا باش.
درود بي پايان يکي از بندگان مسيح را که در مقابل عظمت روح تو زانو به زمين زده است. من به همان مسيح که مي پرستم سوگند، مطمئنم که اگر مسيح زنده بود با کمال صميميت همراه من بر شرافت يکپارچه تو، به عدم نيازت به فکر آفريننده و سپهر پروازت درود مي فرستاد.


دکتر شبلي شميّل ماترياليست معروف ميگويد:
علي بزرگ بزرگان جهان و تنها نسخه منحصر بفردي است که در گذشته و حال شرق و غرب جهان نمونه اي مانند او را نديده است.
فؤاد جرداق مسيحي مي گويد:
هر گاه دشواريهاي زندگي به من رو مي آورد و از رنج روزگار آزرده مي شوم به آستان علي (ع) از اندوه خود پناه مي برم زيرا او پناهگاه هر ماتمي است، او بر ستمکاران همچون رعد و برشکست خوردگان ياوري دلسوز و مشفق است
جرجي زيدان مسيحي مي گويد:
اگر بگويم مسيح از علي بالاتر است عقلم اجازه نمي دهد و اگر بگويم علي از مسيح بالاتر است دينم اجازه نمي دهد.
|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در پنجشنبه 26 خرداد1390  |
 یا علی مولا مددی
تا صورت پيوند جهان بود، على بود
تا نقش زمين بود و زمان بود، على بود
آن قلعه گشايى كه در از قلعه خيبر
بركند به يك حمله و بگشود، على بود
آن گرد سر افراز، كه اندر ره اسلام
تا كار نشد راست، نياسود، على بود
آن شير دلاور، كه براى طمع نفس
برخوان جهان پنجه نيالود، على بود
اين كفر نباشد، سخن كفر نه اين است
تا هست على باشد و، تا بود، على بود
شاهى كه ولى بود و وصى بود، على بود
سلطان سخا و كرم و جود، على بود
هم آدم و هم شيث و هم ادريس و هم الياس
هم صالح پيغمبر و داود ، على بود
هم موسى و هم عيسى و هم خضر و هو ايوب
هم يوسف و هم يونس و هم هود، على بود
مسجود ملايك كه شد آدم، ز على شد
آدم چو يكى قبله و مسجود، على بود
آن عارف سجاد، كه خاك درش از قدر
بر كنگره عرش بيفزود ، على بود
هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن
هم عابد و هم معبد و معبود، على بود
«ان لحملك لحمى» بشنو تا كه بدانى
آن يار كه او نفس نبى بود، على بود
موسى و عصا و يد بيضا و نبوت
در مصر به فرعون كه بنمود، على بود
چندان كه در آفاق نظر كردم و ديدم
از روى يقين در همه موجود، على بود
خاتم كه در انگشت سليمان نبى بود
آن نور خدايى كه بر او بود، على بود
آن شاه سرفراز، كه اندر شب معراج
با احمد مختار يكى بود، على بود
آن كاشف قرآن‏كه‏خدا در همه قرآن
كردش صفت عصمت و بستود، على بود
|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در پنجشنبه 26 خرداد1390  |
 گزارشی از ولادت مولود کعبه
در زمان حضرت ابوطالب (عليه السلام) راهبي زندگي مي کرد بنام مثرم بن دعيت بن شيتقام.
اين مرد در عبادت معروف بود و صد و نود سال خداوند را عبادت کرده بود و هرگز حاجتي از خداوند نخواسته بود.
تا اينکه از خدا خواست، خداوندا! يکي از اولياء خود را به من نشان ده؛ خداوند حضرت ابوطالب را نزد او فرستاد تا چشم مثرم به حضرت افتاد از جا برخاست و سر او را بوسيد و او را در مقابل خود نشانيد و گفت: خدا تو را رحمت کند، تو کيستي؟
حضرت فرمود: مردي از منطقه تهامه.
پرسيد از کدام طايفه عبدمناف؟ فرمود: از بني هاشم.
راهب بار ديگر برخاست و سر حضرت ابوطالب (عليه السلام) را بوسيد و گفت: خدا را شکر که خواسته مرا اعطا کرد و مرا نميراند تا ولي خود را به من نشان داد.
سپس گفت: تو را بشارت باد! خداوند به من الهام نموده که آن مژده اي به توست.حضرت ابوطالب (عليه السلام) پرسيد آن بشارت چيست؟ گفت: فرزندي از صلب تو بوجود مي آيد که ولي الله است.
اوست ولي خدا و امام متقين و وصي رسول رب العالمين.
اگر آن فرزند را ملاقات کردي از من به او سلام برسان و از من به او بگو: مثرم به تو سلام مي گويد: و شهادت مي دهد که خدايي جز الله نيست، يگانه است و شريکي ندارد و محمد بنده و فرستاده خداست و تو جانشين بر حق او هستي نبوت با محمد و وصايت با تو کامل مي شود.
در اينجا حضرت ابوطالب (عليه السلام) گريه کرد و فرمود: نام اين فرزند چيست؟او گفت: نامش علي است
دوم:روزي حضرت فاطمه بنت اسد مادر علي (عليه السلام) با عده اي از زنان قريش نشسته بود در اين حال پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) با چهره نوراني خود ظاهر شدند در حالي که يکي از کاهنان پشت سر آن حضرت مي آمد و آن حضرت را زير نظر داشت و به دقت او را نگاه مي کرد.
وقتي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نزد آن زنان رسيدند کاهن از آنان درباره حضرت پرسيد. آنان گفتند: اين محمد است، صاحب شرف عظيم و فضيلت شامخ، کاهن آنچه از منزلت حضرت مي دانست به آنان گفت، و درباره آينده آن حضرت و پيامبريش و مقام بلندي که به آن دست خواهد يافت به آنان بشارت داد سپس اضافه کرد:
«در بين شما آن بانويي که پيامبر را در کودکي پرستاري کرده است بزودي همين پيامبر فرزند اين زن را پرستاري مي کندکه هر دو از يک ريشه اند. او را به اسرار و صحبت خود مخصوص مي گرداند و يگانگي و برادري خود را با او قرار مي دهد.
فاطمه بنت اسد به کاهن گفت: منم آنکه از او نگهداري کرده ام. من همسر عموي او هستم که به آينده او اميد دارد و منتظر است، کاهن گفت:
اگر راست مي گويي بزودي پسري عالم، و مطيع پروردگار و عالي مقام به دنيا مي آوري که نام او سه حرف است.
او در همه امورش پيرو اين پيامبر است و در همه امور کوچک و بزرگ او را ياري مي کند پريشاني ها را از او مي زدايد... او و پسر تو که جانشين اوست پيامبر را بعد از رحلتش در حجره اش دفن مي کند
فاطمه بنت اسد مي گويد: آن روز درباره سخن آن کاهن فکر کردم و شب همان طور در خواب چنين ديدم: که کوههاي شام به حرکت درآمده و پيش مي آمدند در حالي که پوششي از آهن بر روي آنها بود، و از داخل آنها صداي وحشتناکي برمي خاست.کوههاي مکه نيز به حرکت درآمده و به استقبال آنها رفتند و با همان صداي وحشتناک جوابشان را دادند. منظره وحشت آوري بود و آن کوهها مانند شتر رم کرده و در هيجان بودند. کوه ابوقبيس مانند اسب به حرکت درآمده بود و قطعات آن از راست و چپش مي افتاد و مردم آنها را جمع مي کردند.
من نيز همراه مردم به جمع کردن پرداختم و چهار شمشير و يک کلاه خود آهنين طلاکوب شده برداشتم همينکه وارد مکه شدم يکي از آن شمشيرها در آب افتاد و به قعر آن رسيد و سپس به آسمان بالا رفت دومي آن هم مستقيم به آسمان رفت و سومي به زمين افتاد و شکست و چهارمي از غلاف بيرون کشيده و در دست من ماند.
من آن را بدست گرفته و مي چرخاندم که ناگاه آن شمشير به بچه شيري تبديل شد و سپس به شير مهيبي مبدل گرديد و از دست من خارج شد و به سوي کوهها به راه افتاد و همچنان پستي و بلندي هاي آن را در مي نورديد. در آن حال مردم از او مي ترسيدند و از او حذر مي کردند، که ناگهان محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد و دست در گردن او انداخت و مانند آهوي مهربان با او همراه شد.
آنگاه من از خواب بيدار شدم در حالي که مرا لرزه گرفته بود و به وحشت افتاده بودم در پي تعبيرکنندگان خواب خود رفتم تا آنکه يکي از آنها خواب مرا، به من خبر داد او در تعبير چنين گفت: تو چهار فرزند پسر و بعد از آنها دختري بدنيا مي آوري يکي از پسران تو غرق مي شود و ديگري در جنگ کشته مي شود و آن ديگر مي ميرد و نسل او باقي مي ماند ولي چهارمي آنها امام مردم مي شود او صاحب شمشير و حقيقت است او صاحب فضيلت و مقام والا است او پيامبر مبعوث شده را به بهترين وجهي اطاعت مي کند.
فاطمه بنت اسد مي گويد: اين رويا همچنان در ذهن من بود تا خداوند سه پسر به من عطا کرد: عقيل و طالب و جعفر سپس به علي (عليه السلام) حامله شدم.
در آن ماهي که علي (عليه السلام) را به دنيا آوردم در خواب ديدم عمودي از آهن از وسط سر من جدا شد و در هوا به حرکت درآمد تا به آسمان رسيد و سپس به سوي من بازگشت در خواب پرسيدم: اين چيست؟ به من گفته شد:
«اين قاتل اهل کفر و صاحب پيمان پيروزي است. حمله او شديد است و از ترس او به وحشت درمي آيند
او کمک پروردگار براي پيامبرش و تأييد او بر عليه دشمنش مي باشد»

قرباني براي درخواست فرزند
حضرت ابوطالب و فاطمه بنت اسد تا مدتي صاحب هيچ فرزندي نمي شدند. به همين جهت سرپرستي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را بر عهده گرفتند و از وجود او خرسند شدند و درخشش وجود او را در خانه خود سعادت مي دانستند و او را بعنوان فرزند خود پذيرفتند.
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در خانه آنان بهترين و بالاترين دوران رشد را سپري کرد محبت مادرانه فاطمه بنت اسد نسبت به پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در حدي بود که آن حضرت او را مادر خطاب مي کرد. پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در آن روزگار رغبت فاطمه را به مادر شدن متوجه شد لذا روزي به او فرمود:
«مادر جان! يک قرباني خالصانه براي خداوند ذبح کن و در آن شريکي قرار مده،خداوند آن را از تو مي پذيرد و از تو قبول مي کند و حاجت تو را زود برمي آورد.»
فاطمه بنت اسد امر پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را اطاعت کرد و خالصانه قرباني کرد و از خداوند خواست فرزند پسري به او عطا کند. دعاي او را مستجاب کرد و او به آرزويش رساند و پنج فرزند به او عطا فرمود: عقيل، طالب، جعفر، علي (عليه السلام)، و بعد از آنها خواهرشان فاخته که معروف به ام هاني است.

لرزه در مکه

از آن شبي که وجود مبارک اميرالمؤمنين (عليه السلام) در رحم مادر قرار گرفت تا چند روز زمين به لرزه درآمد بطوري که قريش بشدت از آن زمين لرزه نگران شدند و به وحشت افتادند و به يکديگر گفتند:
خدايان بت هاي خود را بر فراز کوه ابوقبيس ببريد تا از آنها بخواهيم اين زلزله را برطرف کنند و اين مسئله را دفع نمايند.
وقتي آنها بهمراه بت ها برفراز کوه جمع شدند لرزش آن بيشتر شد بطوري که صخره ها و تخته سنگها را به حرکت درآورد و آنها را متلاشي ساخت و بتها به صورت روي زمين افتادند. آنها وقتي اين منظره را ديدند گفتند: ما در مقابل اين امر عظيم طاقت نداريم! اينجا بود که حضرت ابوطالب (عليه السلام) بر فراز کوه آمد و در حالي که به اضطراب مردم اهميتي نمي داد فرمود: اي مردم خداوند تبارک و تعالي امشب حادثه جديدي در جهان هستي ايجاد کرده و مخلوقي را خلق کرده که اگر او را اطاعت نکنيد و به ولايت او اقرار ننماييد و به امامتش گواه نباشيد، اين لرزه و زلزله آرام نمي گيرد و آنقدر ادامه پيدا مي کند که در سرزمين تهامه براي شما مسکني باقي نماند.
مردم گفتند: اي ابوطالب، هر چه تو بگويي مي پذيرم حضرت ابوطالب (عليه السلام) گريه کرد و دستهاي خود را به سوي خداوند بلند کرد و عرضه داشت: «الهي و سيدي اسالک بالمحمدية المحمودة و بالعلوية العاليه و بالفاطمية البيضاء و الا تفضلت علي تهامه بالرافة و الرحمة»
با دعاي حضرت ابوطالب (عليه السلام) زلزله آرام گرفت و مردم اين دعا را بخاطر خود سپردند و نوشتند و در همان زمان جاهليت آن دعا را در گرفتاريهاي خود مي خواندند در حالي که معاني و حقيقت آن را نمي دانستند .

تکلم علي در رحم مادر

از هنگامي که فاطمه بنت اسد به اميرالمؤمنين (عليه السلام) حامله شد زيبايي چهره اش افزوده گشت فاطمه صداي فرزندش را از درون مي شنيد که مي گفت:
«لا اله الا الله، محمد رسول الله، به تختم النبوة و بي تختم الولاية، خدايي جز الله نيست، محمد پيامبر خداست، با او نبوت و با من ولايت ختم مي شود»
گاهي حضرت در شکم مادر خود با مردم بيرون سخن مي گفت حتي روزي با برادر خود جعفر سخن گفت، که جعفر با شنيدن صداي علي (عليه السلام) از درون شکم فاطمه بنت اسد بيهوش روي زمين افتاد.

قبله حاجات علي

وقتي که حضرت علي (عليه السلام) در حمل مادر خود فاطمه بن اسد بود چون حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فاطمه بنت اسد را مي ديدند، اگر فاطمه نشسته بود بي اختيار از جاي خود برمي خاست وقتي از جناب فاطمه بنت اسد سؤال مي کردند چرا تو با حمل بچه اي که داري باز بر مي خيزي، فرمود: حالت عجيبي در خود مي بينم هر وقت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را مي بينم بچه در رحم من به حرکت مي آيد و متوجه مي شوم که فرزندم قيام نموده لهذا هنگام ديدن آن حضرت بي اختيار بر مي خيزم و چون رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم، در پيش من از طرفي به طرف ديگر مي رود في الفور جنين من نيز به همان سمت به حرکت در مي آيد بنابراين من نيز ناچارم روي خود را بدان طرف نمايم، لذا حضرت علي (عليه السلام) از حالت و مرتبت حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم منکشف بوده در هنگامي که هنوز تولد نيافته بود و اين نيست مگر از خواص نفس قدسي لذا اهل تسنن به همين دليل وقتي که نام مبارک علي (عليه السلام) را به زبان مي آورند مي گويند کرم الله وجهه (خداوند بر مقامش بيفزايد) و فقط درباره علي (عليه السلام) اين جمله را مي گويند ولي درباره ساير صحابه جمله (رضي الله عنه) مي گويند.

سقوط بتها در مقابل فاطمه

روزي فاطمه بنت اسد براي زيارت وارد کعبه شد ناگهان بتها به صورت روي زمين افتادند فاطمه بنت اسد دست بر شکم خود کشيد و خطاب به پسرش گفت:
«نور چشمانم، اکنون که به دنيا نيامده اي بتها در برابرت سجده مي کنند، پس چگونه خواهي بود زماني که بدنيا بيايي؟!»
فاطمه اين ماجرا را براي شوهرش ابوطالب (عليه السلام) نقل کرد حضرت گفت: اين فرزند؛ همان کسي است که شيري در راه طائف درباره او با من سخن گفت؛ و خبر تولد او را به من داد. (روزي در راه طائف شيري با حضرت ابوطالب روبرو شد و در مقابل او تعظيم کرد. حضرت ابوطالب به او فرمود: بحق خالقت ماجراي خود را برايم بازگو کن شير گفت: تو پدر اسد الله و پشتيبان محمد پيامبر خدا و مربي شير خدا هستي!)

گفتگوي و تبريک موجودات

فاطمه بنت اسد مي گويد: چندين ماه که از حمل من مي گذشت، وقتي نزديک بدنيا آمدن علي (عليه السلام) شد از نار هر سنگ و کلوخ و درختي که عبور مي کردم مي شنيدم که به من مي گفتند:
«هنيئالک يا فاطمه، بما خصک الله من الفضل و الکرامة بحملک بالامام الکريم اي فاطمه گوارايت باد، آنچه از فضل کرامت، که خدايت بدان اختصاص داده، بخاطر آنکه تو حامل امام کريم هستي»

ابوطالب صبر کن

شب جمعه سيزدهم ماه رجب سال سي ام از عام الفيل بود ثلثي از شب گذشته بود که درد حمل بر فاطمه بنت اسد عارض شد حضرت ابوطالب به او گفت: ناراحت به نظر مي آيي؟ فاطمه گفت: احساس درد و ناراحتي دارم. حضرت آن اسمي را که در ذکر آن از گرفتاريها نجات مي يافت را بر زبان آورد و فاطمه نيز بواسطه گفتن آن ذکر آرام گفت.
سپس به او گفت: من مي روم عده اي از زنان آشنايت را بياورم تا در اين موقع شب تو را در ولادت فرزندت ياري دهند.
فاطمه گفت: هر طور صلاح مي داني عمل کن.
ناگهان صدايي از گوشه خانه شنيده شد که گفت: اي ابوطالب، صبر کن! چرا که ولي خدا را دست نجس نبايد لمس کند.

فاطمه بنت اسد و ورود به کعبه

صبح هنگام، بار ديگر فاطمه بنت اسد را درد عارض شد. حضرت ابوطالب (عليه السلام)
ناراحت و پريشان از خانه بيرون آمد در راه عده اي از زنان قريش را ديد که علت ناراحتي را از او پرسيدند حضرت پاسخ داد: فاطمه در شديدترين حال وضع حمل قرار گرفته است و سپس ابوطالب دست بر صورتش گذاشت در اين حال پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رسيد و پرسيد:
عمو جان، چرا ناراحتي؟!
عرض کرد: فاطمه بنت اسد در حال وضع حمل است.
در همين حال، فاطمه ندايي را شنيد که مي گويد: اي فاطمه، بر تو باد که به خانه خدا بروي!
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم دست ابوطالب (عليه السلام) را گرفت و با هم نزد فاطمه آمدند و او را با خود کنار خانه خدا آوردند.
فاطمه بنت اسد در قسمت پشت کعبه (يعني پشت آن سمتي که درب در آن است) ايستاده بود و رو به کعبه دعا مي خواند که ناگهان پيش چشمان همه حاضران ديوار خانه خدا از همان قسمت شکاف برداشت و آنقدر از هم فاصله گرفت که فاطمه توانست از شکاف ديوار وارد شود و جبرئيل او را به داخل برد و دوباره ديوار به هم آمد و او داخل کعبه ماند.

فاطمه در داخل کعبه

قدم گذاشتن فاطمه بنت اسد به داخل کعبه چيزي جز دعوت خداوند نبود چرا که از در خانه وارد نشد بلکه خالق جهان ديوار را براي او شکافت و فاطمه را فرا خواند و دوباره ديوار را بست و اينک بايد، پذيرايي الهي از اين مهمان صورت گيرد.
آري اين چنين بود که فاطمه در آن سه روزي که در درون کعبه ماند از ميوه ها و غذاي بهشتي برايش آوردند.

پرستاران فاطمه در کعبه

وقتي فاطمه بنت اسد در درون کعبه قرار گرفت پنج بانو نزد او آمدند در حالي که لباس همچون حرير سفيد بر تن داشتند و عطري خوش تر از مشک ناب از آنان شنيده مي شد. اينان حوا و ساره و آسيه و مادر موسي بن عمران و مريم مادر عيسي (عليه السلام) بودند.
اينان از طرف خداوند براي کمک در ولادت علي (عليه السلام) فرستاده شدند چرا که نبايد زنان ناپاک مکه در ولادت چنين مولودي حضور داشته باشند، آنان رو به فاطمه کردند و گفتند: «السلام عليک ولية الله: سلام بر تو اي بانويي که از اولياي خدا هستي»
فاطمه جواب سلام آنان را داد. زنان بهشتي برابر او نشستند در حالي که هر يک ظرف عطري از نقره در دست داشتند.

چگونگي تولد علي

علي (عليه السلام) بر روي سنگ سرخي که در گوشه راست کعبه است بدنيا آمد و همين که قدم بر زمين گذاشت به سجده افتاد و در همان حال دستهاي خود را به سوي آسمان بلند کرد و چنين گفت:
«اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا و رسول الله. و ان عليا و صي محمد رسول الله. بحمد يختم الله النبوة و بي يتم الوصية و انا اميرالمومنين» يعني: «شهادت مي دهم که خدايي جز الله نيست و محمد پيامبر خداست و علي وصي محمد رسول الله است. با محمد نبوت ختم مي شود و با من وصايت کامل مي شود و من اميرالمؤمنين هستم»
سپس فرمود:
«جاء الحق و زهق الباطل حق آمد و باطل رفت.»

ناله شيطان در تولد علي

آنگاه که اميرالمومنين علي (عليه السلام) به دنيا آمد نور حضرت از کعبه تا سينه آسمان را
[صفحه 44]
شکافت و بتهايي که بر روي کعبه نصب شده بود به صورت افتادند.
شيطان فرياد بر آورد و گفت: واي بر بتها و عبادت کنندگانشان از اين فرزند!

علي و بانوان بهشتي

وقتي علي (عليه السلام) به دنيا آمد رو به آن پنج بانوي بهشتي نمود و به آنها سلام و خير مقدم گفت: و سپس فرمود:
«اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له. و اشده ان محمدا رسول الله. به تختم النبوة و بي تختم الولاية؛ شهادت مي دهم که خدايي جز الله نيست، يگانه است است و شريک ندارد. و شهادت مي دهم که محمد پيامبر خداست، با او نبوت و با من ولايت ختم مي شود»
آنگاه حضرت حوا؛ تازه مولد را از زمين برداشت و در آغوش خود گرفت. علي (عليه السلام) نگاهي به صورت او انداخت و با بياني رسا و واضح گفت: سلام بر تو اي مادر! حوا پاسخ گفت: سلام بر تو پسرم!
حضرت پرسيد: پدرم (آدم (عليه السلام)) چه مي کند؟ گفت: غرق در نعمتهاي خداوند است و در جوار پروردگار متنعم است. سپس حضرت مريم نزديک آمد در حالي که ظرف عطري همراهش بود و علي (عليه السلام) را از آغوش حوا گرفت. مولود کعبه نگاهي به روي مريم کرد و گفت: سلام بر تو خواهرم! گفت: سلام بر تو برادرم! پرسيد عمويم چه مي کند؟ او گفت: خوب است و به تو سلام رسانده است. آنگاه مريم با عطري که همراه داشت علي (عليه السلام) را معطر نمود.
آنگاه حضرت آسيه علي (عليه السلام) را در آغوش گرفت و او را در پارچه اي که همراه داشت پيچيد و گفت: اين فرزند پاک و مطهر به دنيا آمده است حرارت آهن به او نمي رسد مگر بر دست مردي که خدا و رسول و ملائکه و آسمان و زمين و درياها او را مبغوض مي دارند و جهنم مشتاق آن مرد است.

ملاقات انبياء الهي با علي در کعبه

وقتي که علي (عليه السلام) در کعبه پا به عرصه وجود گذاشت پنج تن از انبيا الهي وارد کعبه شدند علي (عليه السلام) با ديدن آنها حرکتي کرد و خنديد. آنان گفتند: سلام بر تو اي ولي خدا و خليفه پيامبر خدا؛ حضرت در جواب آنها فرمود: و عليکم السلام و رحمة الله برکاته و سپس د به هر يک جداگانه سلام کرد.
آنها حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت ابراهيم، حضرت موسي و حضرت عيسي (عليه السلام) بودند که يکي پس از ديگري نوزاد را گرفته و بوسيدند و زبان به مدح او گشودند و سپس رفتند

ملائکه الهي در محضر مولود کعبه

فاطمه بنت اسد مي گويد: ناگهان پس از اينکه علي (عليه السلام) به دنيا آمد صداي بال ملائکه را شنيدم و ابري سفيد رنگ را ديدم که تا کنار فرزندم آمد و او را با خود برداشت و به آسمان برد. در اين حال شنيدم که ندايي مي گفت:
«بگردانيد علي بن ابيطالب را در شرق و غرب زمين، و خشکي و درياهاي آن و کوهها و آسمانهاي آن، و احکام پيامبران و علوم وصيين و همه اخلاق انبيا و مرسلين و اوصيا و صديقين را به او بدهيد، و آنچه درباره برادرش سيد الاولين و الآخرين انجام شده براي او هم انجام دهيد. او را بر همه انبيا و مرسلين و ملائکه مقربين و اهل آسمانها و زمين نشان دهيد که ولي خداي رب العالمين است».
فاطمه گويد: رفت و بازگشت علي (عليه السلام) کمتر از ساعتي طول کشيد و او را باز گرداندند. ناگهان ابري ديگر را ديدم که به سوي او پايين آمد و مانند دفعه اول او را با خود برد و شنيدم ندايي را که مي گفت:
«علي بن ابيطالب را نزد همه مخلوقات خدا ببريد و احکام علم و حلم و ورع و زهد و تقوا و سخاوت و بلند مرتبگي و نورانيت و تواضع و خشوع و رقت و هيبت و مروت و کرم و
[صفحه 46]
مودت و شفاعت و شجاعت و حفظ و ديانت و قناعت و فصاحت و عفاف و انصاف و نيکي و همه اخلاق انبيا را به او دهيد».
فاطمه مي گويد: ناگاه فرزندم را در مقابلم ديدم که او را در حرير سفيد بهشتي پيچيده بودند و به من گفتند:
«او را از چشم بينندگان حفظ کن که ولي رب العالمين است بدان که وارد بهشت نمي شود کسي، مگر که ولايت او را بپذيرد و امامت او را تصديق کند خوشا به حال آنکه تابع اوست و واي بر کسي که از او روگردان شود مثل او چون کشتي نوح است که هر که بر آن سوار شد نجات مي يابد و هر که از آن باز ماند غرق مي شود و سقوط مي کند».
فاطمه مي گويد: سپس در گوش علي (عليه السلام) مطلبي گفتند که من نفهميدم بعد او را بوسيدند و رفتند

نداي الهي در بدرقه مولود کعبه

فاطمه بنت اسد سه روز در کعبه ماند در آغاز روز چهارم فاطمه آماده بيرون آمدن از کعبه شد. او فرزند خود را در آغوش گرفت و برخاست تا خارج شود که نداي را شنيد که چنين مي گويد:
«اي فاطمه، نام اين مولود را علي بگذار چرا که من خداي علي اعلي هستم. من نام او را از نام خود گرفته ام، و او را به ادب خود آموخته ام و امر خود را به او سپرده ام، و او را بر غوامض علم خود آگاهي داده ام. او در خانه من به دنيا آمده است. او اول کسي است که بر فراز خانه من اذان مي گويد: و بتها را مي شکند و آنها را از بالاي کعبه به صورت پايين مي اندازد.
اوست که مرا به عظمت ياد مي کند و مرا تقديس و تمجيد مي کند و به يگانگي ياد مي نمايد. اوست اما بعد از حبيب من....
خوشا به حال کسي که او را دوست مي دارد و او را اطاعت مي کند

حوادث آسماني در تولد علي

آن شبي که اميرالمؤمنين (عليه السلام) به دنيا آمد، در آسمان نور افشاني شد، و نور ستارگان چند برابر گرديد. قريش با ديدن اين منظره غير منتظره، ديدگان را به تعجب گشودند و مردم هيجان زده از خانه هاي خود بيرون ريختند و با يکديگر گفتگو مي کردند و مي گفتند: لابد امشب در آسمان حادثه اي روي داده است که اين چنين شده است

[b]حجت خدا کامل شد [/b]

وقتي مادر علي (عليه السلام) وارد کعبه شد در بين مردم سخن فقط از ميهمان کعبه بود همه متوجه حضرت ابوطالب (عليه السلام) بودند در اين انتظار، ناگاه آن حضرت بيرون آمد و در گذرگاهها و بازارهاي مکه به راه افتاد و اين اعلام را براي مردم آورد که: يا ايها الناس، تمت حجة الله اي مردم حجت خدا کامل شد!
مردم که از اين مطلب چيزي نمي فهميدند، درباره علت نوراني شدن آسمان و ازدياد نور ستارگان از او سؤال مي کردند حضرت ابوطالب در جواب آنها مي فرمود:
«بشارت باد شما را! در اين شب وليي از اولياي خدا ظاهر شده که خدا صفات نيک را در او کامل نموده و با او جانشينان ختم مي شوند او امام متقين، و ياري دهنده دين، و ريشه کن کننده مشرکين، و باعث غيظ منافقين، و زينت عبادت کنندگان، و جانشين رسول رب العالمين است، اوست امام هدايت، و ستاره بلندمرتبه، و چراغ تاريکيها، و نابودکننده شرک. او ريشه يقين و رئيس دين است»
حضرت تا صبح در کوچه هاي مکه مي گرديد. مردمي که در هر محله دور او جمع مي شوند اين اعلام را از او مي شنيدند.

سخنان مادر مولود کعبه

صبح روز چهارم وقتي فاطمه از کعبه بيرون آمد در مقابل چشمان به انتظار نشسته مردم، ناگهان ديوار کعبه از همان جاي قبل شکاف برداشت و از هم فاصله گرفت تا حدي که فاطمه توانست از آن خارج شود. مردم در کمال تعجب ناظر اين مطلب عجيب بودند آنها ديدند آن بانوي با عظمت مولود کعبه را در آغوش فشرده و نوزاد خندان است و با اين حال از شکاف ديوار کعبه خارج شد قبل از آنکه کسي سؤال کند، فاطمه رو به مردم کرد و چنين سخن آغاز کرد.
اي مردم من بر زناني که قبل از من بوده اند فضيلت داده شدم... من وارد خانه محترم خداوند شدم و در خانه عتيق الهي فرزند به دنيا آوردم و سه روز درون آن ماندم و از ميوه ها و غذاهاي بهشت خوردم آنگاه فرمود: هنگامي که فرزندم را در آغوش گرفتم و خواستم از کعبه خارج شوم هاتفي ندايم داد:
«اي فاطمه نام اين مولود را علي بگذار...».

دستهايم رو به خداست

وقتي حضرت امير (عليه السلام) بدنيا آمد، فاطمه بنت اسد همانند ساير نوزادان علي (عليه السلام) را قنداق مي کرد و دستهاي آن حضرت را در قنداق مي بست. اما بعد از اينکه فاطمه به سراغ علي (عليه السلام) مي آمد، مشاهده مي کرد دستهاي آن حضرت بيرون از قنداق است و پارچه ها هم پاره شده است، فاطمه بنت اسد دو پارچه مصري محکم آورد دستهاي آن حضرت را محکم تر از قبل بست و آنگاه حضرت را در گهواره خود گذاشت، حضرت امير (عليه السلام) با تکاني، مجدد دستمال ها را پاره کرد و دست خود را از قنداق بيرون آورد، مجدد فاطمه بنت اسد با سه پارچه محکم دست هاي حضرت را مي بندد، اجمالا تا هفت بار و هفت پارچه بر روي هم، دست هاي حضرت را در قنداق مي بندد باز حضرت دستان خود را باز مي نمايد. آنگاه حضرت علي (عليه السلام) به مادر خود مي فرمايد.
«مادر دست مرا رها کن، دست علي بايد باز باشد که به درگاه خدا دراز کند»

تبريک تولد علي

پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايد: هنگام ولادت علي (عليه السلام) جبرئيل بر من نازل شد و چنين پيام آورد:
«اي حبيب خدا، خداوند علي اعلي بر تو سلام مي رساند و براي ولادت برادرت علي به تو تبريک مي گويد: و مي فرمايد: اکنون زمان ظهور نبوت تو و اعلام وحي تو و پرده برداري از رسالت تو نزديک شده است، چرا که تو را به برادرت و وزيرت و دامادت و جانشينت مويد داشته ام. کسي که با او کمر تو را محکم نمودم و ذکر تو را علني ساختم.
اکنون برخيز و استقبال او برو، و او را با دست راست در آغوش گير، چرا که او اصحاب يمين است و شيعيان او پيشاني سفيدان نشانه دار هستند.
لذا به همين جهت است که در روايتي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «علي مني به منزلة راسي من بدني؛ نسبت علي با من مانند نسبت سر من است با بدن من»

ديدار پيامبر با علي در تولد

قبل از هر کسي، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و ابوطالب (عليه السلام) طبق پيام الهي زمان خروج فاطمه را از کعبه مي دانستند لذا قبل از همه کنار کعبه حاضر بودند. پس از سخنان فاطمه براي مردم حضرت ابوطالب (عليه السلام) به همراه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پيش آمدند. فاطمه برايشان آنچه که در کعبه اتفاق افتاده بود شرح داد و فضيلتي را که خداوند به او و فرزندش ارزاني داشته را بيان کرد. و مردمي که گوش مي کردند غرق در حيرت بودند.
ابوطالب (عليه السلام) بسيار خوشحال بود. و در نگاه اول علي (عليه السلام) به پدر خود گفت: السلام عليک يا ابه و رحمة الله و برکاته حضرت ابوطالب (عليه السلام) هم در جواب گفت: و عليک السلام يا بني و رحمة الله و برکاته و سپس فرزند خود را در آغوش گرفت.
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در حالي که بشدت مسرور بود نزديک آمد، تا چشم علي (عليه السلام) به آن حضرت افتاد از خوشحالي، خود را حرکتي داد و به روي او خنديد و عرض کرد: «السلام عليک يا رسول الله و رحمة الله و برکاته» و گفت: «مرا در آغوش بگير»!
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پاسخ سلامش را داد و او را در آغوش گرفت او را بوسيد و دست در دست او گذاشت سپس نوزاد کعبه دست راست بر گوش راست خود گذاشت و اذان و اقامه گفت: و به يگانگي خداوند عزوجل و رسالت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم شهادت داد

قرائت کتب انبياء توسط علي

در حالي که نوزاد کعبه در آغوش پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بود، رو به آن حضرت کرد و پرسيد: يا رسول الله بخوانم؟! حضرت فرمود: بخوان آنگاه اميرالمؤمنين (عليه السلام) سينه خود را صاف کرد و شروع به خواندن کتب انبياي گذشته نمود ابتدا از صحف حضرت آدم (عليه السلام) که به دست پسرش شيث نگهداري شده بود آغاز کرد و آنها را چنان خواند که اگر حضرت شيث (عليه السلام) حاضر بود اقرار مي کرد که علي (عليه السلام) آنها را از او بهتر مي داند، سپس صحف حضرت نوح (عليه السلام) و بعد صحف حضرت ابراهيم (عليه السلام) را بخواند و بعد از آن تورات حضرت موسي (عليه السلام) را خواند سپس زبور حضرت داود (عليه السلام) را طوري خواند که اگر آن حضرت حاضر بود اقرار مي کرد که علي (عليه السلام) زبور را بهتر از او مي داند. و سپس انجيل را خواند.

مولود قرآن خوان

عباس بن عبدالمطلب روايت کرده زماني که علي بن ابيطالب (عليه السلام) بدنيا آمد قندانه او را به دست حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم دادند. حضرت علي (عليه السلام) به تلاوت آيات اوليه سوره مؤمنون و آيات بعدي آن پرداخت و وقتي به آيه اولئک هم الوارثون رسيد رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: به خدا قسم! که اي علي (عليه السلام) تو امير ايشان مي باشي.

نامگذاري نوزاد کعبه

چنانچه در داستان هاي قبلي اشاره شد نامگذاري حضرت علي (عليه السلام) توسط درخواست ابوطالب (عليه السلام) و مادرش در بيرون مکه انجام شد که خداوند لوح سبزي را از آسمان فرستاد و به اين وسيله به نام علي نامگذاري شد.
اين لوح سبزي که از آسمان توسط ابري براي حضرت ابوطالب آورده شده بود را در کعبه آويختند تا نسلهاي آينده علي (عليه السلام) را بهتر بشناسند و از ساعات اول حيات او مقام عظيمش را درک کنند.
اين لوح همچنان در خانه خدا بود و کسي جرأت دست زدن به آن را پيدا نکرد تا زماني که هشام بن عبدالملک آن را از جايش برداشت و ديگر کسي از سرنوشت آن لوح سبز اطلاعي پيدا نکرد.

جلوه اي نوراني بر آسمان

وقتي علي (عليه السلام) بدنيا آمد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به فاطمه بنت اسد فرمود: اي فاطمه نزد حمزه برو و او را به اين تازه مولود بشارت ده، فاطمه رفت و به او خبر داد وقتي بازگشت مشاهده کرد که نوري از وجود مقدس اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) به سوي آسمان بالا مي رود.
فرداي ولادت نيز دوباره پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، به ديار تازه مولود آمد. تا چشم علي (عليه السلام) به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم افتاد به حضرت سلام کرد و به روي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم خنديد و اشاره کرد که مرا در آغوش بگير، و مانند روز گذشته به من آب گوارا بنوشان.
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم او را در آغوش گرفت آنگاه فاطمه بنت اسد گفت: به خدا سوگند؛ او را مي شناسد.

مومنين به وسيله تو رستگار شوند

پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايد وقتي علي (عليه السلام) را در بغل گرفتم علي بن ابيطالب شروع به خواندن همان قرآني نمود که خداوند بعدها بر من نازل کرد... اميرالمؤمنين (عليه السلام) سينه را صاف نمود و از اول سوره مؤمنين شروع به خواندن کرد تا آيه 11 آن سوره؛ بعد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم خطاب به علي (عليه السلام) فرمود:
قد افلحوابک، انت والله اميرهم، تميرهم من علمک فيمتارون، و انت دليلهم و بک تهيدون...؛ مومنان به وسيله تو رستگار شوند. بخدا قسم تو امير آنها هستي. از علوم خود به مؤمنان توشه مي دهي و آنان استفاده مي برند.
به خدا قسم تو راهنماي مؤمنان هستي، و بوسيله تو هدايت مي شوند. بخدا قسم تو جانشين و وزير و داماد مني. تو ياور دين من و اداکننده قرضهاي من و همسرم دخترم و پدر دو نوه ام و خليفه من در امتم هستي. خوشا به حال کسي که تابع تو باشد و تو را دوست بدارد، و واي بر کسي که عصيان تو را نمايد و با تو دشمني کند.
به خدا قسم دوست نمي دارد تو را مگر سعادتمند و دشمن نمي دارد. تو را مگر شقاوتمند.

وليمه ابوطالب در تولد علي

در روز سوم از ولادت علي (عليه السلام) حضرت ابوطالب (عليه السلام) اعلام عمومي کرد و گفت: همه در وليمه پسرم علي بياييد.
براي اين سفره سيصد شتر و هزار رأس گاو و گوسفند قرباني شد و وليمه عظيمي به پا شد آنگاه که سفره ها چيده مي شود حضرت ابوطالب اعلام کرد که: اي مردم!هر کسي براي وليمه پسرم علي مي آيد، هفت بار گرد کعبه طواف کند و وقتي وارد خانه من شد بر فرزندم علي سلام کند، چرا که خداوند اين فرزند را شرافت خاصي داده است
مردم نيز طبق دستور آن حضرت طواف مي کردند و سپس به خانه او مي آمدند و بر تازه مولود سلام مي کردند و بر سر سفره ها مي نشستند و از وليمه مولود کعبه تبرک مي جستند.

علي در دامان مهر نبوي

موقعي که علي (عليه السلام) را نزد پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم آوردند، رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به مادر علي (عليه السلام)فاطمه فرمود: برو حمزه را از ولادت علي (عليه السلام) با خبر کن، فاطمه بنت اسد گفت: يا رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اگر من بروم، چه کسي علي را شير مي دهد؟ رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: تو برو من علي را سيراب خواهم کرد و پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم زبان مبارک خود را در دهان علي (عليه السلام) گذاشت، وقتي که فاطمه بنت اسد برگشت، علي (عليه السلام) را نظير کودکان ديگر در ميان جامه اي پيچيده و بست. پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: گهواره علي (عليه السلام) را نزديک رختخواب من بگذاريد. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم شخصا تربيت اميرالمؤمنين (عليه السلام) را بر عهده گرفت. علي (عليه السلام) را شستشو مي داد، شير در گلوي آن حضرت مي ريخت، در وقت خواب گهواره علي (عليه السلام) را تکان مي داد و در موقع بيداري با علي (عليه السلام) سخن مي گفت: و علي (عليه السلام) را به سينه خود مي چسبانيد، آن حضرت را براي گردش به کوههاي مکه، شکاف کوهها، رودها و جاده ها مي برد و علوم و اسرار الهي را به گوش آن بزرگوار مي خواند.

طلوع خورشيد از مشرق کعبه

اميرمؤ منان از صلب پدري چون ابوطالب ديده به جهان گشود.
ابـوطـالب بزرگ بطحاء و رئيس بني هاشم بود. سراسر وجود او، کانوني از سماحت و بخشش ، عطوفت و مهر، جانبازي و فداکاري در راه آئين توحيد بود.
مـادر وي فـاطـمه ، دختر اسد فرزند هاشم است. وي از نخستين زناني است که به پيامبر ايـمـان آورد و پـيـش از بـعثت از آيين ابراهيم پيروي مي کرد. او به هنگام شدت يافتن درد زايمان راه مسجدالحرام را پيش گرفت و خود را به ديوار کعبه نزديک ساخت و چنين گفت:
خـداونـدا، بـه تـو و پـيـامـبـران و کـتـابـهـائي کـه از طـرف تـو نـازل شـده انـد و نـيـز بـه سـخـن جـدّم ابـراهـيـم سـازنـده ايـن خـانـه ايـمـان راسخ دارم. پـروردگارا، به پاس ‍ احترام کسي که اين خانه را ساخت و به حق کودکي که در رحم من است ، تولد اين کودک را بر من آسان فرما.
لحـظـه اي نـگـذشـت کـه فـاطمه به صورت اعجازآميزي وارد خانه خدا شد و در آنجا علي عليه السّلام به دنيا آمد.

تولد علـي

علي (عليه السلام) اولين هاشمي است که پدر و مادرش هاشمي بودند (فاطمه بنت اسد بن هاشم و ابوطالب ابن عبدالمطلب بن هاشم) حضرت امير در روز جمعه 13 رجب ده سال قبل از بعثت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و 23 سال پيش از هجرت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم در شهر مکه و در خانه خدا به دنيا آمد. ابن قعنب مي گويد: با عباس بن عبدالمطلب و گروهي ديگر روياروي خانه ي خدا نشسته بوديم فاطمه بنت اسد به سوي خانه ي خدا آمد و ايستاد و گفت:«خداوندا به تو و پيامبرانت و کتابهايشان ايمان دارم. گفتار ابراهيم (عليه السلام) جد خود را راستين مي دانم همانگونه اين خانه را به فرمان تو بنا نهاد... تو را به او، و به اين کودک که با خود در شکم دارم، سوگند مي دهم که زادنش را بر من آسان کن» در همين هنگام به چشم خويش همه ما ديديم که ديوار خانه ي خدا از هم شکافت و آن گرامي بانو پا به درون آن گذارد و ديوار دوباره به هم آمد ما هم شتابناک برخاستيم تا در خانه را باز کنيم اما هر چه کرديم باز نشد... و دانستيم که اين حکمت خداوندي است. سپس فاطمه بنت اسد بعد از چهار روز با کودک خود از خانه کعبه بيرون آمد. طبق پاره اي از روايات ابوطالب در هنگام ولادت حضرت علي (عليه السلام) در مکه حضور نداشت، آنگاه که ابوطالب آمد، فرزند را از مادر گرفت و به همراه فاطمه به سمت خانه کعبه رفت و از خداي کعبه خواست که نام او را هم خود معين کند و شعري در پي درخواستش خواند: «اي پروردگار شبهاي تيره و تاريک، اي پروردگار ماه نوراني و درخشان، به امر خود براي ما بيان کن، که چه سزاوار او مي بيني درباره اين فرزند و او فکر مي کرد نام فرزند خود را چه بگذارد ورقه سبزي از آسمان فرود آمد که روي آن نوشته شده بود:
خصصتما من ولد الزکي
الطاهر المطهر المرضي
واسمه من شامخ علي
علي اشتق من العلي
يعني: شما زن و شوهر را به وجود فرزندي پاک و مفتخر ساختيم. فرزندي که پاکيزه و برگزيده و مورد پسند خداست. نام او را به سبب عظمتش علي گذاشتيم. نام علي از نام خداي علي اعلي مشتق است
منابع: بحارالانوار، ج 35 ، دايرة المعارف علوي ، روضة الواعظين، امالي شيخ طوسي و . . .
|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در پنجشنبه 26 خرداد1390  |
 یا ابا صالح در این شب لیلة الرغائب ما را دعا کن
امشب ز لطف ومرحمت ما را دعا کن

مولا قسم بر مادرت ما را دعا کن

آقای من دلبسته ی ذکر قنوتیم

در آن نماز و سجده ات ما را دعا کن

ما تشنه ی ذکر و دعا و ندبه گشتیم

بهر نجات امتت ما را دعا کن

لطفی نما نامم بخوان در شام امید

در این شب پر مغفرت ما را دعا کن

عجل لمولای الفرج ذکر مدام است

با آن دل بشکسته ات ما را دعا کن
|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در پنجشنبه 19 خرداد1390  |
 اعمال ایّام البیض (13، 14، 15 رجب)

شب سیزدهم

مستحب است در هر یك از ماه رجب و شعبان و رمضان، در شب سیزدهم دو ركعت نماز اقامه شود که در هر ركعت حمد یك مرتبه و یس و تَبارَكَ المُلْكُ و توحید خوانده شود و در شب چهاردهم چهار ركعت یعنی دو نماز دو رکعتی به همان كیفیّت و در شب پانزدهم شش ركعت به سه سلام به همان كیفیّت . از حضرت صادق علیه السلام روایت است كه هر كس این اعمال را انجام دهد همه فضایل این سه ماه را دریابد و همه گناهانش غیر از شرك آمرزیده شود.


روز سیزدهم

اول روز از ایام البیض است و ثواب بسیارى براى روزه این روز و دو روز بعد وارد شده و اگر كسى قصد انجام اعمال اُمّ داوُد را دارد باید این روز را روزه بگیرد و در این روز بنا بر قول مشهور بعد از سى سال از عام الفیل ولادت با سعادت حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السلام در میان كعبه مُعَظَّمه واقع شده است .


اعمال شب نیمه ماه رجب

شب نیمه ماه رجب، شب شریفى است و در آن انجام چند عمل ذکر شده است:

1- غسل

2- احیاء آن شب به عبادت.

3- زیارت امام حسین علیه السلام . (اگر از نزدیک میسر نشد از دور زیارت شود )

4- شش ركعت نماز كه در شب سیزدهم ذكر شد.

5- اقامه سى ركعت نماز که در هر ركعت حمد و ده مرتبه سوره توحید قرائت شود. این نماز را سید بن طاووس از حضرت رسول اکرم صَلَّى اللهِ علیه و آله نقل كرده است که فضیلت بسیار دارد.

6- دوازده ركعت نماز که هر دو ركعت به یك سلام ختم می‌شود که در هر ركعت هر یك از سوره‌های حمد، توحید، فلق، ناس، آیة الكرسى و قَدْر چهار مرتبه قرائت شود. و بعد از سلام چهار مرتبه گفته شود:

"اَللهُ اَللهُ رَبّى لا اُشْرِكُ بِهِ شَیْئا وَلا اَتَّخِذُ مِنْ دُونِه وَلِیّا". و پس از اتمام نماز، اقامه کننده آن، هر حاجتی که دارد را از خداوند متعال درخواست کند. این نماز را سیّد بن طاووس از امام صادق علیه السلام روایت كرده است.

ولكن شیخ در مصباح ذکر کرده که داود بن سرحان از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده كه ایشان فرمود:

در شب نیمه رجب دوازده ركعت نماز اقامه کنید که در هر ركعت حمد و سوره یکبار تلاوت شود و پس از اتمام نماز، سوره‌های حمد و معوذتین و سوره اخلاص و آیة الكرسى را چهار مرتبه تلاوت می‌کنید و سپس ذکر «سُبْحانَ اللهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللهُ وَاللهُ اَكْبَرُ » چهار مرتبه گفته شود . پس از آن ذکر «اَللهُ اَللهُ رَبّى لا اُشْرِكُ بِهِ شَیْئا وَ ما شاَّءَ اللهُ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ» گفته شود.

اتجام این عمل برای شب بیست و هفتم رجب نیز توصیه شده است .
اعمال روز نیمه رجب

این روز، روز مباركى است و برای آن روز انجام چند عمل توصیه شده است:

1- غسل .

2- زیارت حضرت امام حسین علیه السلام . از ابن ابى بصیر نقل شده است كه گفت از امام رضا علیه‌السلام پرسیدم كه در چه ماهی امام حسین علیه السلام را زیارت كنیم؟

حضرت فرمودند: در نیمه رجب و نیمه شعبان.

3- اقامه نماز سلمان به نحوی كه در روز اوّل گذشت

4- اقامه چهار ركعت نماز که دو تا دو رکعتی خوانده شود.
و بعد از سلام دست خود را بلند كند و بگوید:

«اَللّهُمَّ یا مُذِلَّ كُلِّ جَبّارٍ ؛ وَ یا مُعِزَّ الْمُؤْمِنینَ اَنْتَ كَهْفى حینَ تُعْیینِى الْمَذاهِبُ؛ وَ اَنْتَ بارِئُ خَلْقى رَحْمَةً بى وَ قَدْ كُنْتَ عَنْ خَلْقى غَنِیّاً وَ لَوْ لا رَحْمَتُكَ لَكُنْتُ مِنَ الْهالِكینَ وَ اَنْتَ مُؤَیِّدى بِالنَّصْرِ عَلى اَعْداَّئى وَ لَوْ لا نَصْرُكَ

اِیّاىَ لَكُنْتُ مِنَ الْمَفْضُوحینَ یا مُرْسِلَ الرَّحْمَةِ مِنْ مَعادِنِها وَ مُنْشِئَ الْبَرَكَةِ مِنْ مَواضِعِها یا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالشُّمُوخِ وَالرِّفْعَةِ فَاَوْلِیاَّؤُهُ بِعِزِّهِ یَتَعَزَّزُونَ وَ یا مَنْ وَضَعَتْ لَهُ الْمُلُوكُ نیرَ الْمَذَلَّةِ عَلى اَعْناقِهِمْ فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خاَّئِفُونَ اَسئَلُكَ بِكَیْنُونِیَّتِكَ الَّتِى اشْتَقَقْتَها مِنْ كِبْرِیاَّئِكَ وَ اَسئَلُكَ بِكِبْرِیاَّئِكَ الَّتِى اشْتَقَقْتَها مِنْ عِزَّتِكَ وَ اَسئَلُكَ بِعِزَّتِكَ الَّتِى اسْتَوَیْتَ بِها عَلى عَرْشِكَ فَخَلَقْتَ بِها جَمیعَ خَلْقِكَ فَهُمْ لَكَ مُذْعِنُونَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَیْتِهِ .

روایت شده است كه هر کسی که غمى دارد اگر این دعا را بخواند خداوند او را از اندوه و غم آسایش بخشد .
عمل امّ داود

5- عمل امّ داود كه عمده اعمال این روز است و براى برآمدن حاجات و برطرف شدن غصه‌ها و دفع ظلم ظالمان مؤثّر است و كیفیت آن بنا بر آنچه در مصباح شیخ است آنست كه وقتی که فردی بخواهد این عمل را بجا آورد، روز سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم را روزه بگیرد. و در روز پانزدهم نزدیک ظهر غسل كند و وقت زوال ظهر، نماز ظهر و عصر را بجا آورد در حالتی كه ركوع و سجودشان را نیكو انجام دهد و در مکانی خلوت قرار بگیرد كه چیزى او را مشغول نسازد و کسی با او سخن ننماید. وقتی نماز به اتمام رسید رو به قبله بنشیند كند و صد مرتبه سوره حمد، صد مرتبه سوره اخلاص، و ده مرتبه آیة الكرسى را قرائت کند. سپس سوره‌های انعام، بنى‌اسرائیل، كهف، لقمان، یس، صافّات، حَّم سجده، حَّمعَّسَّق، حَّم دخان، فتح، واقعه، مُلْك، نَّ وَ اِذَا السَّماَّءُ انْشَقَّتْ و تا آخر قرآن را قرائت کند و پس از اتمام در حالی که رو به قبله است دعای ذیل را نجوا کند.

صَدَقَ اللهُ الْعَظیمُ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ ذُو الْجَلالِ وَالاِْكْرامِ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَلیمُ الْكَریمُ الَّذى لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ الْبَصیرُ الْخَبیرُ شَهِدَ اللهُ اَنَّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ وَالْمَلاَّئِكَةُ وَ اُولوُا الْعِلْمِ قاَّئِماً بِالْقِسْطِ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَكیمُ . وَ بَلَّغَتْ رُسُلُهُ الْكِرامُ وَ اَنَا عَلى ذلِكَ مِنَ الشّاهِدین.

َ اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ وَ لَكَ الْمَجْدُ وَ لَكَ الْعِزُّ وَ لَكَ الْفَخْرُ وَ لَكَ الْقَهْرُ وَ لَكَ النِّعْمَةُ وَ لَكَ الْعَظَمَةُ وَ لَكَ الرَّحْمَةُ وَ لَكَ الْمَهابَةُ وَ لَكَ السُّلْطانُ وَ لَكَ الْبَهاَّءُ وَ لَكَ الاِْمْتِنانُ وَ لَكَ التَّسْبیحُ وَ لَكَ التَّقْدیسُ وَ لَكَ التَّهْلیلُ وَ لَكَ التَّكْبیرُ وَ لَكَ ما یُرى وَ لَكَ مالا یُرى وَ لَكَ ما فَوْقَ السَّمواتِ الْعُلى وَ لَكَ ما تَحْتَ الثَّرى وَ لَكَ الاْرَضُونَ السُّفْلى وَ لَكَ الاْخِرَةُ

وَالاُْولى وَ لَكَ ما تَرْضى بِهِ مِنَ الثَّناَّءِ وَالْحَمْدِ وَالشُّكرِ وَالنَّعْماَّءِ .

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى جَبْرَئیلَ اَمینِكَ عَلى وَحْیِكَ وَالْقَوِىِّ عَلى اَمْرِكَ وَالْمُطاعِ فى سَمواتِكَ وَ مَحالِّ كَراماتِكَ الْمُتَحَمِّلِ لِكَلِماتِكَ النّاصِرِ لاَِنْبِیاَّئِكَ الْمُدَمِّرِ لاِعْداَّئِكَ . اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى میكائیلَ مَلَكِ رَحْمَتِكَ وَالْمَخْلُوقِ لِرَاءْفَتِكَ وَالْمُسْتَغْفِرِ الْمُعینِ لاِهْلِ طاعَتِكَ .

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى اِسْرافیلَ حامِلِ عَرْشِكَ وَ صاحِبِ الصُّورِ الْمُنْتَظِر لاِمْرِكَ الْوَجِلِ الْمُشْفِقِ مِنْ خیفَتِكَ . اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى حَمَلَةِ الْعَرْشِ الطّاهِرینَ وَ عَلىَ السَّفَرَةِ الْكِرامِ الْبَرَرَةِ الطَّیِّبینَ وَ عَلى مَلاَّئِكَتِكَ الْكِرامِ الْكاتِبینَ وَ عَلى مَلاَّئِكَةِ الْجِن انِ وَ خَزَنَةِ النّیرانِ وَ مَلَكِ الْمَوْتِ وَالاْعْوانِ یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ . اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى اَبینا آدَمَ

بَدیعِ فِطْرَتِكَ الَّذى كَرَّمْتَهُ بِسُجُودِ مَلاَّئِكَتِكَ وَ اَبَحْتَهُ جَنَّتَكَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى اُمِّنا حَوّاَّءَ الْمُطَهَّرَةِ مِنَ الرِّجْسِ الْمُصَفّاتِ مِنَ الدَّنَسِ الْمُفَضَّلَةِ مِنَ الاِْنْسِ الْمُتَرَدِّدَةِ بَیْنَ مَحالِّ الْقُدُْسِ . اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى هابیلَ وَ شَیْثٍ وَ اِدْریسَ وَ نُوحٍ وَ هُودٍ وَ صالِحٍ وَ اِبْراهیمَ وَ اِسْماعیلَ وَ اِسْحقَ وَ یَعْقُوبَ وَ یُوسُفَ وَالاْسْباطِ وَ لُوطٍ وَ شُعَیْبٍ وَ اَیُّوبَ وَ مُوسى وَ هارُونَ وَ یُوشَعَ وَ میشا وَالْخِضْرِ وَ ذِى الْقَرْنَیْنِ وَ یُونُسَ وَ اِلْیاسَ وَالْیَسَعَ وَ ذِى الْكِفْلِ وَ طالُوتَ وَ داوُدَ و َسُلَیْمانَ وَ زَكَرِیّا وَ شَعْیا وَ یَحْیى وَ تُورَخَ وَ مَتّى وَ اِرْمِیا وَ حَیْقُوقَ وَ دانِیالَ وَ عُزَیْرٍ وَ عیسى وَ شَمْعُونَ وَ جِرْجیسَ وَالْحَوارِیّینَ وَالاْتْباعِ وَ خالِدٍ وَ حَنْظَلَةَ وَ لُقْمانَ . اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ بارِكْ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَما صَلَّیْتَ وَ رَحِمْتَ وَ بارَكْتَ عَلى اِبْرهیمَ وَ آلِ اِبْرهیمَ اِنَّكَ حَمیدٌ مَجیدٌ .

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الاْوْصِیاَّءِ وَالسُّعَداَّءِ وَالشُّهَداَّءِ وَ اَئِمَّةِ الْهُدى اَللّهُمَّ صَلّ عَلَى الاْبْدالِ وَالاْوْتادِ وَالسُّیّاحِ وَالْعُبّادِ وَالْمُخْلِصینَ وَالزُّهّادِ وَ اَهْلِ الجِدِّ وَالاِْجْتِهادِ وَاخْصُصْ مُحَمَّداً وَ اَهْلَ بَیْتِهِ بِاَفْضَلِ صَلَواتِكَ وَ اَجْزَلِ كَراماتِكَ وَ بَلِّغْ رُوحَهُ وَ جَسَدَهُ مِنّى تَحِیَّةً وَ سَلاماً وَزِدْهُ فَضْلاً وَ شَرَفاً وَ كَرَماً حَتّى تُبَلِّغَهُ اَعْلى دَرَجاتِ اَهْلِ الشَّرَفِ مِنَ النَّبِیّینَ وَالْمُرْسَلینَ وَالاْفاضِلِ الْمُقَرَّبینَ اَللّهُمَّ وَ صَلِّ عَلى مَنْ سَمَّیْتُ وَ مَنْ لَمْ اُسَمِّ مِنْ مَلاَّئِكَتِكَ وَ اَنْبِی اَّئِكَ وَ رُسُلِكَ وَ اَهْلِ طاعَتِكَ وَ اَوْصِلْ صَلَواتى اِلَیْهِمْ وَ اِلى اَرْواحِهِمْ وَاجْعَلْهُمْ اِخْوانى فیكَ وَ اَعْوانى عَلى دُعاَّئِكَ . اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَشْفِعُ بِكَ اِلَیْكَ وَ بِكَرَمِكَ اِلى كَرَمِكَ و َبِجُودِكَ اِلى جُودِكَ وَ بِرَحْمَتِكَ اِلى رَحْمَتِكَ وَ بِاَهْلِ طاعَتِكَ اِلَیْكَ وَ اَسئَلُكَ الّلهُمَّ بِكُلِّ ما سَئَلَكَ بِهِ اَحَدٌ مِنْهُمْ مِنْ مَسْئَلَةٍ شَریفَةٍ غَیْرِ مَرْدُودَةٍ وَ بِما دَعَوْكَ بِهِ مِنْ دَعْوَةٍ مُجابَةٍ غَیْرِ مُخَیَّبَةٍ یااَللهُ یا رَحْمنُ یا رَحیمُ یا حَلیمُ یا كَریمُ یا عَظیمُ یا جَلیلُ یا مُنیلُ یا جَمیلُ یا كَفیلُ یا وَكیلُ یا مُقیلُ یا مُجیرُ یا خَبیرُ یا مُنیرُ یا مُبیرُ یا مَنیعُ یا مُدیلُ یا مُحیلُ یا كَبیرُ یا قَدیرُ یا بَصیرُ یا شَكُورُ یا بَرُّ یا طُهْرُ یا طاهِرُ یا قاهِرُ یا ظاهِرُ یا باطِنُ یا ساتِرُ یا مُحیطُ یا مُقْتَدِرُ یا حَفیظُ یا مُتَجَبِّرُ یا قَریبُ یا وَدُودُ یا حَمیدُ یا مَجیدُ یا مُبْدِئُ یا مُعیدُ یا شَهیدُ یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا قابِضُ یا باسِطُ یا هادى یا مُرْسِلُ یا مُرْشِدُ یا مُسَدِّدُ یا مُعْطى یا مانِعُ یا دافِعُ یا رافِعُ یا باقى یا واقى یا خَلاّقُ یا وَهّابُ یا تَوّابُ یا فَتّاحُ یا نَفّاحُ یا مُرْتاحُ یا مَنْ بِیَدِهِ كُلُّ مِفْتاحٍ یا نَفّاعُ یا رَؤُفُ یا عَطُوفُ یا كافى یا شافى یا مُعافى یا مُكافى یا وَفِىُّ یا مُهَیْمِنُ یا عَزیزُ یا

جَبّارُ یا مُتَكَبِّرُ یا سَلامُ یا مُؤْمِنُ یا اَحَدُ یا صَمَدُ یا نُورُ یا مُدَبِّرُ یا فَرْدُ یا وِتْرُ یا قُدُّوسُ یا ناصِرُ یا مُونِسُ یا باعِثُ یا وارِثُ یا عالِمُ یا حاكِمُ یا بادى یا مُتَعالى یا مُصَوِّرُ یا مُسَلِّمُ یا مُتَحَبِّبُ یا قاَّئِمُ یا داَّئِمُ یا عَلیمُ یا حَكیمُ یا جَوادُ یا بارِىءُ یا باَّرُّ یا ساَّرُّ یا عَدْلُ یا فاصِلُ یا دَیّانُ یا حَنّانُ یا مَنّانُ یا سَمیعُ یا بَدیعُ یا خَفیرُ یا مُعینُ یا ناشِرُ یا غافِرُ یا قَدیمُ یا مُسَهِّلُ یا مُیَسِّرُ یا مُمیتُ یا مُحْیى یا نافِعُ یا رازِقُ یا مُقْتَدِرُ یا مُسَبِّبُ یا مُغیثُ یا مُغْنى یا مُقْنى یا

خالِقُ یا راصِدُ یا واحِدُ یا حاضِرُ یا جابِرُ یا حافِظُ یا شَدیدُ یا غِیاثُ یا عاَّئِدُ یا قابِضُ یا مَنْ عَلا فَاسْتَعْلى فَكانَ بِالْمَنْظَرِ الاْعْلى یا مَنْ قَرُبَ فَدَنا وَ بَعُدَ فَنَاى وَ عَلِمَ السِّرَّ وَ اَخْفى یا مَنْ اِلَیْهِ التَّدْبیرُ وَ لَهُ الْمَقادیرُ وَ یا مَنِ الْعَسیرُ عَلَیْهِ سَهْلٌ یَسیرٌ یا مَنْ هُوَ عَلى ما یَشاَّءُ قَدیرٌ یا مُرْسِلَ الرِّیاحِ یا فالِقَ الاِْصْباحِ یا باعِثَ الاْرْواحِ یا

ذَاالْجُودِ وَالسَّماحِ یا راَّدَّ ما قَدْ فاتَ یا ناشِرَ الاْمْواتِ یا جامِعَ الشَّتاتِ یا رازِقَ مَنْ یَشاَّءُ بِغَیْرِ حِسابٍ وَ یا فاعِلَ ما یَشاَّءُ كَیْفَ یَشاَّءُ وَ یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ یا حَىُّ یا قَیُّومُ یا حَیّاً حینَ لا حَىَّ یا حَىُّ یا مُحْیِىَ الْمَوْتى یا حَىُّ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ بَدیعُ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ یا اِلهى وَ سَیِّدى صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ بارِكْ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَما صَلَّیْتَ وَ بارَكْتَ وَ رَحِمْتَ عَلى اِبْرهیمَ وَ آلِ اِبْرهیمَ اِنَّكَ حَمیدٌ مَجیدٌ وَارْحَمْ ذُلىّ وَ فاقَتى وَ فَقْرى وَانْفِرادى وَ وَحْدَتى وَ خُضُوعى بَیْنَ یَدَیْكَ وَاعْتِمادى عَلَیْكَ وَ تَضَرُّعى اِلَیْكَ اَدْعُوكَ دُعاَّءَ الْخاضِعِ

الذَّلیلِ الْخاشِعِ الْخاَّئِفِ الْمُشْفِقِ الْباَّئِسِ الْمَهینِ الْحَقیرِ الْجائِعِ الْفَقیرِ الْعاَّئِذِ الْمُسْتَجیرِ الْمُقِرِّ بِذَنْبِهِ الْمُسْتَغْفِرِ مِنْهُ الْمُسْتَكینِ لِرَبِّهِ دُعاَّءَ مَنْ اَسْلَمَتْهُ ثِقَتُهُ وَ رَفَضَتْهُ اَحِبَتُّهُ وَ عَظُمَتْ فَجیعَتُهُ دُعاَّءَ حَرِقٍ حَزینٍ ضَعیفٍ مَهینٍ باَّئِسٍ مُسْتَكینٍ بِكَ مُسْتَجیرٍ اَللّهُمَّ وَ اَسئَلُكَ بِاَنَّكَ مَلیكٌ وَ اَنَّكَ ما تَشاَّءُ مِنْ اَمْرٍ یَكُونُ وَ اَنَّكَ عَلى ما تَشاَّءُ قَدیرٌ

وَ اَسئَلُكَ بِحُرْمَةِ هذَا الشَّهْرِ الْحَرامِ وَالْبَیْتِ الْحَرامِ وَالْبَلَدِ الْحَرامِ وَالرُّكْنِ وَالْمَقامِ وَالْمَشاعِرِالْعِظامِ وَ بِحَقِّنَبِیِّكَ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ وَ آلِهِ السَّلامُ یا مَنْ وَهَبَ لاِدَمَ شَیْثاً وَ لاِِبْراهیمَ اِسْماعیلَ وَ اِسْحاقَ وَ یا مَنْ رَدَّ یُوسُفَ عَلى یَعْقوُبَ وَ یا مَنْ كَشَفَ بَعْدَ الْبَلاَّءِ ضُرَّ اَیُّوبَ یا راَّدَّ مُوسى عَلى اُمِّهِ وَ زاَّئِدَ الْخِضْرِ فى عِلْمِهِ وَ یا مَنْ وَهَبَ لِداوُدَ

سُلَیْمانَ وَ لِزَكَرِیّا یَحْیى وَ لِمَرْیَمَ عیسى یا حافِظَ بِنْتِ شُعَیْبٍ وَ یا كافِلَ وَلَدِ اُمِّ مُوسى اَسئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَغْفِرَ لِى ذُنُوبى كُلَّها وَ تُجیرَنى مِنْ عَذابِكَ وَ تُوجِبَ لى رِضْوانَكَ وَ اَمانَكَ وَ اِحْسانَكَ وَ غُفْرانَكَ وَ جِنانَكَ وَ اَسئَلُكَ اَنْ تَفُكَّ عَنّى كُلَّ حَلْقَةٍ بَیْنى وَ بَیْنَ مَنْ یُؤْذینى وَ تَفْتَحَ لى كُلَّ بابٍ وَ تُلَیِّنَ لى كُلَّ

صَعْبٍ وَ تُسَهِّلَ لى كُلَّ عَسَیرٍ وَ تُخْرِسَ عَنّى كُلَّ ناطِقٍ بِشَرٍّ وَ تَكُفَّ عَنّى كُلَّ باغٍ وَ تَكْبِتَ عَنّى كُلَّ عَدُوٍّ لى وَ حاسِدٍ وَ تَمْنَعَ مِنّى كُلَّ ظالِمٍ وَ تَكْفِیَنى كُلَّ عاَّئِقٍ یَحُولُ بَیْنى وَ بَیْنَ حاجَتى وَ یُحاوِلُ اَنْ یُفَرِّقَ بَیْنى وَ بَیْنَ طاعَتِكَ وَ یُثَبِّطَنى عَنْ عِبادَتِكَ یا مَنْ اَلْجَمَ الْجِنَّ الْمُتَمَرِّدینَ وَ قَهَرَ عُتاةَ الشَّیاطینِ وَ اَذَلَّ رِقابَ الْمُتَجَبِّرینَ وَ رَدَّ كَیْدَ الْمُتَسَلِّطین عَنِ الْمُسْتَضْعَفینَ اَسئَلُكَ بِقُدْرَتِكَ عَلى ما تَشاَّءُ وَ تَسْهیلِكَ لِما تَشاَّءُ كَیْفَ تَشاَّءُ اَنْ تَجْعَلَ قَضاَّءَ حاجَتى فیما تَشاَّءُ.

پس از نجوا نمودن این دعا، فرد به سجده رود و دو طرف صورت خود را بر روی زمین و خاك بگذارد و بگوید:

اَللّهُمَّ لَكَ سَجَدْتُ وَ بِكَ امَنْتُ فَارْحَمْ ذُلّى وَفاقَتى وَاجْتِهادى وَ تَضَرُّعى وَ مَسْكَنَتى وَ فَقْرى اِلَیْكَ یا رَبِّ .

توصیه شده است که در سجده اشک ریخته شود ولو به اندازه سر سوزنی که این علامت استجابت دعا می‌باشد. ان شاء الله
      التماس دعا
|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در دوشنبه 16 خرداد1390  |
 لیلة الرغائب چگونه شبی است؟
اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. در این شب ملائك بر زمین نزول می كنند. برای این شب عملی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ذكر شده است كه فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:

روز پنج شنبه اول آن ماه - در صورت امكان و بلا مانع بودن - روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به یك سلام ختم می شود و در هر ركعت یك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذكر" اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوحٌ قدوسٌ رب الملائكة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.

پیامبر اكرم( صلی الله علیه و آله) در فضیلت این نماز می فرماید: كسی كه این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد می‌گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختی نجات یافتی.

میّت می‌پرسد تو كیستی؟ به خدا سوگند كه من صورتی زیباتر از تو ندیده‌ام و كلامی شیرین تر از كلام تو نشنیده‌ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده‌ام. آن زیباروی پاسخ می‌دهد: من ثواب آن نمازی هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمده‌ام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افكند.
امید آن است كه در پایان این نماز با فضیلت، محتاجان به دعا را فراموش نكنید و ما را نیز از دعای خیر خود محروم ننمایید.
" التماس دعا"
|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در دوشنبه 16 خرداد1390  |
 اعمال ماه مبارک رجب
فضیلت و اعمال ماه مبارك رجب

ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. از حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) روایت شده كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمى‏رسد و جنگیدن با كافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودى خدای بزرگ می‌گردد و غضب الهى از او دور می گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.

از حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) روایت شده است كه: هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال، از او دور شود و هر كس سه روز از آن را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می گردد.

و همچنین فرمود كه: رجب نام نهرى است در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر است. هر كس یك روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد.

از امام صادق(علیه السلام) روایت است كه حضرت رسول اکرم( صلى الله علیه و آله) فرمود كه: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مى‏گویند زیرا كه رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‏شود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».

ابن بابویه از سالم روایت كرده است كه گفت: در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده بود، خدمت امام صادق(علیه السلام)رسیدم. وقتی نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود كه آیا در این ماه روزه گرفته‏اى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود كه آنقدر ثواب از تو فوت شده است كه قدر آن را به غیر از خدا كسى نمى‏داند به درستى كه این ماهى است كه خدا آن را بر ماه‌هاى دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و گرامی داشتن روزه دار را در این ماه بر خود واجب گردانیده است.

پس گفتم یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضى از ثواب روزه‏داران آن نائل مى‏گردم؟ فرمود: اى سالم هر كس یك روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر كس دو روز از آخر این ماه را روزه بگیرد از صراط به آسانى بگذرد و هر كس سه روز از آخر این ماه را روزه بگیرد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدت‌ها و هول‌هاى آن روز و برات بیزارى از آتش جهنم به او عطا كنند. و بدان كه براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده كه اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد: سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ .
اعمال مشترك ماه مبارک رجب

اینها اعمالی است كه انجام دادن آنها متعلق به همه ماه است و اختصاصى به روز معینی ندارد و آن چند مورد است :

1- در تمام ایام ماه رجب دعای ذیل را که روایت شده امام زین العابدین(علیه السلام) در حجر در غره خواندند، خوانده شود:

"یَا مَنْ یَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْكَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِیدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِیدُكَ الصَّادِقَةُ وَ أَیَادِیكَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُكَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِیرٌ ."

2- دعایی را كه از امام صادق(علیه السلام) روایت شده، خوانده شود:

«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِكَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَكَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِكَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُكَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُكَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ عَادَتُكَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِینَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِینَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِینَ الْمُبْعَدِینَ وَ اغْفِرْ لِى یَوْمَ الدِّینِ .»

3- از امام صادق (علیه السلام) روایت شده كه در ماه رجب این خوانده شود:

«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ صَبْرَ الشَّاكِرِینَ لَكَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِینَ مِنْكَ وَ یَقِینَ الْعَابِدِینَ لَكَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِیمُ وَ أَنَا عَبْدُكَ الْبَائِسُ الْفَقِیرُ أَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمِیدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِیلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاكَ عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِكَ عَلَى ضَعْفِى یَا قَوِىُّ یَا عَزِیزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ وَ اكْفِنِى مَا أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»

قابل توجه است که ادعیه دیگری نیز برای این ماه عزیز ذکر شده است که می‌توانید به مفاتیح الجنان مبحث اعمال ماه رجب رجوع نمایید .

4- از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت شده كه: هر كس در ماه رجب صد مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِیكَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» و آن را به صدقه ختم فرماید حق تعالى براى او به رحمت و مغفرت و كسى كه چهار صد مرتبه بگوید بنویسد براى او اجر صد شهید عطا فرماید.

5- از نبی مکرم اسلام روایت است: كسى كه در ماه رجب هزار مرتبه "لا إِلَهَ إِلا اللهُ" بگوید خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى او صد شهر در بهشت بنا فرماید .

6- روایت است كسى كه در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نیز هفتاد مرتبه بگوید: "أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ" و پس از اتمام ذکر، دست‌ها را بلند كند و بگوید: "اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى وَ تُبْ عَلَىَّ" اگر در ماه رجب بمیرد خدا از او راضى باشد و به بركت ماه رجب، آتش او را مس نكند .

7- در کل این ماه هزار مرتبه ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ مِنْ جَمِیعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ " گفته شود؛ تا خداوند رحمان او را بیامرزد .

8- سید بن طاووس در اقبال از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) فضیلت بسیاری براى خواندن سوره قل هو الله أحد نقل کرده است که ده هزار مرتبه یا هزار مرتبه یا صد مرتبه در این ماه تلاوت شود. و نیز روایت كرده كه هر كس در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه سوره قل هو الله أحد را بخواند براى او در قیامت نورى شود كه او را به بهشت بكشاند.

9- سید بن طاووس از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت كرده كه: هر كس در روز جمعه ماه رجب، مابین نماز ظهر و عصر، چهار ركعت نماز بگزارد و در هر ركعت حمد یك مرتبه و آیة الكرسى هفت مرتبه و قل هو الله أحد پنج مرتبه بخواند، و سپس ده مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» حق تعالى براى او از روزى كه این نماز را گزارده تا روزى كه بمیرد هر روز هزار حسنه به او عطا فرماید، و او را به هر آیه‌ای كه خوانده شهرى در بهشت از یاقوت سرخ و به هر حرفى قصرى در بهشت از دُرّ سفید دهد و تزویج فرماید او را حورالعین و از او راضى شود .

10- سه روز از این ماه را كه پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه گرفته شود. زیرا كه روایت شده هر كس در یكى از ماه‌هاى حرام، این سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال عبادت بنویسد.

11- از حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت شده است كه: هر كس در یك شب از شب‌هاى ماه رجب ده ركعت نماز به این نحو که در هر ركعت حمد و قل یا ایها الكافرون یك مرتبه و توحید سه مرتبه بخواند، خداوند گناهان او را می‌آمرزد.


اعمال شب و روز اول ماه رجب

شب اول

این شب، شب شریفى است و در آن چند عمل وارد شده است .

1- وقتی هلال ماه دیده شد فرد بگوید:

اللَّهُمَّ أَهِلَّهُ عَلَیْنَا بِالْأَمْنِ وَ الْإِیمَانِ وَ السَّلامَةِ وَ الْإِسْلامِ رَبِّى وَ رَبُّكَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.

و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است كه چون هلال رجب را مى‏دید مى‏گفت: اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِى رَجَبٍ وَ شَعْبَانَ وَ بَلِّغْنَا شَهْرَ رَمَضَانَ وَ أَعِنَّا عَلَى الصِّیَامِ وَ الْقِیَامِ وَ حِفْظِ اللِّسَانِ وَ غَضِّ الْبَصَرِ وَلا تَجْعَلْ حَظَّنَا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ.

2- غسل.

حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) فرموده‌اند: هر كس ماه رجب را درك كند و اول و وسط و آخر آن ماه را غسل نماید، از گناهان خود پاک می‌شود مانند روزى كه از مادر متولد شده است.

3- زیارت امام حسین علیه السلام .

4- بعد از نماز مغرب بیست ركعت، یعنی 10 تا دو رکعتی نماز گزارده شود. تا خود، اهل، مال و اولادش محفوظ بماند و از عذاب قبر در پناه باشد.

5- بعد از نماز عشاء دو ركعت نماز گزارده شود بدین نحو:

در ركعت اول حمد و ألم نشرح یك مرتبه و توحید سه مرتبه و در ركعت دوم حمد و ألم نشرح و توحید و معوذتین خوانده شود و پس از سلام، سى مرتبه لا إِلَهَ إِلا اللهُ بگوید و سى مرتبه صلوات بفرستد تا حق تعالى گناهان او را بیامرزد مانند روزى كه از مادر متولد شده است.


روز اول رجب

این روز، روز شریفى است و برای آن چند عمل ذکر شده است:

1- روزه .

روایت شده كه حضرت نوح (علیه السلام) در این روز به كشتى سوار شد و به كسانى كه همراه او بودند امر فرمود روزه بگیرند که هر كس این روز را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال از او دور شود .

2- غسل .

3- زیارت امام حسین علیه السلام.

از امام جعفر صادق(علیه السلام) روایت شده است که: هر كس امام حسین (علیه السلام) را در روز اول رجب زیارت کند، خداوند او را بیامرزد. البته قابل ذکر است که زیارت از راه دور هم مورد قبول است ان شاء الله.

التماس دعا

                                                                                                       برگرفته از مفاتیح الجنان
|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در دوشنبه 16 خرداد1390  |
 ماه مولا
على عليه السلام فرمود:

شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهرى

رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.

                                                                                             (وسائل الشيعه، ج 7 ص 266، ح 23)
|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در دوشنبه 16 خرداد1390  |
 رجب
ماه رجب هفتمین ماه از ماههای قمری، ماهی بسیار شریف و از ماههای حرام است. رجب نام نهری است در بهشت که از عسل شیرین‌تر و از شیر سفیدتر است و هر کس در این ماه روزه دارد، از آن نهر آب می نوشد. به ماه رجب، رحب الأصب، یعنی ماه ریزش رحمت خداوند بر مردم نیز می‌گویند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:«ماه رجب برای امت من «ماه استغفار» است. رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان ماه امت من است. کسی که یک روز از ماه رجب را روزه گیرد، مستوجب خشنودی خداوند گردد، غضب الهی از او دور می‌گردد و دری از درهای جهنم به روی او بسته می‌شود.»

در حدیث دیگری آمده است که هر کس سه روز آن را روزه دارد بهشت بر او واجب گردد.
در ماه رجب دعاها و اعمال خاصی وارد است که مهمترین آنها « اعمال ایام البیض » (13 تا 15 ماه) و اعمال ام داوود و برنامه اعتکاف است.
این اعمال در کتاب شریف مفاتیح الجنان محدث قمی گردآوری شده است.
حوادث تاریخی و مذهبی بسیاری در ماه رجب روی داده است که در زیر به آن اشاره می‌شود:
ولادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام در سال 57، امام محمد تقی علیه السلام در سال 195، میلاد امام علی علیه السلام در کعبه، مبعث پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم، شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام در سال 182 و شهادت امام علی النقی علیه السلام در سال 254، وفات ابراهیم فرزند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در سال دهم هجرت، وفات ابوطالب علیه السلام در سال دهم بعثت، رحلت حضرت زینب (بنا به نقلی) و درگذشت ابن سکیت، در سال 244 قمری.

منابع :
هدایه الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص 97؛ مفاتیح الجنان، ص 240
|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در دوشنبه 16 خرداد1390  |
 آشنايى كوتاه با صديقه كبرى ، حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام
نام : فاطمه .
كنيه هاى مشهور: ام الحسن ، ام الحسين ، ام ابيها، ام الائمه .
مشهورترين لقبها: زهرا، صديقه ، طاهره ، كبرى ، سيده ، بتول .
پدر: حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله پيامبر عظيم الشاءن اسلام .
مادر: خديجه عليهاالسلام بنت خويلد همسر فداكار پيامبر اسلام .
محل تولد. مكه .
سال تولد: سال دوم بعثت ، و به روايتى : سال پنجم .
روز ميلاد: بيستم جمادى الثانى .
نام همسر: على بن ابى طالب عليه السلام ، پسرعموى پيامبر اسلام .
زمان ازدواج : رجب يا ذى حجه سال دوم هجرت در مدينه .
مدت زندگانى با على عليه السلام : نه سال .
ميزان مهريه : 400 مثقال نقره مسكوك
فرزندان : حسن عليه السلام ، حسين عليه السلام ، زينب كبرى ، ام كلثوم و يك فرزند سقط شده به نام محسن
شهادت : در سال يازدهم هجرى
محل دفن : پنهان است
تعداد احاديث و روايات باقيمانده درباره آن حضرت : حدود 2000 مورد.
تعداد سخنان باقيمانده از حضرت فاطمه : حدود 130 مورد.
تعداد اشعار باقيمانده از آن حضرت : حدود 29 قطعه .
تعداد خطبه هاى باقيمانده از آن حضرت : 2 خطبه .

ساير آثار علمى باقيمانده از آن حضرت : مصحف فاطمه عليهاالسلام كه به خط همسر گرامش على عليه السلام نوشته شده و در نزد فرزندان آن حضرت بوده و هم اكنون در دست حضرت قائم عجل الله تعالى فرجه الشريف مى باشد.

                                                                                           تاءليف : علامه محمدباقر مجلسى

                                                                                    مترجم و محقق : محمد روحانى على آبادى

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در شنبه 10 اردیبهشت1390  |
 يورش و آتش زدن به خانه وحى
مفضّل حديثى از امام صادق عليه‏السلام روايت كرده كه از امام حجّت- عجل‏اللَّه تعالى فرجه الشريف- و رجعت برخى مردگان سخن مى‏گويد. از جمله در اين روايت آمده: «زدن سلمان فارسى، آتش زدن در خانه اميرالمؤمنين، فاطمه، حسن و حسين عليهم‏السلام بر رويشان و تازيانه زدن به دستان صديقه‏ى كبرى فاطمه عليهاالسلام و شكم او و سقط محسن... و جمع هيزم، انباشت آن كنار در براى آتش زدن خانه اميرالمؤمنين، فاطمه، حسن، حسين و زينب، ام‏كلثوم، فضّه، آتش زدن در، و خروج فاطمه و خطاب او به آنان از پشت در، و سخن او گفت: واى بر تو عمر! اين چه جسارتى است كه به خدا و رسول مى‏كنى؟ مى‏خواهى نسل رسول خدا را از دنيا قطع كنى و از بين ببرى، و نور خدا را خاموش كنى...
عمر گفت: خودت انتخاب كن يا بيرون آمدن على براى بيعت با ابوبكر را و يا آتش زدن همه‏ى شما؟!».
در اين روايت آمده: «قنفذ دستش را وارد خانه كرد تا در را باز كند و عمر با تازيانه چنان به بازوى زهرا عليهاالسلام زد كه همچون بازوبند روى بازويش حلقه زد و لگدى به در كوبيد كه به شكم فاطمه عليهاالسلام خورد در حالى محسن را شش ماهه در شكم داشت، و سقط شدن محسن و هجوم عمر، قنفذ، خالد بن وليد، سيلى زدن به زهرا عليهاالسلام چنانكه گوشواره‏اش شكست، فاطمه عليهاالسلام بلند بلند مى‏گريست، مى‏گفت: پدر! وا رسول‏اللَّه! دخترت فاطمه را تكذيب مى‏كنند، او را مى‏زنند و فرزندش را در شكمش مى‏كشند».

... در اثر لگدى كه به شكم او زدند و راندن در، درد زايمان گرفت و محسن را سقط كرد.(1)                                                                                                          

                                                                                                        نقل مفضل از امام صادق

 زهرا عليهاالسلام: «هيزم زيادى بر در خانه‏ى ما جمع كردند و آتش آوردند كه خانه‏ى ما را آتش بزنند. پشت در ايستادم و آنان را به خدا و پدرم سوگند دادم كه دست از ما بردارند و منصرف شوند. عمر تازيانه را از دست قنفذ غلام ابوبكر گرفت، و به بازويم زد چنانكه همچون بازوبند به دور بازويم حلقه زد. پس لگدى به در زد و آن را به طرف من راند. من كه آبستن بودم، به رويم درافتادم. آتش شعله مى‏كشيد و صورتم را مى‏گداخت. سپس چنان مرا سيلى زد كه گوشواره‏ام از گوشم كنده شد و مرا درد زايمان گرفت و محسن بى‏گناه را كشته سقط كردم».

                                                                                                           نقل از زبان حضرت زهرا

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در شنبه 10 اردیبهشت1390  |
 حضرت فاطمه (س) سرور زنان عالم
حضرت فاطمه هدیه عاشقانه خداوند به عالم وجود است، هدیه ای بس ارزشمند که مانندش نباشد، شخصیت والای آن حضرت و مقام بلند و کم نظیری که در وادی عرفان و عبادت کسب کرده بود او را ممتاز و در جایگاه سرور زنان عالم قرار داد .
آن حضرت ‌در بیت‌ انقلاب‌ متولد شد و تمام‌ دوران‌ کودکی‌ را در آغوش‌ پدری‌ گذراند که‌ مشغول یک‌ مبارزه‌ عظیم‌ جهانی و‌ فراموش‌ نشدنی‌ بود.
وی در دوران‌ کودکی‌، سختیهای‌ مبارزه‌ دوران‌ مکه‌ را چشید، به‌ شعب‌ ابی‌طالب‌ برده‌ شد، گرسنگی‌ و سختی‌ و رعب‌ و انواع‌ شدتهای‌ دوران‌ مبارزه‌ مکه‌ را لمس‌ و بعد که‌ به‌ مدینه‌ هجرت‌ کرد، همسر مردی‌ شد که‌ تمام‌ زندگی‌ اش جهاد فی‌سبیل ‌الله‌ بود .
در تمام‌ قریب‌ به‌ یازده‌ سال‌ زندگی‌ مشترک‌ فاطمه‌ زهرا (س) و امیرالمؤمنین‌(ع)، هیچ‌ سالی‌، بلکه‌ هیچ‌ نیم‌ سالی‌ نگذشت‌ که‌ این‌ شوهر، کمر به‌ جهاد فی‌سبیل‌الله‌ نبسته‌ و به‌ میدان‌ جنگ‌ نرفته‌ باشد و این‌ زن‌ بزرگ‌ و فداکار، همسری‌ شایسته‌ یک‌ مرد مجاهد و یک‌ سرباز و سردار دائمی‌ میدان‌ جنگ‌ را نکرده‌ باشد .
زندگی‌ فاطمه‌ ‌زهرا (س‌) اگر چه‌ کوتاه‌ و حدود بیست‌ سال‌ بیشتر طول‌ نکشید، اما این‌ زندگی‌ از جهت‌ جهاد، مبارزه‌ ، تلاش‌، کار انقلابی‌، صبر انقلابی‌، درس‌، فراگیری‌ و آموزش، سخنرانی‌ و دفاع‌ از نبوت‌ و امامت‌ و نظام‌ اسلامی‌، دریای‌ پهناوری‌ از تلاش‌ و مبارزه‌ و کار و در نهایت‌ هم‌ شهادت‌ است .
شک نیست که علاقه پیامبر به حضرت فاطمه (س) تنها به دلیل رابطه پدر و فرزندی نبود . هر چند این عاطفه در وجود پیامبر موج می زد ، اما تعابیر و سخنانی که پیامبر به هنگام اظهار علاقه نسبت به دختر خود بیان می کرد، نشان دهنده این بود که در اینجا معیارهای دیگری مطرح است.
بی تردید شخصیت والای حضرت فاطمه و مقام بلند و کم نظیری که در وادی عرفان و عبادت کسب کرده بود، همچنین عفاف و تفوایی که از خود نشان داد ، نقش محوری و اصلی را در این تجلیلها و تکریم ها ایفا کرد ، تا جایی که پیامبر ایشان را " مادر خویش " لقب داده و آن حضرت را " ام ابیها" نامیدند.

سیدة النساء
رسول خدا فرموده است: فاطمه سیده نساء اهل الجنه. (فاطمه بانوی زنان بهشت است.)
از امام صادق (ع) پرسیده شد: آیا این سخن پیامبر، تنها درباره زنان صدر اسلام صادق است؟ ( آیا فاطمه فقط سرور و بانوی زنان زمان خودش بوده است؟)
امام صادق فرمود: نه، فاطمه سرور همه زنهای بهشت است، از اولین تا آخرین.
در روایتی دیگر رسول خدا فرمود: دخترم فاطمه بزرگ تمام زنهای عالم است.
و نیز فرمود: ای علی، خدای تعالی به تمام دنیا نگاهی افکند و مرا بر همه مردهای دنیا برگزید، سپس نگاهی دیگر کرد و تو را بر همه مردان بعد از من اختیار کرد، آن گاه نگاهی افکند و ائمه ‏ای را که از فرزندان تو هستند را بر دیگران برگزید و سرانجام برای چهارمین بار نگاهی افکند و فاطمه را بر تمام زنهای عالم را برگزید.

پايگاه استاد حسين انصاريان
|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در شنبه 10 اردیبهشت1390  |
 یا ابا الصالح تسلیت
ای کاش فدک این همه اسرار نداشت

ای کاش مدینه در و دیوار نداشت

فریاد دل محسن زهرا این بود

ای کاش در سوخته مسمار نداشت

ای کاش قلبم به قبرش راه داشت

ای کاش زهرا هم زیارتگاه داشت

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در شنبه 10 اردیبهشت1390  |
 فاطمه الزهرا تفاحه الفردوس
علي بن ابي طالب عليه السلام مي فرمايد روزي با گروهي ازاصحاب خدمت رسول خدا بوديم پس آن حضرت به اصحابش فرمود: صلاح و مصلحت زن د رچيست ؟
هيچكس نتوانست جواب صحيحي بدهد . وقتي اصحاب متفرق شدند من به خانه رفتم و موضوع سئوال رسول اكرم را به فاطمه عليها السلام گفتم فرمود : من جوابش را مي دانم صلاح زن در اين است كه مردان بيگانه را نبيند مردان بيگانه هم او را نبينند .
هنگامي كه خدمت رسول خدا رسيدم عرض كردم فاطمه عليها السلام در پاسخ سئوال شما چنين فرمود : پيغمبر از سخن او تعجب كرد و فرمود : فاطمه پاره تن من است .
اين موضوع قابل ترديد نيست كه دين مقدس اسلام براي ترقي و پيشرفت و آزادي زن گام هاي بلندي برداشته است و به منظور تامين حقوق او قوانين و احكام استواري تشريع نموده است . در تحصيل دانش به او آزادي داده است اموال و كارهايش رامحترم دانسته است درمورد تشريع قوانين اجتماعي منافع و مصالح واقعي بانوان نيز كاملاً رعايت شده است .
ليكن اين مطلب قابل بحث است كه آيا صلاح و مصلحت زن درمورد معاشرت و آميزش با مردها بيگانه چيست ؟ آيا صلاح زنان در اين است كه عيناً مانند مردها در مجامع و محافل عمومي شركت كنند و با بيگانگان خلطه و آميزش داشته باشند ؟ آيا اين مطلب به سود واقعي زنان است كه آرايش كردن و بي بند وبار در مجامع مردها شركت نمايند و خودشان را در منظر عموم قرار دهند آيا به صلاح زنان است كه خودشان را در معرض چشم چراني بيگانگان قرار دهند و براي آنان امكاناتي فراهم سازند كه بتوانند از تمتع و لذت بردن بصري كه يكي از تمتعات مهم است به طور رايگان منتفع و برخوردار گردند ؟ ايا به نفع بانوان است كه هيچ نوع حريمي براي خودشان قائل نباشند و با مردان بيگانه اختلاط و امتزاج كامل داشته باشند و آزادانه به همديگر نگاه كنند ؟ آيا به صلاح زن است كه با وضعي ا زخانه خارج شود كه چشم هاي نا پاك بيگانگان او را تعقيب كند ؟
يا اينكه صلاح جامعه بانوان در اينست كه پوشيده و ساده از خانه خارج شوند و زينت هايشان را براي مردان اجنبي ظاهر نسازند و نه خودشان به بيگانگان نظر كنند نه اجازه بدهند بيگانگان به آنان نگاه كنند ؟ ايا وضع اول به صلاح عمومي بانوان تمام مي شود و بهتر منافع آنان راتامين مي كند يا وضع دوم‌؟ آيا وضع اول بهتر اسباب اسايش روحي و ترقي و پيشرفت ملت را فراهم مي سازد يا وضع دوم ؟
پيغمبر اكرم (ص) اين مساله مهم و اساسي اجتماعي را در معرض افكار عمومي اصحابش قرارداده و عقيده آنان را خواستار شد ولي جواب هيچ يك از اصحاب مورد پسند واقع نشد . وقتي خبر به حضرت زهرا رسيد در پاسخ اين مشكل چنين اظهار عقيده كرد كه صلاح واقعي جامعه بانوان در اينست كه نه مردان بيگانه را ببينند نه بيگانگان به آنان نظر كنند زهرائي كه تربيت يافته دامن وحي و خانه ولايت بود بقدري جواب پرمغزي وارزنده اي به سئوال پيغمبر (ص ) داد و در پيرامون يكي از حساس ترين موضوعات اجتماعي اظهار عقيده نمود كه رسول اكرم تعجب كرد و فرمود: فاطمه پاره تن من است .
اگر انسان احساسات خام را كنار بگذارد و بيطرفانه در اين مساله بينديشد و عواقب و نتائجش را بخوبي بررسي كند تصديق مي كند كه پيشنهاد حضرت زهرا بهترين سرمشق و دستور العمللي است كه مي تواند منافع بانوان را تامين كند و ارزش و مقام آنان را در اجتماع محفوظ بدارد زيرا بانوان اگر به طوري از خانه خارج شدند و و با بيگانگان معاشرت نمودند كه مردها توانستند انواع تمتعات را از آنان ببرند و در همه جا وسيله چشم چراني را برايشان فراهم ساختند جوانان ديرتر زيربار ازدواج و تاسيس زندگي خانوادگي خواهند رفت روز بروز برتعداد دختران و زنان بي شوهر افزوده خواهد شد و اين موضوع علاوه بر اينكه به ضرر اجتماع تمام مي شود و مخصوصاً پدران و مادران را در محذورات و مشكلات سختي قرار مي دهد ، مستقيماً به ضرر عمومي جامعه بانوان تمام خواهد شد زنان اگر زيبايي خودشان را در معرض ديد همگان قرار دادند و در بين بيگانگان دلربايي كردند و يك قافله دل همره خويش بردند چون مردها غالبا با محروميت مواجه مي شوند و دسترسي ووصال بدون قيد و شرط برايشان فراهم نمي شود بيماريهاي رواني وضعف اعصاب و خودكشي ها و نااميدي هاي زندگي در بين جوانان و مردان فراوان خواهد شد .
نتيجه اين موضوع نيز به طور غير مستقيم عايد بانوان خواهد گشت در اثر همين چشم چراني هاي آزاد است كه بعضي از مردان،به انواع حيله ها و فريب ها متوسل مي شوند ودوشيزگان معصوم و ساده لوح را فريب مي دهند و سرمايه عفت و آبرويشان را بذ باد ميدهند و به وادي فساد و بدبختي رهسپارشان مي سازدند.
زنان شوهر دار وقتي ديدند شوهرشان به ساير زنها نظر دارد ودر محافل و مجامع عمومي با آنان ارتباط دارد،غالبا حس غيرت آنان تحريك مي شود وسوء ظن وبدگماني بوجود مي آيد بناي ايراد و ناسازگاري را خواهند گذاشت و با جهت يا بي جهت كانون گرم خانوادگي را سرد و متزلزل خواهند ساخت و عاقبت يا منجر به جدايي و طلاق مي گردد يا با همان وضع ناگوار و تلخ در زندان خانه زندگي مي كنند و در انتظار پايان يافتن مدت زندان روز شماري مي كنند وزن و شوهر همانند دو پليس كه مراقبت يكديگر باشند از همديگر مراقبت مي نمايند .
مرد اگر توانست به زنان بيگانه نگاه كند قهرا دربين آنان زناني خواهد ديد كه از همسر رسمي خودش زيباتر و جذاب تر است و بسا اوقات با زخم زبان و سرزنش اسباب ناراحتي همسرش را فراهم مي سازد و بوسيله ايرادها و بهانه هاي بيجا كانون با صفاي خانوادگي را به جهنم سوزاني تبديل خواهد ساخت .
مردي كه بايد با فكر آزاد به كسب و كار و فعاليتهاي اقتصادي بپردازد اگر هنگام رفت و آمد و در محل كار با زنان نيمه عريان و آرايش كرده تصادف كند قهرا تحت تاثير عريزة جنسي قرار مي گيرد و دلش مسخر دلبران مي گردد چنين مردي نمي تواند با فكر ازاد به كسب و كار يا تحصيل و دانش مشغول باشد از فعاليت هاي اقتصادي نيز عقب مي ماند و در تحمل اين ضرر بانوان نيز شريكند .
زن اگر پوشيده باشد بهتر مي تواند موقعيت و ارزش خودش را در دل مرد نگهدارد و منافع عمومي جامعه بانوان را حفظ كند و بنفع اجتماع قدم بردارد اسلام چون زن را يكي از اعضا مهم اجتماع مي داند و چگونگي سلوك ورفتار او را در جامعه موثر مي داند لذا اين وظيفه بزرگ را از او خواستار شده كه بوسيله پوشش خودش از عوامل انحراف و فساد جلوگيري كند وبراي ترقي و پيشرفت ملت و كمك به بهداشت عمومي فداكاري نمايد . از اين رهگذر است كه عقيده نمود كه صلاحشان در اينست طوري زندگي نمايند كه نه مردان بيگانه را ببينند نه چشم بيگانگان بدانها بيفتد.
|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در شنبه 10 اردیبهشت1390  |
 نظر آيت الله شیخ "محمد شاه آبادی" درباره اوضاع ایران و جهان
حضرت آیت الله شیخ "محمد شاه آبادی" درباره اوضاع ایران و جهان فرمودند: واقعیت این است که در مقابل توطئه های خارجی و داخلی ایران شکست نخواهد خورد و دلیل آن طبق روایات و ادله این است که در ایران نفوسی عالی زندگی می کنند که وجودشان سرشار از معرفت و محبت و اطاعت از خداوند و ولایت پیامبر و خاندان او صلوات الله علیهم است و محبت و ولایت این خاندان همان چیزی است که سبب مصونیت در مقابل توطئه ها می گردد



به گزارش شیعه آنلاین، هفته گذشته در دیدار با حضرت آیت الله شیخ "محمد شاه آبادی" از ایشان درباره اوضاع ایران و جهان پرسیده شد؛ که معظم له اینگونه پاسخ فرمودند: واقعیت این است که در مقابل توطئه های خارجی و داخلی ایران شکست نخواهد خورد و دلیل آن طبق روایات و ادله این است که در ایران نفوسی عالی زندگی می کنند که وجودشان سرشار از معرفت و محبت و اطاعت از خداوند و ولایت پیامبر و خاندان او صلوات الله علیهم است و محبت و ولایت این خاندان همان چیزی است که سبب مصونیت در مقابل توطئه ها می گردد.

حضرت آیت الله "شاه آبادی" در ادامه افزودند: هر چند در داخل و خارج هستند کسانی که بخاطر عدم محبت و اطاعت از ایشان مورد غضب پیامبر و خاندان ایشان علیهم السلام می باشند ولی وجود حتی یک نفر که واقعا عارف و محب و مطیع باشد می تواند مانع شکست کشور گردد.

این عالم ربانی همچنین گفت: در روایات داریم که زکریا ابن آدم به خدمت امام رضا علیه السلام از بدی بعضی مردم قم شکایت کرد و درخواست کناره گیری از مردم را داشت ولی امام به ایشان فرمودند: در قم بمان که ما اهل قم را به واسطه تو می پذیریم، یعنی تو سبب امان شهر و مردم آن و همچنین سبب پذیرفتن آنها هستی.

ایشان افزودند: خداوند در قرآن می فرمایند: «وَمَا کانَ اللهُ لِيُعَذّبَهُمْ وَأَنتَ فيهمْ وَمَا کانَ اللهُ مُعَذّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتغْفرُونَ». دو چیز سبب امان مردم و مسؤولان است هر چند گنهکار باشند. یکی بودن ولایتِ حقه مهدویه و توجهِ امام زمان علیه السلام به ایران و دیگری استغفار کردن انسان ها، و بدانید که ایران مورد توجه و نظر ولی الله الاعظم امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف است و می رسد روزی که تمام غرب و شرق به واسطه رشد و تکاملی که ایران پیدا می کند محتاج مردم ایران می گردند.

حضرت آیت الله "شاه آبادی" در پایان افزودند: حضرت رسول صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «اگر علم در ثریا باشد گروهی از مردم فارس به آن دست پیدا می کنند». این تحولات علمی در ایران منشأ توجه همه کشورها به ما گردیده و نهضت اسلامی پیروز خواهد شد انشالله.
|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در جمعه 5 فروردین1390  |
 نقش حجاز در عصر ظهور
پس از نداي آسماني در رمضان و خروج سفياني در رجب، چند ماه پيش از ظهور، مؤمنان گروه‌گروه به سمت مكه رهسپار مي‌شوند تا امام را ياري كنند. دشمنان نسبت به مؤمنان و ياران امام مشكوك مي‌شوند و قصد نابودي آنها را مي‌كنند و به توطئه‌چيني ضدّ آنها مي‌پردازند. همچنين، روايت ابوبصير به نقل از امام صادق(ع)1 حاكي از آن است كه در آن زمان بسياري از مؤمنان دستگير شده و به زندان افكنده مي‌شوند.
حجاز و شبه جزيرة عربستان چه جايگاهي در حوادث آخرالزّمان و دوران ظهور امام مهدي(ع) دارد؟


اهميت جايگاه حجاز در اين حوادث، به دليل وجود اماكن مقدس اسلامي زيادي است كه در اين منطقه به چشم مي‌خورد و از اينجاست كه متوجه مي‌شويم چرا آن منطقه به عنوان نقطة شروع نهضت امام مهدي(ع) و آغاز ظهور از مكة مكرمه انتخاب شده است. ايشان پس از آن به سوي مدينة منوره رهسپار مي‌شوند و اين به دو دليل است:
الف) رساندن اين پيام به تمام ملت‌هاي جهان؛ كه امام ديدگاهي ديني و اهدافي اسلامي دارد و اسلام، (برترين) ايدئولوژي و قانون است و مي‌خواهد اين پيام را به مردم جهان برساند كه او پيرو و تجديدكنندة دين جدش محمد رسول الله(ص) است. همچنين هنگام ظهور مقدسشان، ويژگي‌هاي مكتب انديشه‌اي ايشان روشن مي‌شود و شعار «يا لثارات الحسين» ايشان، همه جا را فرا مي‌گيرد.
ظهور از قلب جهان اسلام و از قبلة مسلمانان آغاز مي‌شود تا امام فرصت اين را داشته باشد كه پيام و رسالت و اهداف خود را به روشني براي تمام مردم جهان، از همان آغاز حركت خود بيان كند.
ب) استفاده از جايگاه والاي كعبه نزد مسلمانان؛ هنگامي كه آغاز حركتي از مقدس‌ترين و پاك‌ترين نقطة جهان باشد، حركت و جنبش و قيام ايشان مورد توجه و پيگيري پياپي و خاصّ تمام مسلمانان قرار مي‌گيرد زيرا مكه (قبله) جايگاه خاصي در ميان مسلمانان جهان دارد. اينجاست كه حداقل، مسلمانان سخنان و بيانات و خطبه‌هاي ايشان را مي‌شنوند و در آن زمان، صداي امام و طرح‌ها و برنامه‌هاي ايشان به گوش تمام مسلمانان جهان مي‌رسد.
با توجه به اين موارد به اين نتيجه مي‌رسيم كه اين رهبر جهاني، بسيار نبوغ دارد و استراتژي قيام و حركت ايشان هم موفقيت‌آميز خواهد بود. حال اگر نقطة حركت و قيام ايشان از شهر اسلامي ديگري بود يا از يك پايتخت سياسي يك كشور، امام(ع) فرصت پيگيري دستگاه‌هاي اطلاع‌رساني و سياسي و مردمي از قيام خود را از دست مي‌داد، به ويژه در روزهاي آغازين ظهور، كه هنوز قدرت ايشان به قوام نرسيده است و نيروها هنوز آن‌گونه كه بايد، سازماندهي نشده‌اند.
لطفاً به صورت مختصر در مورد اوضاع سياسي منطقة حجاز پيش از ظهور توضيح دهيد؟ جوّ عمومي حاكم نسبت به امام چگونه خواهد بود و چه برخوردي با امام خواهد داشت؟
تسلسل حوادثي كه مقدمة ظهور در حجاز است، با آماده‌سازي شرايط و جوّ مناسب براي موفق ساختن جنبش امام خواهد بود. و از اينجا، مفهوم روايات شريفه‌اي كه در مورد فراغ سياسي و ضعف نظامي و امنيتي در منطقة حجاز پيش از ظهور سخن مي‌گويند را در مي‌يابيم. حوادث، در حجاز با مرگ حاكم «عبدالله» آغاز مي‌شود. او آن‌گونه كه در روايت ابوبصير آمده، آخرين پادشاه حجاز خواهد بود. در روايت ابوبصير آمده است: هر كس براي من مرگ عبدالله را تضمين كند، من (ظهور) قائم را براي او تضمين مي‌كنم. «خاندان فلان» در مورد تعيين خليفة بعدي دچار اختلاف نظر مي‌شوند و اختلافات آنها تا زمان ظهور امام(ع) ادامه مي‌يابد. در روايت ابوبصير در اين مورد آمده است: «امّا هنگامي كه عبدالله بميرد، مردم پس از او [براي خليفه كردن شخصي] اتفاق نظر پيدا نمي‌كنند و اين مسئله تا زمان [ظهور] مراد شما، إن‌شاءالله، پايان نمي‌پذيرد. پادشاهي سال‌ها مي‌رود و [زمان پادشاهيِ] پادشاه ماه‌ها و روزها فرا مي‌رسد». ابوبصير گفت: عرض كردم: آيا اين دوران به درازا مي‌انجامد؟ امام فرمود، نه هرگز».
اختلافات پس از مرگ «حاكم عبدالله» تبديل به درگيري‌هاي داخلي براي به دست آوردن قدرت و حكومت مي‌شود و جنگ‌هاي داخلي ميان فرزندان خانوادة حاكم در مي‌گيرد و آن‌گونه كه در اين روايت آمده: «از جمله نشانه‌هاي خروج، رويدادي است كه ميان حرمين روي مي‌دهد». عرض كردم آن رويداد چيست؟ فرمود: «يك نابودي كه ميان حرمين خواهد بود و فلاني از فرزندان فلاني، پانزده رهبر و بزرگ را مي‌كشد» يعني ميان حكومت حجاز ضعيف مي‌شود و آن فراغ سياسي و وضعيت امنيتي نابسامان پيش مي‌آيد.
با نبود قدرت و سلطة سياسي و ضعف آن و مشغول شدن مقام‌ها و سردمداران به درگيري و جنگ براي به چنگ آوردن قدرت و مقام، گروه‌هاي ناصبي دشمن اهل بيت(ع) فعال مي‌شوند و از اينجاست كه مفهوم رواياتي كه در مورد پريشاني و نابساماني كه در ميان حجّاج در منا، طيّ مراسم حجّ آن سال پيش مي‌آيد را مي‌فهميم تا آنجا كه جمرة عقبه به خون آغشته مي‌شود. و آن به دليل ادامة اختلاف حجازي‌ها براي به دست آوردن قدرت و مقام است.
علاوه بر جوّ امنيتي حاكم كه دشمن شيعه است، بسياري از شيعيان به زندان افكنده مي‌شوند. اين حوادث در بيست و پنجم ماه ذي الحجه با قتل فرستادة امام(ع) كه همان «نفس زكيّه» است، در حرم مكّه ميان ركن و مقام پايان مي‌يابد.
مسئلة بسيار مهم در حجاز در آن دوران (يعني پيش از ظهور) اين است كه ديده‌هاي مسلمانان به سوي امام مهدي(ع) است و منتظر ظهور ايشان هستند. در آن زمان اين خبر ميان مردم منتشر مي‌شود كه ايشان در مدينة منوّره سكونت دارند و آغاز حركتشان از مكة مكرّمه خواهد بود. در اين مدت، امام به ارتباط برقرار كردن با يارانش در مدينه منورّه و سپس مكة مكرّمه مي‌پرداد و نقش رهبري خود را تقريباً به طور كامل ايفا مي‌كند و در آن شرايط بسيار حساس، بيانات خود را به پيروان و يارانش مي‌رساند و به صورت مستقيم با يارانش در مناطق مختلف اسلامي (پس از نداي آسماني و خروج سفياني) ارتباط برقرار مي‌كند. و آن پايان غيبت كبرا و آغاز «ظهور اصغر» است.



ساكنان مكه و مدينه چه موضع‌گيري و عكس‌العملي نسبت به ظهور و نهضت ايشان خواهند داشت؟

به دليل وجود فراغ سياسي و درگيري‌هاي داخلي براي به چنگ آوردن قدرت در منطقة حجاز در زمان پيش از ظهور، نيروهاي مخالف و دشمن اهل بيت(ع) به دليل نبود يك رقيب قدرتمند براي خود در منطقه، فعال مي‌شوند. آنها با كمك بقاياي نيروهاي نظام حاكم دست به تحركاتي مي‌زنند. اين تحركات و كارهاي آنها، بيانگر ميزان دشمني و كينه و نفرت آنها از امام و پيروانش است. از جملة آن اعمال و كارها مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:
1. پس از نداي آسماني در رمضان و خروج سفياني در رجب، چند ماه پيش از ظهور، مؤمنان گروه‌گروه به سمت مكه رهسپار مي‌شوند تا امام را ياري كنند. دشمنان نسبت به مؤمنان و ياران امام مشكوك مي‌شوند و قصد نابودي آنها را مي‌كنند و به توطئه‌چيني ضدّ آنها مي‌پردازند. همچنين، روايت ابوبصير به نقل از امام صادق(ع)1 حاكي از آن است كه در آن زمان بسياري از مؤمنان دستگير شده و به زندان افكنده مي‌شوند.
2. بقاياي نظام حاكم و گروه‌هاي تكفيري، جنايات سختي در مدينة منوره مرتكب مي‌شوند. آنها يك جوان هاشمي را با خواهرش (محمد و خواهرش فاطمه) را به قتل مي‌رسانند و آن دو را بر در مسجدالنبي(ص) مي‌آويزند و همة اينها براي نشان دادن كينه و دشمني‌شان نسبت به پيروان و ياوران امام منتظر(ع) است.
3. در بيست و پنجم ماه ذي الحجة پيش از ظهور، در پانزده روز، امام يك مرد هاشمي را به نمايندگي از خود به مكه مكرمه مي‌فرستد تا به آزمايش و نبض‌گيري شرايط آنجا و آماده‌سازي شرايط انقلاب مبارك بپردازد. فرستادة امام (محمد بن الحسن نفس زكيّه) وارد حرم مكه مي‌شود و ميان ركن و مقام مي‌ايستد و به مردم حاضر در حرم مكه به صورت شفاهي، پيام امام(ع) را ابلاغ مي‌كند. بقاياي نيروهاي نظام حاكم در حجاز دست به انجام يك جنايت مي‌زند كه دست كمي از جنايت قبلي ندارد. آنها فرستادة امام را فوراً در ركن و مقام در مسجد الحرام، در روزي حرام به قتل مي‌رسانند.
با توجه به اين حوادث در مي‌يابيم كه اهل حجاز در آن زمان خواهان ظهور امام نيستند و اين مسئله از آن رهبر بزرگ پوشيده نيست. به همين دليل است كه ايشان با صراحت، در روايتي كه از امام باقر(ع) نقل شده مي‌فرمايد: «اي مردم، اهل مكه مرا نمي‌خواهند، امّا من به سوي آنها فرستاده شده‌ام تا بر آنها اتمام حجت كنم، آن‌گونه كه اشخاص همچون من شايسته است اتمام حجت كنند».
يكي از نشانه‌هاي ظهور، وقوع برخي حوادث سياسي است كه در جهان اسلام روي مي‌دهد و بر منطقة حجاز نيز تأثير مي‌گذارد. لطفاً اشاره‌اي به مهم‌ترين حوادث اين زمان داشته باشيد، آيا موردي از اين نشانه‌ها روي داده و نشانه‌اي از آن وجود دارد يا نه؟
به طور كلي، امت اسلامي پيش از ظهور در شرايط ضعف سياسي شديد به دليل جنگ‌ها و فتنه‌ها و جنگ‌هاي داخلي و نيز دخالت نيروهاي خارجي (رومي‌ها) به سر خواهد برد. در نتيجه، يك مجموعه جريان‌هاي سياسي رقيب و درگير با هم سربرمي‌آورند، مانند:
1. خروج سفياني از شام (حتمي)؛ او يكي از مهم‌ترين دشمنان امام است كه از جانب غرب حمايت مي‌شود.
2. خروج يماني از يمن (حتمي)؛ او از تأييدكنندگان و ياري دهندگان امام(ع) است.
3. خروج خراساني از ايران؛ او از تأييدكنندگان و ياري دهندگان امام(ع) است.
اين سه قدرت، مركز ثقل سياسي و نظامي منطقه در آن زمان خواهند بود و با تحركات و درگيري‌ها و هم‌پيمان‌هاي خود، جو و شرايط كلّي سياسي منطقه، كمي پيش از ظهور را به وجود مي‌آورند.
در زمان كنوني، هنگامي كه حوادث منطقة خاورميانه را بررسي مي‌كنيم و اوضاع سياسي و نظامي آن را مورد مطالعه قرار مي‌دهيم، درمي‌يابيم كه نشانه‌هاي ظهور، كم‌كم شروع به روي دادن كرده‌اند و نشانه‌هاي آغازين پيدايش هستة نيروهاي سياسي مورد نظر در آن مدت، قابل مشاهده است. ما همچنين، نشانه‌هاي جريان‌هاي رقيب را كه با حوادث ظهور و نشانه‌هاي آن در ارتباط هستند حس مي‌كنيم. از جملة آن نشانه‌ها:
جريان اوّل: ياران امام، كه يماني و خراساني هستند. بسياري از مؤمنان بر اين باورند كه حوادث كنوني يمن و جنگ با حوثي‌ها، نشانه‌هاي آغازين خروج يماني است. همچنين دخالت حكومت عربستان در اين جنگ و حمايت معنوي ايران از حوثي‌ها، آغاز ايجاد و فراهم آوردن جوّ مناسب براي حوادث در آينده است.
جريان دوم: دشمنان امام به رهبري سفياني، هم‌پيمان يهوديان و غرب كه كينة شديدي نسبت به اهل بيت(ع) و پيروانشان دارند. به همين دليل، درمي‌يابيم پس از حوادث عراق (سقوط نظام صدام) يك هم‌پيماني ميان بعثي‌ها و تكفيري‌ها در منطقه، ضدّ شيعه وجود دارد و اين خود شاهدي مبني بر آغاز نشانه‌ها و آماده ساختن جوّ مناسب براي خروج سفياني و پيدايش و رشد جريان او و روي دادن حوادث آينده، آن‌گونه كه در روايات در مورد شام و عراق و حجاز آمده، است.
از اينجا درمي‌يابيم كه اين منطقه، ميدان جنگ‌هاي متعدد و مهمي است و حوادث كنوني و اتفاقاتي كه در حال حاضر در حال روي دادن است، خود مقدمه‌اي براي عدم استقرار سياسي است كه در روايات آمده است.
از سوي ديگر برخي از مؤمنان و كساني كه حوادث پروندة هسته‌اي ايران را دنبال مي‌كنند و نيروهاي استكباري به مخالفت با آن مي‌پردازند، اعتقاد دارند كه اين حوادث با جوّي كه در روايت امام باقر(ع) آمده، مرتبط است. ايشان فرموده‌اند: «گويي قومي را مي‌بينم كه از مشرق خروج كرده‌اند، خواهان حق مي‌شوند اما حق به آنها داده نمي‌شود. پس بار ديگر آنها خواهان حق مي‌شوند اما به آنها داده نمي‌شود. هنگامي كه آنها اين را مي‌بينند، شمشيرهايشان را بر دوش مي‌گذارند و آنچه كه خواسته‌اند به آنها داده مي‌شود و آنها نمي‌پذيرند تا آنكه قيام مي‌كنند و آن را فقط به صاحب شما مي‌دهند. كشته‌شدگان آنها، شهيداند، اما اگر من آن زمان را درك مي‌كردم، خود را براي صاحب اين امر نگه مي‌داشتم».

يكي از نشانه‌هاي حتمي ظهور، خسف بيداء است، لطفاً كمي در اين مورد و در مورد حملة سفياني به مدينة منوره توضيح دهيد، خسف بيداء در چه مكاني روي مي‌دهد؟

در سال ظهور، شخصي بر منطقة شام حاكم مي‌شود كه سمبل و نمايندة حاكمان منحرف مسلمان و دوستدار غرب و دشمن حق است. او آخرين از اين نسل است. او سفياني نام دارد. اين شخص منحرف، نسبت به اهل بيت(ع) و پيروانشان كينه دارد، سفياني دست به برخي اعمال مجرمانه و بسيار وحشيانه در جهان اسلام مي‌زند. از جمله، عراق را به اشغال درمي‌آورد و به ايران حمله مي‌كند. همچنين قصد حمله به سرزمين‌هاي مقدس در حجاز را مي‌كند. هنگامي كه خبر خروج امام در مكه و خبر ضعف حكومت حجاز و ناتواني سياسي و نظامي آن به گوش سفياني مي‌رسد، سپاهي بزرگ (خود در آن سپاه نيست) به مدينة منوره مي‌فرستد تا آنجا را به اشغال درآورد. آن سپاه مدينه را ويران مي‌كند و سه روز به غارت و چپاول آنجا مي‌پردازد و سپاهيان او، به دستور خود او مرتكب كشتارها و جنايت‌هاي زيادي مي‌شوند. آنها منبر پيامبر(ص) را مي‌شكنند و قبر شريف ايشان را ويران مي‌كنند. سپس اين سپاه از مدينه خارج مي‌شود و قصد حمله به مكه را مي‌كند تا جنبش و انقلاب امام(ع) را در آغاز ظهورش نابود كند.تا اينكه به ميانة بيداء مي‌رسد. بيداء منطقه‌اي ميان مكه و مدينه، پس از پايان يافتن كوه‌ها و آغاز زمين هموار و صاف در مسير مسافران مدينه به مكه است. بيداء در دوازده مايلي منطقة «ذات الجيش» است سپاه در شب به منطقة بيداء مي‌رسد، و شب را همانجا مي‌ماند. (شبي مهتابي، 14 يا 15 محرم) خداوند به جبرئيل دستور مي‌دهد و جبرئيل فريادي غضب‌آلود در ميان آنها سر مي‌دهد و ندا سر مي‌دهد: «اي بيدا، اين قوم ستمگر را نابود كن». پس از آن، زمين، آنها و نيروهاي مسلّحشان را مي‌بلعد و تنها دو مرد از آنها نجات مي‌يابد (بشير و نذير). جبرئيل بر چهرة آنها مي‌زند و رويشان به پشت بازمي‌گردد و اين مصداق آية 47 سورة نساء است.
بشير به سوي قائم(ع) مي‌رود و مژدة به هلاكت رسيدن سپاه سفياني و بلعيده شدنشان را در زمين به امام مي‌دهد و به دست امام توبه مي‌كند و دومي، (نذير) نزد سفياني در شام مي‌رود تا به او هشدار دهد و او را از نابودي سپاهش آگاه سازد و فوراً مي‌ميرد.
هنگام حركت امام از مكه به سوي مدينة منوره، سپاه امام از محلّ خسف مي‌گذرد و امام محلّ خسف را به ياران خود اطلاع مي‌دهد. اين رويداد (خسف) از جمله امور حتمي به شمار مي‌آيد زيرا مكة مكرّمه، حرم امني است كه پناهندة به آن نبايد بهراسد همچنين امام مهدي(ع) فرماندة ذخيره شده براي آن روز موعود و براي هدايت جهان است و غيرممكن است كشته شود و بايد او را حمايت كرد و ضرورت و مصلحت نابود ساختن اين سپاه با يك معجزة الهي از اينجا نشأت مي‌گيرد. مكه پس از اين رويداد، منطقة امن مي‌شود و هيچ‌يك از رهبران نظامي يا سياسي جرئت حركت به سمت آنجا براي جنگ با امام مهدي(ع) را نمي‌كنند و هر رهبر و فرمانده و ستمگري كه از او خواسته مي‌شود به مكه برود و بجنگد، و مهدي(ع) را نابود كند، باز مي‌گردد و كناره‌گيري مي‌كند و از ترس بلعيده شدن در زمين نمي‌پذيرد به آنجا برود. و اين‌گونه حرم الهي امن باقي مي‌ماند و كار امام(ع) سامان مي‌يابد.

لطفاً كمي در مورد نقشة حركت امام از مسجدالحرام، به ترتيب از آغاز نداي آسماني تا خروج امام به سوي مدينه و مهم‌ترين حوادثي كه در آن مرحلة زماني روي مي‌دهد، صحبت كنيد.

روز و زمان ظهور، زماني بسيار دقيق و حكيمانه است و به همين دليل، خود آن نيمي از نقشه به شمار مي‌آيد و از جمله اهميت‌هاي آن، واجب ساختن انتظار او به مدت صدها سال است. عنصر «ناگهاني بودن روز ظهور» و زمان اين واقعة شريف، تأثير زيادي در پيروزي امام و موفقيت‌آميز بودن آن دارد. هنگامي كه دوستداران و پيروان اهل بيت(ع) نداي آسماني را در ماه رمضان مي‌شنوند، و آنها اساساً، حوادث را رصد و جزئيات آن را دنبال مي‌كنند، پس در مي‌يابند كه آن زمان فرا رسيده و هنگام خروج نزديك شده است. به همين دليل، آن‌گونه كه روايات مي‌گويند، هفت نفر از علما از كشورهاي مختلف، پس از شنيدن ندا به جستجوي امام مي‌پردازند و بدون اينكه با هم قراري داشته باشند، در مكه به هم مي‌رسند. و هر يك از آنها از 313 نفر در شهر خود بيعت گرفته است. و به مكه آمده تا خود به نيابت از آن عده با امام بيعت كند. در آن زمان، گروه‌هاي مؤمنان كه منتظر ديدار امام‌اند به سمت مكّه رهسپار مي‌شوند.
پس از خروج سفياني و نداي آسماني، غيبت كبرا پايان مي‌يابد و امام شروع به ارتباط با برخي مؤمنان مخلص مي‌كنند و طرح‌ها و برنامه‌هاي مستقيم و راهنمايي‌هاي دقيق و حكيمانه براي آغاز حركت در روز موعود، آماده مي‌شود. فرستاده شدن شخصي (نفس زكيّه) به مكه، چيزي جز يك حركت هوشيارانه از جانب امام(ع) براي آزمايش مردم و گرفتن نبض آنها نيست تا ميزان قدرت و حجم مخالفان خود را دريابند. پس از آن، ياران امام، جانب احتياط را در نظر گرفته و با احتياط بيشتر به جستجوي امام در مكه و مدينه مي‌پردازند. در ساية شرايط امنيتي سخت و تروريستي، پيروان امام تصميم به ملاقات با ايشان مي‌گيرند و مي‌دانند يا به گوششان مي‌رسد كه امام به زيارت اجدادش در مدينة منوره رفته و آنها هم براي ديدار امام به مدينه مي‌روند. امام به مكه بازمي‌گردد و آنها به ايشان مي‌پيوندند و پس از حادثة قتل نفس زكيّه در مكه (25 ذي الحجه) امام با يارانش، به ويژه گروه 313 نفري از مخلصان ديدار مي‌كند و راه را براي ظهور و حركت رويدادهاي پس از آن هموار مي‌سازد. ايشان پيوسته با ياران خود ملاقات مي‌كنند و در روز شنبه، دهم محرم هنگام صبح؛ امام پايان غيبت كبرا و آغاز زمان ظهور را اعلام مي‌كنند.
ايشان نزديك كعبه مي‌ايستند، به ركن و مقام پشت مي‌كنند و روبه‌روي مردم، نخستين سخنان خود را پس از ظهور به گوش مردم مي‌رسانند. سخنان امام هنوز به پايان نرسيده كه پليس‌هاي حرم و تروريست‌ها قصد بازداشت و دستگيري ايشان را مي‌كنند يا مي‌خواهند همانند 15 روز پيش عمل كرده و ايشان را نيز همچون نفس زكيه در همان مكان به قتل برسانند. در اين زمان 313 يار امام پيش آمده، از ايشان دفاع كرده و با ايشان بيعت مي‌كنند. پس از آن، امام با آنها در كوه صفا ديدار مي‌كند و طرح‌ها و برنامه‌هاي كلي خود را اعلام كرده و نيز شرط‌هاي خاصّ فرماندهانش را به آنها گوشزد مي‌كند. پس از آن، آزادسازي حرم مكّه از چنگال ستمگران آغاز مي‌شود. امام به ايفاي نقش رهبري مي‌پردازند و به طور كامل راهنمايي‌هايي لازم در آن شرايط حساس را به ياران خود گوشزد مي‌كنند و براي تسلط بر مكه برنامه‌ريزي كرده و نقشه مي‌ريزند. ايشان كار را با آزادسازي مؤمنان از زندان شروع مي‌كنند و در مكه مي‌مانند تا هستة سپاهشان تشكيل شود (10 هزار نفر). در اين ميان امام خطبه‌ها و سخناني خطاب به مردم جهان ايراد مي‌كنند و سخنان امام از طريق شبكه‌هاي ماهواره‌اي به صورت مستقيم پخش و ترجمه شده و در تمام جهان پخش مي‌شود.
امام همچنان در مكه هستند تا آنكه معجزة خسف بيداء كه جدّش رسول خدا (ص) بشارت آن را داده است، روي مي‌دهد. در اين ميان امام دست به انجام چند كار در مكه مي‌زند و شروع به تشكيل دادن هستة سپاهش مي‌كند. امام از جانب خود يك والي براي مكه انتخاب مي‌كند و با سپاه چند هزار نفري خود به سوي مدينة منوره رهسپار مي‌شود. سپاه امام از محلّ روي دادن خسف بيداء مي‌گذرد و امام محلّ خسف را به اطلاع سپاه خود مي‌رساند و ايشان به مدينه منوره مي‌رسند. ايشان در آغاز ورود به مدينه، بدون بروز هيچ‌گونه اعتراض يا رويارويي از طرف اهل مدينه، ترميم و تعمير مسجد پيامبر(ص) را كه توسط سفياني ويران شده، آغاز مي‌كند. در آن ميان، به گوش امام مي‌رسد آن والي كه ايشان براي مكه برگزيده و منصوب كرده بود، به قتل رسيده است. امام به مكه مي‌رود و قاتل را مي‌كشد و والي ديگري براي مكه تعيين مي‌كند. ايشان دوباره به مدينه باز مي‌گردد و دست به يك كار استراتژيك و مهم مي‌زند و اين براي تمام مسلمانان در جهان اسلام مهم است. ايشان خانة پيامبر و روضة شريفه را بازسازي مي‌كنند. هدف ايشان از اين كار، روشن ساختن حقايق جهان اسلام با وجود تلاش دشمنان و مخالفان براي از بين بردن آن در طول تاريخ است.
پس از آن در مدينه كم كم يك گروه مخالف از اهالي آن به وجود مي‌آيد اما تلاش آنها با شكست مواجه مي‌شود و نمي توانند آسيبي به امام برسانند. پس از آن، امام يك والي از جانب خود براي مدينه تعيين مي‌كنند و با سپاهشان به سوي عراق رهسپار مي‌شوند. به محض اينكه امام و سپاهش از مدينه خارج مي‌شوند؛‌ مي‌شنوند كه والي ايشان در مدينه به قتل رسيده است امام به مدينه باز مي‌گردد و يك جنگ كوچك با مخالفان خواهد داشت و شمار كشتگان آن از ميان دشمنان، آنگونه كه در روايات آمده، بيشتر از شهيدان «جنگ فخ» است. پس از آن مخالفان و دشمنان نقش قابل توجهي در مدينه ندارند. با آزادسازي مدينة منوّره و تسلط بر آن و تسلط بر مكه، امام به آساني بر منطقة حجاز تسلط مي‌يابند و اين به دليل وجود فراغ سياسي و ضعف نظامي موجود در منطقه پس از حادثة خسف بيداء است.
انتظار چه جايگاهي ميان ساكنان شبه جزيرة عربستان، به ويژه شيعيان آنجا دارد؟ آنها چه احساسي نسبت به امام (عج) دارند؟ فرهنگ انتظار و مهدويت در شبه جزيره چگونه است؟
انتظار مثبت امام، باعث دميدن روح اميد و خوش‌بيني در دل‌ها مي‌شود و در انسان آمادگي رواني براي ديدار با امام و تحمل سختي‌ها در راه ايشان را ايجاد مي‌كند. به همين دليل، شيعيان شبه جزيرة عربستان در حال حاضر، (اسماعيلي، زيدي و دوازده امامي) به ويژه شيعيان دوازده امامي، تلخي‌ها و ستم هاي زيادي را متحمل مي‌شوند و چيزي كه باعث مي‌شود آنها اين حوادث ناگوار را تحمل كنند، درك حقيقت واقعي آينده و نزديكي فرج در آيندة نزديك است. اينگونه است كه ايمان به مسئلة مهدويت در آنها روز به روز بيشتر مي‌شود و در نتيجه فرهنگ مهدويت نيز در ميان طيف‌هاي مختلف جامعة شيعي در حال گسترش است. فرهنگ اينها، به خاطر اصالت و خالي بودن از شك و شبهه‌هاي سخت، از ديگر فرهنگ‌ها متمايز است.
تمام همّ و غمّ شيعيان در حال حاضر، حفظ ايمان و باور و عقيدة خود، چنگ زدن به دامان اهل بيت(ع) و مقابله با تلاش‌هاي دشمنان براي از بين بردن اين باور و ايمان در دل ايشان است. به دليل آگاهي و بيداري فرهنگي اصيل و منبع فكري اصيل، و تلاش مؤمنان، هيچ شيعه‌اي را در اين منطقه نمي‌بينم كه دست از اعتقادات و باورهاي خود شسته باشد در حالي كه عكس آن در حال روي دادن است. اينها همه با وجود اين است كه دشمنان، حملات پياپي و گسترده‌اي را در تمام زمينه‌ها ضدّ شيعيان انجام مي‌دهند.
از سوي ديگر، مشاهده مي‌كنيم كه با بالا رفتن سطح آگاهي فرهنگي افراد، جامعة شيعي (دوازده امامي) در اين منطقه، حسّ مراقبت و دنبال كردن حوادث را در آنها بيدار مي‌كند. آنها نشانه‌هاي ظهور را مي‌شناسند و اين نشانه‌ها به آنها در مورد پرچم‌هاي حق و هدايت آگاهي مي‌دهد و با آن، پرچم‌هاي انحراف و گمراهي در دوران فتنه و در زمان انتظار را باز مي‌شناسند و مشاهده كرديم كه هيچ يك از شيعيان منطقه، با جهيمان (از مدعيان مهدويت در مكه، 1400ق.) دست بيعت نداد و او را نپذيرفت؛ زيرا شيعيان حقايق امور را مي‌شناسند و از حوادث آينده آگاه‌اند و در دام حوادث و عوامل انحرافي اسير نمي‌شوند.
علاوه بر اين، آنها با رصد حوادث جاري در منطقه، روح اميد را در خود زنده نگه مي‌دارند، زيرا مي‌دانند آينده در انتظار آنان است و از سوي ديگر، شيعيان از پرچم‌هاي گمراهي و انحراف عقيدتي پيش از ظهور، دوري مي‌كنند و از سوي ديگر آنها منتظر رسيدن مژدة فرج و پرچم‌هاي حق و هدايت هستند و اين‌گونه، اهداف فرهنگ مهدويت به همراه ابعاد تربيتي آن در آنها تجسم مي‌يابد.

پي‌نوشت:

1. بشارةالاسلام، ص 210.

مترجم: سيد شاهپور حسيني
ماهنامه موعود شماره 108
|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در جمعه 5 فروردین1390  |
 علائم ظهور و یمن
بر پایه احادیث ، منطقه عمومى ظهور حضرت ، شامل کشورهاى یمن ، حجاز ،ایران ، عراق ، منطقه شام و فلسطین ، مصر و مغرب عربى است . سیمایى که این احادیث از اوضاع جهان و اوضاع منطقه ظهور در آن دوران ارائه مى کنند سیمائى کلى ست که بسیارى از حوادث بزرگ را همراه با جزئیات آن در کنار نام اشخاص ومکان ها بیان نموده و من تلاش کرده ام تا تصویر شفاف دوران ظهور را به شکل دقیق و بهم پیوسته از میان احادیث ، استخراج و در دسترس عموم مسلمانان قرار دهم .احادیث ما بیانگر آن است که ظهور حضرت مهدى ( علیه السلام ) پس از یک رشته حوادث مقدماتى منطقه اى و بین المللى از شهر مکه آغاز خواهد شد.



در این صفحه نگاهی گذرا به کتاب عصر ظهور استاد علی کورانی در مورد یمن و حوادث ظهور می اندازیم تا شاید با چشم بازتری علل دخالت عربستان و آمریکا را در این جنایات ببینیم

(برگرفته از سایت پارسا پرس)



بر پایه احادیث ، منطقه عمومى ظهور حضرت ، شامل کشورهاى یمن ، حجاز ،ایران ، عراق ، منطقه شام و فلسطین ، مصر و مغرب عربى است . سیمایى که این احادیث از اوضاع جهان و اوضاع منطقه ظهور در آن دوران ارائه مى کنند سیمائى کلى ست که بسیارى از حوادث بزرگ را همراه با جزئیات آن در کنار نام اشخاص ومکان ها بیان نموده و من تلاش کرده ام تا تصویر شفاف دوران ظهور را به شکل دقیق

و بهم پیوسته از میان احادیث ، استخراج و در دسترس عموم مسلمانان قرار دهم .

ص 16

--------------------------------------------------------------------------------
احادیث ما بیانگر آن است که ظهور حضرت مهدى ( علیه السلام ) پس از یک رشته حوادث مقدماتى منطقه اى و بین المللى از شهر مکه آغاز خواهد شد . در سطح منطقه ظهور ، ابتدا دو دولت هوادار آن حضرت در ایران و یمن تشکیل مى گردد . یاوران ایرانى حضرت ، دولت خود را سالها قبل از ظهور برپا مى کنند و پس از قرار گرفتن در یک جنگ طولانى ، آنرا با پیروزى به پایان مى برند . اندکى قبل از ظهور ، در بین

ایرانیان دو شخصیت برجسته بر مسند قدرت تکیه مى زنند ، یکى مردى خراسانى ست که در قالب یک چهره سیاسى و دیگرى شخصى به نام شعیب فرزند صالح که در قالب یک چهره نظامى بروز مى کنند . ایرانیان به رهبرى آنان ، نقش مهمى در حرکتهاى ظهور حضرت برعهده مى گیرند .

و اما یاران یمنى حضرت ، نهضت خود را تنها چند ماه قبل از ظهور آغازمى کنند . به نظر مى رسد که یمنى ها علاوه بر آماده کردن مقدمات ظهور ، درحوادث آن روز حجاز که با خلأ سیاسى روبرو خواهد بود ایفاى نقش خواهند کرد .

در حجاز ، پادشاهى به نام عبدالله که از خاندان معروف آن سرزمین است ، به قتل مى رسد ، او آخرین پادشاه سرزمین حجاز خواهد بود . در پى این حادثه بر سر جانشینى او اختلافات فراوانى ایجاد مى شود . این اختلافها به خلأ سیاسى در منطقه حجاز منتهى گشته و تا ظهور حضرت ادامه مى یابد :

" آنگاه که عبدالله بمیرد ، مردم در انتخاب جانشین او به توافق نرسند ، اختلاف ها آغاز شود و این اختلاف به خواست خداوند ، تا ظهور مولایتان تداوم یابد . بطورى که دوران سلطنتهاى طولانى به پایان رسد و عمر حکومت حاکمان به چند ماه و چند روز کاهش یابد . ابو بصیر مى گوید : عرض کردم : آیا این دوران طولانى خواهد بود ؟ فرمود : هرگز . "

پس از قتل عبدالله ، اختلافها به درگیرى میان قبائل حجاز تبدیل مى گردد : " از نشانه هاى ظهور ، حادثه اى است که بین مکه و مدینه رخ مى دهد . به امام عرض کردم حادثه چیست ؟ فرمود : بر اثر تعصبهاى قبیله اى ، میان مکه و مدینه فلانى پانزده نفر از سران قبیله فلان را خواهد کشت " .

ص 17 و 18

--------------------------------------------------------------------------------

امام به سرزمین عراق وارد مى شود . ابتدا اوضاع داخلى را سامان مى بخشد .سپس گروههاى باقیمانده از لشکر سفیانى را شکست داده و شورشیان متفرقى را که در گوشه و کنار تلاش هاى بى ثمرى علیه امام دارند ، سرکوب مى کند . آنگاه عراق را به عنوان مرکز حکومت و شهر کوفه را پایتخت آن قرار مى دهد .

با این اقدام حضرت ، کشورهاى یمن ، حجاز ، ایران ، عراق و دولتهاى خلیج ، یکپارچه تحت فرماندهى و رهبرى آن وجود مبارک قرار مى گیرد .

ص21

--------------------------------------------------------------------------------

سفیانى پس از تحمل دو شکست خود ، یکى در عراق به دست ایرانى ها و یمنى ها ، و دیگرى در حجاز بواسطه معجزه ، عقب نشینى کرده و باقیمانده نیروهاى خود را داخل سرزمین شام جمع مى کند تا براى مقابله با پیشروى سپاه امام به طرف دمشق و قدس ، آماده شود .

احادیث ما ، نبرد یاران امام زمان ( عج ) با سپاه سفیانى را حماسه اى بزرگ توصیف مى کنند که از عکا تا صور و انطاکیه در ساحل دریاى مدیترانه و از دمشق تا طبریه و قدس در جبهه داخلى امتداد دارد . در این نبرد بزرگ ، غضب الهى بر سفیانى و هم پیمانان یهودى و رومى اش ( غربى ها ) فرود آمده و پس از شکستى سخت و کوبنده ، سفیانى اسیر و کشته مى شود .

امام زمان ( علیه السلام ) به همراه مسلمانان وارد قدس مى گردد .



روایات از نهضت دیگرى خبر مى دهند که زمینه ساز حکومت حضرت بوده و در یمن پدید مى آید . رهبر آن نهضت مورد ستایش قرار گرفته و یارى او بر مسلمانان

واجب شمرده شده است : " هیچ پرچمى همچون پرچم یمانى هدایتگر نیست ، پس از خروج او فروش سلاح به مردم حرام شود

پس به یارى او بشتابید ، سرپیچى از او بر هیچ مسلمانى جایز نیست و هر کس چنین کند اهل آتش خواهد



ص 30

--------------------------------------------------------------------------------

یک حدیث ، از ورود نیروهاى یمنى به عراق خبر مى دهد که جهت یارىایرانیان در برابر نیروهاى سفیانى دست به کار مى شوند و ظاهراً سپاه یمانى در یارى حضرت ( علیه السلام ) در حجاز نیز نقش مهمى ایفاء مى کنند .

ص31

--------------------------------------------------------------------------------

روایات بسیارى در مورد اوضاع و احوال عرب ها و حاکمانشان در زمانِ ظهور و نهضت قبل از ظهور حضرت مهدى ( علیه السلام ) به دست ما رسیده است که در اینجا فهرستوار به این روایتها اشاره مى کنیم :

1 - احادیثى که از تشکیل حکومتى در یمن خبر مى دهند که زمینه ساز ظهور آن حضرت مى گردد . در احادیث از این حرکت ستایش شده ، و ما بطور جداگانه آنها را مورد بررسى قرار خواهیم داد .

ص 96

--------------------------------------------------------------------------------
روایت هاى دیگرى از این دست وجود دارد که جملگى بیانگر آن است که عرب ها از عقاید و ارزشهاى خود فاصله مى گیرند و هر صاحب اندیشه اى ، دیگران را به تبعیت از اندیشه خود فرا مى خواند . و این به نوعى هرج و مرج فکرى در میان مردم منتهى مى گردد .

همچنین روایاتى بیانگر آنند که همه عرب ها بجز انقلابیون یمن و حرکت هاى اسلامى زمینه ساز ظهور ، با عجم یعنى ایرانیان ، یا با فرماندهان آنها اختلاف پیدا مى کنند و این اختلاف تا ظهور حضرت مهدى ( علیه السلام ) ادامه مى یابد .

دسته اى دیگر از احادیث ، بیانگر نبرد حضرت مهدى ( علیه السلام ) با عرب هاست ، در این روایات جنگ حضرت با اندک باقیمانده هاى رژیم حجاز ، بعد از آزاد سازى مکه و مدینه و چه بسا هنگام آزاد سازى آن صورت مى گیرد . سپس نبردهاى متعدد آن حضرت با سفیانى در عراق و جنگ بزرگ امام ( علیه السلام ) با سفیانى در فلسطین به وقوع

مى پیوندد .

ص 99

--------------------------------------------------------------------------------


اما سفیانى در نُه ماهه پایانى حکومت خود ، دست به نبردهاى بزرگى مى زند که مهمترین آنها با ترک ها و هوادارانشان در قرقیسیا و سپس نبردهاى او در عراق با ایرانى ها است که زمینه سازان ظهوراند . طبق برخى روایات یمنى ها نیز با ایرانیان همراهى مى کنند .

ص 119

--------------------------------------------------------------------------------

به هر حال حضرت ، مدینه و حجاز را فتح و نیروهاى دشمن را سرکوب مى کندو لشکر سفیانى هر جا که رویاروى او باشند ، از حجاز تا عراق و شام ، شکست مى خورند . همچنانکه طبق روایات یک یا چند نبرد نیز در عراق بین لشکر سفیانى با سپاهیان مهدى ( علیه السلام ) و یاران یمنى و خراسانى آن حضرت اتفاق مى افتد

ص 141

--------------------------------------------------------------------------------

اما روایاتى نیز وجود دارد که از درگیرى نیروهاى سفیانى در عراق سخن/
مى گوید واین بار سفیانى با نیروى یکپارچه و متشکل امام مهدى ( علیه السلام ) روبرو مى شود .

حضرت ، شعیب بن صالح ، فرمانده نیروهاى ایرانى را به بعنوان فرمانده کل نیروهاى خود که بخش عظیمى از آنان ایرانى و یمنى و بخشى دیگر از سایر سرزمین هاى اسلامى اند ، انتخاب مى کند .

مطالعه بیشتر http://yemen.blogsky.com/pages/ZOHOR3

|+| نوشته شده توسط مصطفی سرخوش در جمعه 5 فروردین1390  |
 
 
 
بالا